محمود دولتآبادی؛ از «کلیدر» تا «زوالکلنل»
گفتوگوی «قانون» با «اسماعیل یوردشاهیان»، «مشیت علایی» و «محمود حسینیزاد»
محمود دولتآبادی؛ از «کلیدر» تا «زوالکلنل»
به نظر من ممیزی در این مملکت نابخردانهترین کاری است که انجام میشود و بیشتر به لجبازیهای بچگانه شباهت دارند.
گروه فرهنگ و هنر، سیرآنوش موسوی- خالق بلندترین رمان ادبیات فارسی، افتخاری است که سالها محمود دولتآبادی آن را با خود به دوش میکشد. شاید خود دولتآبادی هم بهترین و برجستهترین اثرش را رمان کلاسیک «کلیدر» بداند؛ اما در این بین «زوال کلنل» در عرصه بینالمللی با اقبال خوبی مواجه شده است؛ رمانی که با نگاه بدیع، انقلاب ایران را روایت میکند و به باور محسن یلفانی این روایت بسیار دلیرانه و حتی سنتشکنانه است. در این گزارش تلاش خواهیم کرد ویژگیهای نویسندگی دولت آبادی را از کلیدر تا زوال کلنل مرور کنیم.
دولتآبادی در بوته نقد و ستایش
دولتآبادی در دوران نویسندگی خود از سوی بسیاری مورد ستایش و انتقاد قرار گرفته است. عدهای او را بهترین داستانگوی معاصر ایران لقب دادهاند و افرادی چون گلشیری بر سبک نوشتاری وی انتقاد وارد کردهاند. «مشیت علایی» از جمله نویسندگانی است که جایگاه دولتآبادی را در ادبیات داستانی ایران مورد بررسی قرار داده است. وی در این خصوص به «قانون» میگوید: «دولتآبادی از جایگاه تثبیتشدهای در ادبیات فارسی به خصوص ادبیات روستایی یا بومی برخوردار است. من در کتاب «شکلهایی از زندگی» در مقالهای با عنوان «برزخ میان شب و چاه»، رمان «جای خالی سلوج» ایشان را واکاوی کردهام. در این رمان دولتآبادی به وضعیت معلق روستاییان میپردازد و به تعبیری دیگر تعلیق در زندگی روستایی و فقر مطلق حاکم بر آنها را به تصویر میکشد. او در این رمان نشان میدهد چگونه روستاییان با هجوم فناوری، مخصوصا سرمایهداری صنعتی از بافت زندگی پیشین خود عقبنشینی میکنند. علایی در ادامه میافزود: «البته من در این مقاله بر نثر دولتآبادی انتقادهایی وارد کردم. به نظر من نثر ایشان مشخصاتی دارد که اصطلاحا به آن نثر آسیایی یا دورانی میگویند. این شیوه نگارش نزدیک به شعر است و پر از زوائد؛ مسئلهای که مرحوم گلشیری نیز روی آن بسیار حساسیت داشتند و معتقد بودند که میتوان بسیاری از هجویات و اضافات را حذف کرد. علایی علاوه بر این تاکید میکند: «به جز نقدی که از لحاظ صوری به کتاب وارد کردم، از لحاظ محتوایی و تمثیلی آن را مورد ستایش قرار دادم، به خصوص صحنه پایانی داستان و ورود مکینه (ماشین) به روستا و رمکردن شترها که به نظر من این صحنه به زیبایی هر چه تمامتر به تصویر کشیده شده است.» وی درباره انتخاب عنوان مقالهای میگوید: «برای مقالهام نام «برزخ میان شب و چاه» را بهترین گزینه دیدم؛ چراکه در بخشی از رمان یکی از شخصیتهای داستان از دست یکی از شترها فرار میکند و در چاهی مخفی میشود. من این فرار را تمثیلی از زندگی روستاییان در نظر گرفتم که آن پرسوناژ نه میتواند پایین برود و نه بالا چرا که پایین مار و بالا شتر در کمین اوست و این وضعیت متزلزل و نامطمئن روستائیان را نشان میداد.»
«زوال کلنل» رمانی متفاوت
زوال کلنل، یکی از شاخصها و تا حدودی جهانپسندترین رمان دولتآبادی است که با کمی تأمل در ساختار و شخصیتپردازی این کتاب، میتوان آن را به تفکر و مسائل انسان امروزی نزدیکتر دانست؛ انسان آرمانگرایی که ایدهها و آرزوهای خود را بر بادرفته و گرفتار میبیند. «اسماعیل یوردشاهیان» (اورمیا) از معدود نویسندگانی است که توانسته زوال کلنل را به زبانی غیر از فارسی (آلمانی و انگلیسی) بخواند. وی این رمان را یک داستان نئورئالیستی میداند که با نگاهی تاریخی به نگارش در آمده است. یوردشاهیان در خصوص ترجمه کتاب به «قانون» میگوید: «این امکان برای من نبود که متن اصلی را بخوانم؛ ولی فکر میکنم واژگان در متن اصلی کارکرد حسی و مفهومی خاص خود را داشته باشند. البته باید از هر دو مترجم، چه مترجم آلمانی (آقای نیرمند) و چه مترجم انگلیسی سپاسگزار بود که متن شسته و رفته و تمیزی را ارائه دادهاند؛ به گمان من مترجمان حتی به واژگان کاربردی خاص آقای دولتآبادی وفادار بودهاند.» وی در ادامه گفتههایش داستان را چنین تعریف میکند: «رمان زوال کلنل داستان زندگی افسری (سرهنگی) از دوره حکومت گذشته است که با رژیم گذشته و با رهبران جدید حکومت سر ستیز دارد. کلنل صاحب پنج فرزند است که سه تن از آنها هر کدام در راه آرمانهای خود کشته یا اعدام شدهاند. پسرش امیر که اکنون منزوی و در اتاقی تبدیل به هیچ شده است، از فعالان حزب توده بوده و شکنجه شده دوره ساواک است. خبری از زن کلنل نیست؛ چراکه کلنل با همدستی پسرش او را کشته است و تنها دخترش، ازدواج کرده با مردی که مرد روز و انسان فرصتهاست و زندگی دگرسان دارد. کلنل با شخصیت در هم ریختهاش گرفتار خود است؛ گرفتار ذهن خود و گذشتهاش.» یوردشاهیان در ادامه سخنانش این پرسش را مطرح میکند: «اگر از من بپرسید این رمان تجسم چیست، خواهم گفت تجسم همه ماست. کلنل تجسم انسان آرمانگرای بعد از سالهای 32 و دهههای 40 و 50 است که هیچ نمییابد و همه چیز را بر تاراج رفته میبیند.» رمان کلنل همانطور که از اسم آن در زبان اصلی و فارسی بر میآید، زوال انسان ایرانی است. وی در ادامه متذکر میشود: «این مسئله، موضوع اصلی بسیاری از نویسندگان و اندیشهورزان جامعه است که تفکر در زوال میکنند. من هم در دو رمان خود، یعنی در رمان «شکار آهوان به شامگاه» که در سال 1376 با ممیز چهار فصل آن با عنوان خزان منتشر شد و هم در رمان تازهام «دلباختگان بینام شهر من» که در انتظار چاپ است، به مسئله زوال و دگرگونی خانواده، زوال طبقات اجتماعی و حسرتها و آرزوهای انسان ایرانی که به تاراج رفته پرداختهام و دیگر نویسندگان هم چنین دغدغهای داشتهاند.»
کلنل از منظر منتقدان
تردیدی نیست که زوال کلنل تحسین جهانیان را برانگیخته است؛ اما در این میان بعضی از تمثیلهای داستان چندان به مذاق منتقدان خوش نیامده است. اسماعیل یوردشاهیان میگوید: «رمان کلنل، رمان خوشساخت با ترکیببندی رئالیستی روایی است. با وجود این، دخیل کردن شخصیتهای تاریخی، نوعی تصنع در کاربرد سمبل تاریخی به رمان داده است. من نمیدانم و این پرسش را باید از آقای دولت پرسید که چه ضرورتی برای آوردن کلنل تقیخان پسیان در آخر رمان و گفتوگوی او با سفیر انگلیس و سفارش سفیر به او که ایران را ترک کند بود؟ اگر قصد به رخ کشیدن نماد است، آن هم نماد نظامی تاریخی، باید بگویم خوانندگان در برخورد با اسم پسر کلنل که تقی است و شخصیت خود کلنل و زندگیاش در قبل و بعد از انقلاب، متوجه میشوند که تا حدودی نویسنده قصد احیای شخصیتهای تاریخی را، به ویژه کلنل محمدتقیخان پسیان را داشته است که اتفاقا همین نکته ضعف اساسی این رمان است و باعث افت رمان شده.» یوردشاهیان متذکر میشود: «یک نوع جدایی بین بخشهای آخر رمان با دیگر بخشها وجود دارد که من احساس میکنم جناب دولتآبادی بخشهای آخر را بعدا به رمان افزودهاند.»
دگرگونی مضمونی در فضای داستانی دولتآبادی در زوال کلنل بیش از هر چیز توجه مشیت علایی را جلب کرده است. وی این تغییر را مثبت ارزیابی کرده و در این باره میگوید: «گسست دولتآبادی از سوژه روستا و آوردن شخصیتهای داستانیاش به شهر به این خاطر است که دولتآبادی هم احساس کرده که دیگر این موضوعات ته کشیدهاند. نخستین نوشته دولتآبادی که گاهوارهبان بود تا آخرین اثر چاپ شدهاش که مرد سالخورده میباشد به نوعی دچار فقر موضوعی و مضمونی بوده است. برای داستاننویسی چون دولتآبادی که از توان و قابلیت بسیاری برای نویسندگی برخوردار است، محدود شدن در فضایی روستایی یک نقص بود که خوشبختانه در زوال کلنل این محدودیت موضوعی رفع شده است.» علایی در ادامه یادآور میشود: «دولتآبادی در بعضی از نمایشنامههای خود از فضای روستایی خارج شده است؛ مثل تنگنا و در خم چمبر؛ اما زمینه اصلی داستانهایش در روستا اتفاق میافتاد و این تغییر فضایی داستان در کلنل گام خوبی است و امیدوارم هر چه زودتر زوال کلنل در ایران خوانش شود.»
سرنوشت کلنل در ایران
دولتآبادی در سال 84 کتاب زوال کلنل را برای چاپ به نشر چشمه داد تا کارهای ابتدایی روی آن اعمال شود. کتاب در مهر 86 برای دریافت مجوز به وزارت ارشاد فرستاده شد. بهرنگ کیاییان گفت: «در ارشاد یکسری اصول کلی وجود دارد؛ اما در جزئیات هیچ نص قانونی مشخصی نیست و هر ممیزی میتواند با توجه به علایق خود اصلاحاتی بر کتاب وارد یا آن را ممنوع از چاپ کند.» وی در ادامه میافزاید: «در دو نوبت به کتاب زوال کلنل اصلاحیه وارد شد. ما در ابتدا فکرش را هم نمیکردیم که آقای دولتآبادی حاضر شوند اصلاحیات را وارد کنند؛ اما ایشان با سعه صدر پذیرفتند؛ چراکه میخواستند کتاب در ایران منتشر و خوانده شود. دوباره کتاب به ارشاد رفت و برای بار دوم هم اصلاحیه خورد که دولتآبادی باز آنها را اعمال کردند. با این همه، متأسفانه دیگر جوابی نگرفتیم تا اینکه ارشاد پروانه انتشار نشر چشمه را در دیماه 90 لغو کرد.» محمود حسینیزاد که از ممیزیهای ارشاد به تنگ آمده است در اینباره میگوید: «ارشادیها با نام دولتآبادی مشکل دارند. ممیزیها در ایران آنقدر پیش پا افتاده و بچگانه است که اصلا هیچ پایه و اساسی نمیتوان برای آنها پیدا کرد. این ممیزیها تنها گریبان دولتآبادی را نگرفته؛ کتاب «گم شو لکه لعنتی» من هم 6 سال است که در راهروهای وزارت ارشاد منتظر دریافت مجوز است. به نظر من ممیزی در این مملکت نابخردانهترین کاری است که انجام میشود و بیشتر به لجبازیهای بچگانه شباهت دارند.»
با این حال، در بین همه این ناامیدیها، تنها کاوه کیاییان امیدوار است که با روی کار آمدن دولت جدید و تغییر مدیریت در وزارت ارشاد، فشار علیه ناشران کمتر شود و زوال کلنل و دیگر آثار نویسندگان خوشفکر به چاپ برسند.
دولتآبادی در بوته نقد و ستایش
دولتآبادی در دوران نویسندگی خود از سوی بسیاری مورد ستایش و انتقاد قرار گرفته است. عدهای او را بهترین داستانگوی معاصر ایران لقب دادهاند و افرادی چون گلشیری بر سبک نوشتاری وی انتقاد وارد کردهاند. «مشیت علایی» از جمله نویسندگانی است که جایگاه دولتآبادی را در ادبیات داستانی ایران مورد بررسی قرار داده است. وی در این خصوص به «قانون» میگوید: «دولتآبادی از جایگاه تثبیتشدهای در ادبیات فارسی به خصوص ادبیات روستایی یا بومی برخوردار است. من در کتاب «شکلهایی از زندگی» در مقالهای با عنوان «برزخ میان شب و چاه»، رمان «جای خالی سلوج» ایشان را واکاوی کردهام. در این رمان دولتآبادی به وضعیت معلق روستاییان میپردازد و به تعبیری دیگر تعلیق در زندگی روستایی و فقر مطلق حاکم بر آنها را به تصویر میکشد. او در این رمان نشان میدهد چگونه روستاییان با هجوم فناوری، مخصوصا سرمایهداری صنعتی از بافت زندگی پیشین خود عقبنشینی میکنند. علایی در ادامه میافزود: «البته من در این مقاله بر نثر دولتآبادی انتقادهایی وارد کردم. به نظر من نثر ایشان مشخصاتی دارد که اصطلاحا به آن نثر آسیایی یا دورانی میگویند. این شیوه نگارش نزدیک به شعر است و پر از زوائد؛ مسئلهای که مرحوم گلشیری نیز روی آن بسیار حساسیت داشتند و معتقد بودند که میتوان بسیاری از هجویات و اضافات را حذف کرد. علایی علاوه بر این تاکید میکند: «به جز نقدی که از لحاظ صوری به کتاب وارد کردم، از لحاظ محتوایی و تمثیلی آن را مورد ستایش قرار دادم، به خصوص صحنه پایانی داستان و ورود مکینه (ماشین) به روستا و رمکردن شترها که به نظر من این صحنه به زیبایی هر چه تمامتر به تصویر کشیده شده است.» وی درباره انتخاب عنوان مقالهای میگوید: «برای مقالهام نام «برزخ میان شب و چاه» را بهترین گزینه دیدم؛ چراکه در بخشی از رمان یکی از شخصیتهای داستان از دست یکی از شترها فرار میکند و در چاهی مخفی میشود. من این فرار را تمثیلی از زندگی روستاییان در نظر گرفتم که آن پرسوناژ نه میتواند پایین برود و نه بالا چرا که پایین مار و بالا شتر در کمین اوست و این وضعیت متزلزل و نامطمئن روستائیان را نشان میداد.»
«زوال کلنل» رمانی متفاوت
زوال کلنل، یکی از شاخصها و تا حدودی جهانپسندترین رمان دولتآبادی است که با کمی تأمل در ساختار و شخصیتپردازی این کتاب، میتوان آن را به تفکر و مسائل انسان امروزی نزدیکتر دانست؛ انسان آرمانگرایی که ایدهها و آرزوهای خود را بر بادرفته و گرفتار میبیند. «اسماعیل یوردشاهیان» (اورمیا) از معدود نویسندگانی است که توانسته زوال کلنل را به زبانی غیر از فارسی (آلمانی و انگلیسی) بخواند. وی این رمان را یک داستان نئورئالیستی میداند که با نگاهی تاریخی به نگارش در آمده است. یوردشاهیان در خصوص ترجمه کتاب به «قانون» میگوید: «این امکان برای من نبود که متن اصلی را بخوانم؛ ولی فکر میکنم واژگان در متن اصلی کارکرد حسی و مفهومی خاص خود را داشته باشند. البته باید از هر دو مترجم، چه مترجم آلمانی (آقای نیرمند) و چه مترجم انگلیسی سپاسگزار بود که متن شسته و رفته و تمیزی را ارائه دادهاند؛ به گمان من مترجمان حتی به واژگان کاربردی خاص آقای دولتآبادی وفادار بودهاند.» وی در ادامه گفتههایش داستان را چنین تعریف میکند: «رمان زوال کلنل داستان زندگی افسری (سرهنگی) از دوره حکومت گذشته است که با رژیم گذشته و با رهبران جدید حکومت سر ستیز دارد. کلنل صاحب پنج فرزند است که سه تن از آنها هر کدام در راه آرمانهای خود کشته یا اعدام شدهاند. پسرش امیر که اکنون منزوی و در اتاقی تبدیل به هیچ شده است، از فعالان حزب توده بوده و شکنجه شده دوره ساواک است. خبری از زن کلنل نیست؛ چراکه کلنل با همدستی پسرش او را کشته است و تنها دخترش، ازدواج کرده با مردی که مرد روز و انسان فرصتهاست و زندگی دگرسان دارد. کلنل با شخصیت در هم ریختهاش گرفتار خود است؛ گرفتار ذهن خود و گذشتهاش.» یوردشاهیان در ادامه سخنانش این پرسش را مطرح میکند: «اگر از من بپرسید این رمان تجسم چیست، خواهم گفت تجسم همه ماست. کلنل تجسم انسان آرمانگرای بعد از سالهای 32 و دهههای 40 و 50 است که هیچ نمییابد و همه چیز را بر تاراج رفته میبیند.» رمان کلنل همانطور که از اسم آن در زبان اصلی و فارسی بر میآید، زوال انسان ایرانی است. وی در ادامه متذکر میشود: «این مسئله، موضوع اصلی بسیاری از نویسندگان و اندیشهورزان جامعه است که تفکر در زوال میکنند. من هم در دو رمان خود، یعنی در رمان «شکار آهوان به شامگاه» که در سال 1376 با ممیز چهار فصل آن با عنوان خزان منتشر شد و هم در رمان تازهام «دلباختگان بینام شهر من» که در انتظار چاپ است، به مسئله زوال و دگرگونی خانواده، زوال طبقات اجتماعی و حسرتها و آرزوهای انسان ایرانی که به تاراج رفته پرداختهام و دیگر نویسندگان هم چنین دغدغهای داشتهاند.»
کلنل از منظر منتقدان
تردیدی نیست که زوال کلنل تحسین جهانیان را برانگیخته است؛ اما در این میان بعضی از تمثیلهای داستان چندان به مذاق منتقدان خوش نیامده است. اسماعیل یوردشاهیان میگوید: «رمان کلنل، رمان خوشساخت با ترکیببندی رئالیستی روایی است. با وجود این، دخیل کردن شخصیتهای تاریخی، نوعی تصنع در کاربرد سمبل تاریخی به رمان داده است. من نمیدانم و این پرسش را باید از آقای دولت پرسید که چه ضرورتی برای آوردن کلنل تقیخان پسیان در آخر رمان و گفتوگوی او با سفیر انگلیس و سفارش سفیر به او که ایران را ترک کند بود؟ اگر قصد به رخ کشیدن نماد است، آن هم نماد نظامی تاریخی، باید بگویم خوانندگان در برخورد با اسم پسر کلنل که تقی است و شخصیت خود کلنل و زندگیاش در قبل و بعد از انقلاب، متوجه میشوند که تا حدودی نویسنده قصد احیای شخصیتهای تاریخی را، به ویژه کلنل محمدتقیخان پسیان را داشته است که اتفاقا همین نکته ضعف اساسی این رمان است و باعث افت رمان شده.» یوردشاهیان متذکر میشود: «یک نوع جدایی بین بخشهای آخر رمان با دیگر بخشها وجود دارد که من احساس میکنم جناب دولتآبادی بخشهای آخر را بعدا به رمان افزودهاند.»
دگرگونی مضمونی در فضای داستانی دولتآبادی در زوال کلنل بیش از هر چیز توجه مشیت علایی را جلب کرده است. وی این تغییر را مثبت ارزیابی کرده و در این باره میگوید: «گسست دولتآبادی از سوژه روستا و آوردن شخصیتهای داستانیاش به شهر به این خاطر است که دولتآبادی هم احساس کرده که دیگر این موضوعات ته کشیدهاند. نخستین نوشته دولتآبادی که گاهوارهبان بود تا آخرین اثر چاپ شدهاش که مرد سالخورده میباشد به نوعی دچار فقر موضوعی و مضمونی بوده است. برای داستاننویسی چون دولتآبادی که از توان و قابلیت بسیاری برای نویسندگی برخوردار است، محدود شدن در فضایی روستایی یک نقص بود که خوشبختانه در زوال کلنل این محدودیت موضوعی رفع شده است.» علایی در ادامه یادآور میشود: «دولتآبادی در بعضی از نمایشنامههای خود از فضای روستایی خارج شده است؛ مثل تنگنا و در خم چمبر؛ اما زمینه اصلی داستانهایش در روستا اتفاق میافتاد و این تغییر فضایی داستان در کلنل گام خوبی است و امیدوارم هر چه زودتر زوال کلنل در ایران خوانش شود.»
سرنوشت کلنل در ایران
دولتآبادی در سال 84 کتاب زوال کلنل را برای چاپ به نشر چشمه داد تا کارهای ابتدایی روی آن اعمال شود. کتاب در مهر 86 برای دریافت مجوز به وزارت ارشاد فرستاده شد. بهرنگ کیاییان گفت: «در ارشاد یکسری اصول کلی وجود دارد؛ اما در جزئیات هیچ نص قانونی مشخصی نیست و هر ممیزی میتواند با توجه به علایق خود اصلاحاتی بر کتاب وارد یا آن را ممنوع از چاپ کند.» وی در ادامه میافزاید: «در دو نوبت به کتاب زوال کلنل اصلاحیه وارد شد. ما در ابتدا فکرش را هم نمیکردیم که آقای دولتآبادی حاضر شوند اصلاحیات را وارد کنند؛ اما ایشان با سعه صدر پذیرفتند؛ چراکه میخواستند کتاب در ایران منتشر و خوانده شود. دوباره کتاب به ارشاد رفت و برای بار دوم هم اصلاحیه خورد که دولتآبادی باز آنها را اعمال کردند. با این همه، متأسفانه دیگر جوابی نگرفتیم تا اینکه ارشاد پروانه انتشار نشر چشمه را در دیماه 90 لغو کرد.» محمود حسینیزاد که از ممیزیهای ارشاد به تنگ آمده است در اینباره میگوید: «ارشادیها با نام دولتآبادی مشکل دارند. ممیزیها در ایران آنقدر پیش پا افتاده و بچگانه است که اصلا هیچ پایه و اساسی نمیتوان برای آنها پیدا کرد. این ممیزیها تنها گریبان دولتآبادی را نگرفته؛ کتاب «گم شو لکه لعنتی» من هم 6 سال است که در راهروهای وزارت ارشاد منتظر دریافت مجوز است. به نظر من ممیزی در این مملکت نابخردانهترین کاری است که انجام میشود و بیشتر به لجبازیهای بچگانه شباهت دارند.»
با این حال، در بین همه این ناامیدیها، تنها کاوه کیاییان امیدوار است که با روی کار آمدن دولت جدید و تغییر مدیریت در وزارت ارشاد، فشار علیه ناشران کمتر شود و زوال کلنل و دیگر آثار نویسندگان خوشفکر به چاپ برسند.
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم آذر ۱۳۹۲ ساعت 18:28 توسط گروه نویسندگان هنر بدون مرز
|
مطالبی که در این وب آورده شده از وبلاگ ها و سایت های مختلف هستند و حتی الامکان در پایان هر مطلبی آدرس آن مطلب هم آورده شده است؛ عزیزانی هم که مطالبی شایسته می یابند از طریق کامنت و یا ایمیل اطلاع دهند تا در این وب آورده شود. وجود این مطالب در این وبلاگ به معنی تأیید همۀ آن ها نیست؛ فقط به معنی آوردن نمونه های متعدد از آثار هنری است.