متن سخنرانی آقای امین محمودی (فرناد) در نقد سخنرانی احمد شاملو در دانشگاه برکلی به سال 1990







این سخنرانی بارها نقد شده و آنقدر حاشیه دارد که در این مقاله به تنهایی نمی گنجد که شاید بهتر باشد در همایشی بزرگ مطرح شود ولی دلیل نوشتن آن در این زمان تنها آقای جعفر معروفی بود با آن تیتر درشت که سبب شد تا زخمی کهنه سر باز کند ولی با سپاس از ایشان بر این عقیده هستم که جای این بحث در یک وبلاگ اینترنتی نیست...





بنام خدای قلم ، اندیشه و آزادی

در پاسخ آنها که تعصب بر روی شاملو پرده بر چشمان حقیقت بینشان انداخته و نمی خواهند بپذیرند که شاملو اشتباه کرد

این سخنرانی ای در روز پایانی همایش فردوسی سروده خوان حماسه ی ملی در خرداد ماه 1383 خورشیدی در دفتر انجمن جوانان صدای عدالت

و تنها پاسخی است بر گفته هایی ناراست که گاه ، بندهای آن نیز در برابر یکدیگر می ایستند . افسوس که این گفته ها ناگاه از زبان شاعری بزرگ برآمد که بسیاری ، آرمانهای او را در راه آزادی می ستودند ،.....

درخت کجی هسـت در باغ من

که از اره و تیشه باکیش نیست

نه از بـاد و توفــان گزندیـش هست

نه از برف و بارانش اندیشه ایست

(احمد شاملو)

آری احمد شاملو مبارزی بود که از باد و باران و توفان و تیشه نمی ترسید .

ولی افسوس که خود گاهی کژ تیشه ای می شد بر پیکره ی درخت کهنسال ادبیات ایران زمین . و نه تنها ادبیات که بارها بر موسیقی ،تاریخ و اسطوره و حتا فلسفه نیز تاخته.(همانگونه که می دانیم شاملو نه موسیقی دان بود نه تاریخ دان نه اسطوره شناس و نه فیلسوف)

زندگی پر فراز و نشیب شاملو خالی از اشتباه هم نیست . پس نقد او نیز دور از ذهن نخواهد بود . همانطور که نقد تمامی انسانهای دیگر تکرار می کنم - تمامی انسانهای دیگر -. ولی ! در چه مکانی و با چه زبانی ؟!

در گوشه ای از سخنرانی نیز شاملو از زبان خود یا دیگران (فرق نمی کند ) فردوسی را گربزی یا حرامزاده خوانده که این گونه زبان به سخن گشودن هرگز در خور یک شاعر نامدار نیست و جای افسوس بسیار دارد .

در بخش دیگری که می گوید فردوسی برای منافع طبقاتی خود این اسطوره را ساخته و پرداخته یا ریگی به کفش داشته ، باید گفت که این داستان به طور کامل و با بیشتر جزییاتی که در شاهنامه آمده است بسیار پیشتر از سرودن شاهنامه یا در برخی منابع حتا پیش از به دنیا آمدن فردوسی وجود داشته . و پر واضح است که نمی توان خلق این اسطوره را به فردوسی نسبت داد

به راستی که این سخنرانی بزرگترین اشتباه شاملو در عرصه ی ادبیات است که در اندیشه سست است و در زبان تند و ناتندرست .

آقای شاملو در نیمه های سخن اشاره ای داشته اند به بت سازی و شخصیت پرستی ولی پرسشی اینجا پیش می آید که در زمان ما(سال ۱۹۹۰) آیا فردوسی تنها بتی بوده که باید شکسته می شده ؟ ! یا اینکه آنقدر افکار مردم را به بیراهه برده که اینگونه قضاوت در مورد او نا گزیر بوده؟!.............................

در مورد نظام طبقاتی هم نمی دانم آقای شاملو در قرنها پیش چه توقعی دارند . آیا یک جمهوری می خواهند که مردم در آن رای به صندوق بیاندازند! .

(ولی در برخی زمانها و برخی مکانها نظام طبقاتی اجتناب ناپذیر است و جامعه ی بدون طبقه چیزی است کاملا دور از ذهن ).

کمی پیش تر از زمان بردیای دروغین که خود این نیز توسط شاملو دروغ تاریخی خوانده شده در زمان کورش کبیر دنیا چنان توسط ایرانیان اداره می شد که زبانزد خاص و عام بود ولی در همان نظام طبقاتی که اینچنین توسط شاملو کوبیده شده

پیش از اینکه به نقد کاملتر این سخنرانی بپردازیم بد نیست بر جوابیه ی شاملو پس از انتقادهای فراوانی که از او شد گذری داشته باشیم . در بخشی از جوابیه چنین آمده :

( مگر بد آموزی توی شاهنامه کم است.......

زن و اژدها هر دو در خاک به

زمین پاک از این هر دو ناپاک به

زنان را ستایی سگان را ستای

که یک سگ به از صد زن پارسای....

و شاملو سپس ادامه می دهد:

البته ممکن است این نظر شخصی او (فردوسی) نباشد و آن را در جریان یک داستان و حتا از زبان کس دیگری بیان کرده باشد

- که الان حافظه ام یاری نمی کند – یا اصلا چه بسا این جفنگیات الحاقی باشد . به هر حال سوال این است که عقیده ی شما و بخصوص شما خانمها در باره ی این ابیات چیست.)

در این مورد شاملو پس از آوردن چند بیت شعر ، خود نیز از تردید در الحاقی بودن یا نبودن آن سخن به میان آورده و حتا گفته که : ممکن است فردوسی آن را از زبان کس دیگری بیان کرده است که حافظه ام یاری نمی کند . پرسش اینجاست که آقای شاملو شما که حافظه تان یاری نمی کند یا شما که در الحاقی بودن یا نبودن این ابیات شک دارید پس چرا به آن استناد می کنید .

ولی در انتهای این جوابیه شاملو اینگونه گفته که :

ضمنا به تاکید تمام گفتم که ای بسا من در برداشتهایم راه خطا رفته باشم

و این تنها جایی است که شاملو به آنچه که باید می پردازد و اشاره ی کوچکی دارد به اینکه ممکن است به خطا رفته باشد .

در پایان به این خواهیم رسید که در خطای ایشان تردیدی نیست .

در گوشه ای دیگر از این جوابیه آمده :

زنده یاد اخوان ثالث از فرصت استفاده کرد مرا متهم کند که سعی می کنم به هر قیمتی که شده خودم را مطرح کنم . خدا از گناهش بگذرد

پس خدا از گناه ما نیز بگذرد که شاملو را نقد می کنیم ! ولی به هر حال هیچ ایرانی پاک سرشتی از دشنام به فردوسی و نقد غیر منطقی او نخواهد گذشت(که زبان نقد هرگز دشنام نیست) .

حال گوشه ای از گفته های آقای شاملو را در مورد مردم که در جای دیگری گفته اند می آورم بی هیچ اظهار نظری چرا که این خود نشانی از سرگشتگی شاعری است که به یکباره به مقام انکار همه چیز بر می آید

بسیاری از اشعار من به نام آنهاست. مردمی که یک زمان خوف انگیزترین عشق من بودند، مرا از گند و عفونت و نفرت سرشار کردند. مردمی که تنها برای آن خوبند که گروهبانی به خطشان کند و از ایشان برای پیشبرد هوسهای خویش قشونی ترتیب دهند. به ایمان و عقیده اشان تف کند و .... دیگر نه امیدی هست نه آرزویی. تنها آرزویی که برای من باقی مانده این است که پس از مردن لاشه مرا در گورستان عمومی دفن نکنند. بگذارید دست کم پس از مرگ آرزوی من به دور ماندن از مردم و پلیدیهایشان برآید. مردمی که از ایشان متنفرم چراکه بسیار دوستشان می داشتم... برای من همه چیز تمام شده است. من مدتهاست که شعر می نویسم برای مردم آزاری و این تنها انتقامی است که می توانم از مردم بگیرم و دلیلی هم ندارد که خودکشی کنم چراکه تماشا می کنم. من وظیفه ای برای خود در قبال این مردم نمی شناسم

این مقاله را با شعری از احمد شاملو آغاز کردیم و اکنون خالی از لطف نیست که آنرا با شعری از حکیم طوس به پایان ببریم چرا که این دو بیت مفهوم بسیاری در بر دارد و شاید خود پاسخی به گو شه هایی از نقد غیر منصفانه ی آقای شاملو است . این چند بیت بعد از پایان داستان ضحاک آمده :

فــــــریدون فــــــرخ فرشته نبود

ز مشک و ز عنبر سرشته نبود

به داد و دهش یـافت آن نیـکویی

تو داد و دهش کـن فریدون تویی

خاک پای مردم ایرانزمین

امین محمودی

ماخذ:

http://www.farnad.blogfa.com/





بامداد سياه :

دوست گرامی مبحث چالش برانگیز و پرفایده ای را مطرح نموده اید؛ ضمن تشکر از جنابعالی آوردن پاره ای از نکات را که خودتان هم شاید بدانید ؛ لازم می دانم، تا بابی باشد بر گفتگوهای آینده:
خانم فالاچی روزنامه نگار ایتالیائی می گوید:« هنرمند همچون زائویست، که نباید دامنش را بالا زد»
احمد شاملو هم به هر حال به ادبیات فارسی خدماتی کرده و باعث غنای آن شده ، اما از نظر شخصیتی به نظرم ، بسیار تند و عصیانگر بوده و هزاران صفتِ در خوری که شما آورده اید ، شامل حالِ شاملو می شده
البته مقاله شما مرا بیشتر به شاملو علاقمند کرد،« بگذارید دست کم پس از مرگ آرزوی من به دور ماندن از مردم و پلیدیهایشان برآید. مردمی که از ایشان متنفرم چراکه بسیار دوستشان می داشتم... برای من همه چیز تمام شده است. من مدتهاست که شعر می نویسم برای مردم آزاری و این تنها انتقامی است که می توانم از مردم بگیرم و دلیلی هم ندارد که خودکشی کنم چراکه تماشا می کنم. من وظیفه ای برای خود در قبال این مردم نمی شناسم»
به نظر شما زیبا نیست، تمام آرزوهای خودش را صرف نظر از نیک یا شر ، آزاردهنده یا دوستداشتنی، رک و راست گفته ، واقعا که محشر است
جنابعالی مرا به شاملو علاقمند کردید،
پیش از این اورا به عنوان یک شاعرِ زن باز می شناختم کمی هم سیاسی، اما حالا خودم را با آدمی رک رو به رو می بینم و کسی که بی پرده سخن می گوید و از انتشار افکارش نمی هراسد

اما جای شکفتی بسیار است که هدایت نیز چنین بوده :
در صفحه اول بوف کور می گوید : من فقط برای سایه خودم می نویسم ... می خواهند نوشته هایم را بخوانند یا صد سال سیاه نخوانند...
یا من احتیاجی به دیدن رجاله ها نداشتم همه یک مشت روده بودند که از دهان به آلت تناسلی شان متصل می شد
این بار از سلیقه لکاته بدم نیامد، باز پیرمرد خنزرپنزی مثل مردهای ... که زنان تخمی و حشری را به دنبال خود می کشند
یا در نامه ای : رویهم رفته دوره گهی و زندگی احمقانه ای شده ، با چه آدمهای پستِ گه مادر قح.ای آدم طرف است
یا ونسان ونگگ که بیشتر زندگی اش با فاحشه ها گذشت
و هزاران مثال دیگر هدفم در این نوشته این بود که به نظرم : صرفا باید آثار یک هنرمند را نقد کرد نه حرفها و رفتارهای اورا.

http://sokhanma.blogfa.com/post-18.aspx

http://bamdadesiyah.blogfa.com/