پنجشنبه, 26 مرداد 1391 ساعت 09:11 دیوان نظام استرآبادی سرودۀ: نظام الدین بن حسین بن مجدالدین استرآبادی/ شایسته ابراهیمی، مرضیه بیک وردی لو
نظام الدین بن حسین بن مجدالدین استرآبادی از شاعران شیعی مذهب سده نهم و اوایل سده دهم قمری است. شرح احوال نظام‌الدین بن حسین بن مجدالدین استرآبادی[1] از شاعران شیعی مذهب سدة نهم و اوایل سدۀ دهم ق است. شیعی مذهب بودن او را قصایدش در باب منقبت ائمة دین آشکار می­کند؛ قصایدی که در دیوانش فراوان به چشم می­خورد. او ذکر مراثی شهدای کربلا را، مانند دیگر شاعران منقبت‌سرای عصر خود، به تفصیل در دیوانش آورده است و نیز قاضی نورالله شوشتری در مجالس المومنین می­نویسد بالجمله اهل جرجان در تشیع مشهورند[2]. ادوارد براون در تاریخ ادبیاتش اشعار او و دیگر شاعران منقبت‌سرای همعصرش را مقدمة ظهور و شیوع این نوع شعر در عهد صفوی دانسته است.[3] از نظام‌الدین استرآبادی در تذکره­ها با عناوین مولانا نظام‌الدین استرآبادی، نظام معمایی و نظام استرآبادی یاد شده است. گرایش او به معما و نیز فضل و دانش او را تمام شرح‌حال نویسان در آغاز کلامشان، پیرامون او، متذکر شده­اند؛ از جمله تقی‌الدین کاشی که در خلاصة الاشعار سخن خود را درباره نظام با این عبارات آغاز کرده است: دانشمند و فاضل بوده و در علوم رسمی وقوف تمام حاصل کرده و در طور شاعری و شیوه سخنوری مرتبه اعلاء دارد و به حلاوت گفتار و بدایع افکار و کثرت مهارت در فن شعر نظیر و شبیه ندارد ... چنانچه محققین او را ثانی خواجه جمال‌الدین سلمان ساوجی گفته­اند ... در روزگار دولت سلطان حسین میرزا از استرآباد به دارالسلطنه هرات رفت و به تحصیل مشغول گردید و در شیوه معما و علم شعر مسلم‌الثبوت شد و در آن علم رساله نوشت ... .[4] در جوانی به سرودن معما روی آورد و به تحصیل این فن پرداخت تا جایی که به نظام معمایی معروف شد اما وقتی که در هرات با واسطة امیر علیشیر نوایی با میرحسین معمایی ملاقات کرد و مدتی در مصاحبت او ماند، سرودن معما را رها کرد چرا که  میرحسین در این علم سرآمد بود و در باب معما هر چه بود، گفته بود و با ظهور او کسی یارای قدم نهادن در این وادی را نداشت؛ بنابراین، او نیز این فن را رها کرد و به قصیده‌سرایی روی آورد و سپس از غایت خلوص نیت به مداحی اهل بیت ­ علیهم السلام ­ تمایل یافت.[5] برخی از تذکره­ها نیز اشاره­ای به میرحسین نیشابوری و ظهور او نکرده­اند و علت جدایی نظام از معما را تعصب شدید او به تشیع و خلوص نیتش دانسته­اند.[6] اما در بخشی از نوشته­ای به قلم نظام‌الدین استرآبادی در پایان یکی از نسخه­های موجود از دیوانش این گونه آمده است: .... به مجلس شریف نوایی رفتم .... میرحسین معمایی نیشابوری حاضر بود حضرت فرمودند معمایی که گفته باشی بخوان، گفتم نگفته­ام میر برآشفتند، گفتند ما تو را همیشه نظام معمایی استرآبادی می­گوییم چون است که چندگاه است ترک این معنی داده و دل بر کاهلی نهاده گفتم از قهر این میرحسین که سد باب معما نه چنان کرده که قدم درین حجله این بکر پرده‌نشین توان نهاد و دری به روی این مدعا توان گشاد خندان شد فرمودند که اهل این صفت را غریب حالی پیــش  آمــده ما نیز ترک دادیم .... از مطالعه قصاید اکابر مستفیض می­شدم طایر اندیشه در پروازگاه قصیده که فضای آن عالم در عالم است طیران دادم و نوباوه شاخ کلک را به عرف شایع به مجلس امیرکبیر بردم و آن این است: از شفق نیست سرخی بناگوش هلال و تا آخر موشح به نام با احترام آن حضرت است ....».[7] بنابراین نظام قصیده سرایی را با مدح امیر علیشیر نوایی آغاز کرده است اما به دلیل تشیع و تمایل قلبی به منقبت‌گویی و مداحی ائمه ­ علیهم السلام ­ بعد از مدتی هرات را ترک می­کند و به استرآباد برمی­گردد؛ در همین ایام است که عاشق پسری دلاک و سرتراش در حمام می­شود تا جایی که از پگاه تا شامگاه آنجا می­نشست و به فکر سرودن قصاید و اشعار دیگرش مشغول می­شد[8]. وقتی آوازه عشق او در شهر می­پیچد، نظام‌الدین برای رهایی از سرزنش‌های مردم شهر تصمیم به سفر می­گیرد و عازم ماوراء‌النهر می­شود، در راه به قراکول می‌رسد و در محضر درویش حسامی قراکولی[9] حاضر می‌شود و پس از چند صحبت و دیدار مرید وی می‌گردد و در خدمت او به سلوک و مجاهده مشغول و از دنیا و امور دنیوی رویگردان می‌شود. مولانا نظام‌الدین پس از تحصیل علوم باطنی، با اجازة پیر خود به وطن اصلی بازگشت و به مدیحه‌سرایی برای ائمه ­ علیهم السلام ­ پرداخت. در اغلب تذکره­ها در شرح حال نظام گفته­اند که جز اشعاری در مدح ائمه در موضوعات دیگر چیزی نمی­سرود یا کمتر می­سرود.[10] اما قدیمی­ترین نسخه­های به جا مانده از دیوان نظام[11] شامل قصاید، قطعات، ترکیب بندها، غزلیات، ترجیع بند و رباعیات می‌شوند و در کنار قصیده­هایی که در مدح ائمه ­ علیهم السلام ­ سروده است، مدایح او برای بزرگان عصر نیز وجود دارند. تقی‌الدین کاشی نیز در خلاصۀ الاشعار می­گوید: .... مولانا را سوی مناقب ائمه در مدح اکابر مازندران خصوصاً بتکچیان قصاید غرّا بوده گویند بعد از فوت آن جماعت یکی از برادران مولانا آن قصاید را به اسم شریف ائمه ­ علیهم السلام ­ مزین ساخته و داخل دیوان قصاید وی گردانیده...[12] در مآثر الملوک که تاریخ وفات مؤلف آن 941 ق است نیز آمده است: مولانا نظام الدین سلمه الله، سرآمد قصیده گویان دوران است. در مدح عالی حضرت خداوندی قصاید غرا در سلک نظم کشیده و به صلات موفور و انعامات غیرمحصور مخصوص و بهره­ور گردیده...[13] در خلاصة‌الأخبار ذیل عنوان «ارباب فضل و علم که ز مرحمت امیر عالی بهره برده‌اند و در قید حیاتند» آمده است که: مولانا نظام استرآبادی سرآمد قصیده‌گویان دوران است در منقبت مرتضی علی پنج شش بیت در قصیده آورده که هریک مطلع دیوانی را لایق است در کمال دقت و صنعت و ایضا در مدح عالی‌حضرت خداوندی قصیده‌ها گفته و به صلات موفور و به انعامات غیر محصور محظوظ و بهره‌ور گردیده ...[14]. سعید نفیسی در تاریخ نظم و نثر فارسی دو نفر را با عنوان مولانا نظام‌الدین استرآبادی معرفی می­کند؛ یکی را در کنار شاعران سدة نهم ق و دیگری را شاعری در سدة دهم ق معرفی می­کند. بخش‌هایی از گفته­های سعید نفیسی دربارة مولانا نظام الدین استرآبادی قرن نهم چنین است: .... در جوانی کسب دانش کرد و به سرودن معما آغاز کرد... و در پایان عمر به واسطه تعصبی که داشت از آن کار دست کشید و جز اشعاری که در مدح ائمه می­گفت چیزی نمی­سرود وی در شعر نظام تخلص می­کرد. گذشته از آن مثنوی بلقیس و سلیمان را هم سروده است...[15]. و درباره مولانا نظام الدین استرآبادی قرن دهم می­نویسد: «وی به جز نظام استرآبادی شاعر معروف قرن نهم است که اشعار او منحصر به مدایح ائمه اثنی عشری و یکی از معروفترین شاعران این سبک است، زیرا که اشعار وی تنها شامل مدایح امرای دربار سلطان حسین بایقرا مانند علیشیر نوایی، مظفر حسین میرزا سیف‌الدین مظفر بتکچی و عمر معدی کرب سلطان، غیاث‌الدین علی بتکچی امیر جمال الدین محمد شیرنگی، امیر شاه حسین اصفهانی، امیریوسف علی کوکلتاش، سید زین‌العابدین صادق و مراثی علیشیر نوایی و امیربابا و خواجه مجدالدین ابوعلی و خواجه شمس‌الدین محمد بتکچی و غیره است و نسخه­ای که از دیوان او در دست است تاریخ 994 ق دارد و پیش از آن تاریخ در گذشته است اشعار وی منحصر به قصاید و مقطعات و مراثی است و شعر را روان و شیوا می­گفته است ...[16]. اما با توجه به نکات و شواهد زیر این ادعا نمی­تواند درست باشد و هر دو نفر را باید یکی دانست: در هیچ یک از تذکره­های پیشین دو تن با نام مولا نظام‌الدین استرآبادی و با این تفاوت معرفی نشده­اند. تنها بعضی از منابع معاصر که به تاریخ نظم و نثر فارسی سعید نفیسی استناد کرده­اند این تفاوت را قایل شده­اند از جمله اسدالله معطوفی در کتاب شرح حال مشاهیر گرگان. چنین به نظر می­رسد که مرحوم سعید نفیسی تنها مآخذی را مشاهده کرده است که در آن‌ها از قصیده‌سرایی نظام در مدح ائمه ­ علیهم السلام ­ سخن رفته و اشاره­ای به مدح‌های او برای اکابر استرآباد نشده است. (چنان که پیشتر این منابع و متون را ذکر کردیم). از سویی نکته دیگری که این گمان ما را تقویت می­کند، نام نبردن سعید نفیسی از میرحسین نیشابوری و مثنوی سعادتنامه است که می‌تواند نشان از پژوهشی ناقص باشد. چراکه سعادتنامه از آثار نظام استرآبادی است و با مدح خواجه سیف‌الدین مظفر آغاز شده است. البته افرادی با نام نظام‌الدین در استرآباد و هرات آن روزگار بوده‌اند که امیرعلیشیر نوایی نیز در مجالس‌النفایس از آن‌ها یاد کرده است؛ اما هیچ‌گاه ذکر دو شاعر با این نام و این تفاوت نیامده‌اند که یکی تنها اشعار مدحی و دیگری تنها قصایدی در منقبت ائمه ­ علیهم‌السلام ­ داشته باشد؛ در مجالس النفایس از چهار مولا نظام نام برده شده است: نخست در ذکر شعرایی که در زمان تألیف در قید حیات نبوده‌اند: « مولا نظام ـ مردی طالب علم بود در خانقاه حجره‌ای داشت دایم به معما مشغولی می‌کرد این معما به اسم اسحق از اوست:        سخا دان طایر بخشنده دانه           که از اقبال دارد آشیانه قبرش در خیابان[17] است. »[18] بی شک این مولا نظام نمی‌تواند نظام‌الدین استرآبادی شاعر قصیده‌سرای سدة ۹ و اوایل سدة ۱۰ ق باشد چراکه خود نظام در نوشته‌ای که به قلم خودش در نسخة شماره ۲۵۱۴ کتابخانه ملی آمده، به ملاقاتش با امیرعلیشیر نوایی اشاره کرده است. در مجلس سوم مجالس‌النفایس در ذکر شعرایی که امیر آن‌ها را ملاقات کرده است، آمده: «مولا نظام ـ از استرآباد و قصیده را خوب می‌گوید این مطلع از قصیدة بهاریة اوست: باز گلزار خط از سبزة تر پیدا کرد         کار بستان جهان رنگ دگر پیدا کرد»[19] این شعر در نسخه‌های دیوان نظام موجود است. سومین مولانا نظامی که امیر علیشیر دربارة او می‌گوید: امیر نظام‌الدین از دانشمندان مسلم خراسان است و مدت‌هاست که بر مسند قضای هرات ساکن است و این کار را کسی به ملاحظة او نکرد و در ایام علیشیر به شعر و شاعری اشتهاری نداشت بلکه اجتناب می‌کرده است این مطلب از اوست:    به دور روی توام بت پرست می‌گویند چه گویم ای بت من هرچه هست می‌گویند...[20] . او همان نظام‌الدین عبدالحی استرآبادی قاضی مشهور هرات است که در تذکره‌ها دربارة او نوشته‌اند که از فقها و فضلای معاصر شاه اسماعیل و شاه طهماسب صفوی است. او جرجانی است و جوانی‌اش را در استرآباد گذرانده است. در سال ۸۹۳ ق از استرآباد به هرات کوچ کرد و به تحصیل علوم نقلی و عقلی پرداخت و مورد نظر سلطان حسین بایقرا قرار گرفت و از طرف او در مدرسة گوهرشادآغا مدرس شد و هنگامی که امیر غیاث‌الدین یوسف از منصب قضا استعفا داد نظام‌الدین عبدالحی به جای او نشست. در اواخر عمر به کرمان رفت و در سال ۹۵۹ ق در همانجا درگذشت.[21] او را در تذکره‌ها با نام نظام‌الدین هروی نیز آورده‌اند. چهارمین مولا نظام، سید عبدالحق استرآبادی است که تحت عنوان « ذکر کسانی که تا زمان تألیف کتاب(۸۹۵ ق) فوت کرده بودند» آمده است: جوانی خوش‌طبع و خوش‌محاوره و اخلاق حمیده و افعال پسندیده داشت و می‌گویند که قاضی جرجان خری به رشوت به قاضی عسگر داده تا قاضی گشته و سیدعبدالحق جهت او این قطعه گفت:       همی گشت در شهر شخصی ز جرجان که قاضی شود صدر راضی نمی‌شد      بدادش خری رشوه و گشت قاضی اگر خر نمی‌بود قاضی نمی‌شد قبرش در استرآباد است...[22]. حبیب‌السیر دربارة او می‌گوید: « از اکثر مفتیان شهر به مزید فقاهت ممتاز بود و چندگاهی به منصب قضا سرفراز شده به فیصل شرعیه قیام نمود»[23] در مکارم‌الاخلاق نیز نام او در میان قضات و علما آمده است.[24] در تذکرة شمع انجمن نیز، مولانا نظام‌الدین استرآبادی با امیر نظام‌الدین استرآبادی کبودجامه از شاعران سدۀ ششم، یکی شمرده شده است.[25] در تذکرة روز روشن به این اشتباه نویسندة شمع انجمن اشاره شده است: «در شمع انجمن او را با امیر نظام الدین کبودجامه استرآبادی یکی شمرده و صاحب خزانة عامره و دیگر ارباب تذکره او را غیر از امیر انگاشته‌اند.»[26] نکتة قابل تأمل دیگر پیرامون ممدوحانی است که سعید نفیسی برای مولانا نظام‌الدین سدة دهمی برشمرده است، ما تنها به دو مورد اشاره می‌کنیم که با استنادات تاریخی بسیار شفاف، تناقض موجود در این ادعا را آشکار می‌کنند: امیر علیشیر یکی از ممدوحانی است که سعید نفیسی برای شاعر مدیحه سرای سدة ۱۰ برشمرده است، این در حالی‌ است که امیرعلیشیر در سال ۹۰۶ ق درگذشته است؛ بنابراین یک شاعر سدة دهمی هرگز نمی‌توانسته او را ممدوح خود قرار دهد. مورد دیگر سروده‌ای است که در دیوان نظام تحت عنوان «در مدح بتکچیه فی حال‌الحبس» آمده است و نظام در آن از زندانی شدن بزرگان بتکچی شکایت می‌کند،  این ماجرای تاریخی در سال ۸۹۵ ق اتفاق می‌افتد[27] و بدیهی است که یک شاعر سدة دهمی هرگز نمی‌توانسته این شکواییه را سروده باشد. در میان نسخه‌های خطی موجود از دیوان نظام آن‌هایی که در سده‌‌های ۱۱ و ۱۲ق کتابت شده‌اند فاقد اشعار مدحی نظام برای اکابر استرآباد هستند حتی یکی از نسخه‌ها[28] نه تنها مدح‌ها و هجوها و قطعات و غزلیات نظام را نیاورده بلکه بخش‌هایی از یک قصیده وعظی را که به هجو نزدیک شده‌، حذف کرده است. بنابراین ما برآنیم که دخل و تصرف‌های این چنینی کاتبان و تشابهات اسمی که دربارة آن‌ها سخن گفتیم  و نیز شهرت و محبوبیت فراوان قصاید مدحی نظام برای ائمه علیهم‌السلام، باعث ایجاد چنین تناقضاتی، در تذکره‌ها، دربارة او، شده است، چرا که در کتب تاریخی و تذکره‌های معتبری که در زمان حیات نظام یا با فاصلة کوتاهی پس از مرگ او نوشته شده‌اند، به اشعار مدحی او برای اکابر استرآباد اشاره شده است. این شواهد پیشتر مفصل ذکر شده‌اند، در اینجا فقط باردیگر از آن‌ها نام می‌بریم: خلاصة‌الأشعار تقی‌الدین کاشی، خلاصة الاخبار و مآثرالملوک میرخواند، نیز نسخة خطی معتبری از دیوان نظام که در ۹۶۷ ق یعنی تقریبا ۴۰ سال پس از مرگ نظام نوشته شده است، همین طور نوشته‌ای از خود نظام‌الدین استرآبادی که در نسخة دیوان نظام به شمارة ۲۵۱۴ که در کتابخانة ملی موجود است و نظام در آن دربارة ملاقاتش با امیر علیشیر نوایی و قصیده‌ای که در مدح او سروده، سخن گفته است. تاریخ ولادت و فوت و محل دفن تاریخ ولادت نظام نامعلوم است و در هیچ تذکره‌ای به آن اشاره نشده است؛ اما دربارة تاریخ وفات او دو تاریخ را ذکر کرده‌اند یکی ۹۲۱ ق و دیگری ۹۲۵ ق که البته اغلب تذکره نویسان متفق‌القول تاریخ وفات او را ۹۲۱ ق نوشته‌اند[29] به جز دو مورد: یکی در خلاصة‌الاشعار که تقی‌الدین کاشی می‌گوید: «اما وفاتش در شهور سنة خمس و عشرین و تسعمأته بوده...» البته در نسخة خلاصة‌الأشعار بالای «خمس» نوشته شده «احدی» و سپس خط زده شده است اما مشخص نیست که این کار را کاتب انجام داده  یا شخص دیگری که بعدها نسخه را خوانده است. مورد دوم در پایان نسخة شمارة ۸۲۶ دیوان نظام آمده که تاریخ کتابت آن ۹۶۷ ق است و در این تصحیح نیز نسخة اساس ما قرار گرفته است و نیز در پایان نسخة شمارة ۲۵۱۴ کتابخانة ملی که در هر دوی این نسخه‌ها کاتب سال فوت نظام را در ماده تاریخی از قول سلطان حسین سراج استرآبادی آورده است: «تاریخ فوت مولانا نظام قایله سلطان حسین سراج‌ استرآبادی خسرو نظم نظام آنکه نداشت در جهان هنر و فضل بدل زین چمن طایر خوکرده شدش عاقبت طعمة شاهین اجل رفت بیرون چو ازین مرحله ساخت ساحت جنت فردوس محل روز و تاریخ و مه و سالش بود هشتم از ماه جمادی الاول» که با محاسبة اعداد حروف ابجدی عدد به دست آمده از مصراع آخر ۹۲۵ می‌شود. در دیوان نظام نیز یک رباعی وجود دارد که تاریخ سرودن آن ۹۲۲ ق است: چون خواجه مظفر که بود معدن داد   کرد از کرم شاه خراسان آباد تاریخ شد این خجسته مصرع کو را   با لطف اله دولت شاهی باد   عدد مصراع آخر با محاسبة اعداد حروف ابجدی ۹۲۲ خواهد شد. در پایان مثنوی سعادتنامه نیز سال پایان کتاب ۹۲۲ ق ذکر شده است؛ بنابراین نظام تا ۹۲۲ ق زنده بوده است: مکمل چون شد این فرخنده دلبر نهادم نامش آثار المظفر گذشته نهصد و اثنی و عشرین که کلکم یافت از رفتار تسکین نکتة دیگری که شاید به این مبحث مرتبط باشد سال وفات برادر نظام است؛ نظام برادری دارد به نام مولانا مهدی استرآبادی که محمدصالح استرآبادی در شرح حال علما سال مرگ او را ۹۲۵ ق و تحفة سامی ۹۲۴ ق ذکر کرده‌اند.[30] تذکرة روز روشن محل دفن نظام استرآبادی را هرات ذکر کرده‌است[31]؛ اما منابع معتبرتر محل دفع نظام را قلعة دنگ‌کوبان استرآباد دانسته‌اند. محمد صالح استرآبادی (برهان) می‌گوید: «... از بعضی ثقات این مسود اوراق استماع نمود که مدفن شریف او در خارج دروازة استرآباد که معروف است به دروازة دنگ‌کوبان و الان دروازة خاکریز است و واقع در طرف شمال بلدة مزبور است در قبرستان آنجا که وسعتی دارد می‌باشد. لوح مزارش که بالفعل موجود است در آن مکان ناطق به این مطلب است[32] در خلاصة‌الاشعار و آتشکدة آذر نیز محل دفن او استرآباد ذکر شده است.[33] پیرامون سنگ مزار او نیز حکایتی نقل شده است با این مضمون که پس از مرگ نظام دخترش در طلب سنگ قبر برای او خطاب به یکی از ممدوحین قطعه‌ای نوشته و فرستاده است و آن قطعه این است: سرفرازا نظام سحرکلام داشت در جان و دل محبت تو از چه رو مانده قبر او بی‌سنگ عجبم آید از مروت تو در زمان حیات چون نکشید منت دیگران به دولت تو در ته خاک نیز آن بهتر که بود زیر بار منت تو برخی تذکره‌ها این قطعه شعر را از زبان دختر نظام ذکر کرده‌اند[34].اما مخزن‌الغرایب، سفینة خوشگو و هفت اقلیم علاوه بر ذکر این شعر از زبان دختر نظام و عنوان سال ۹۲۱ ق برای فوت نظام، به این نکته نیز اشاره کرده‌اند که شعر خطاب به سلطان حسین میرزا است؛ با توجه به اینکه سلطان حسین میرزا در سال ۹۱۵ ق فوت کرده است، این ادعا نمی‌تواند درست باشد. در بهارستان سخن نیز به این اشتباه اشاره شده است[35]. خلاصة‌الاشعار نیز این قطعه را آورده است اما آن را سرودة برادر نظام می‌داند. با توجه به اینکه نظام در اشعارش به نداشتن اولاد اشاره کرده است، انتساب این قطعه به برادر نظام می‌تواند درست‌تر باشد. ابیات مذکور این دو بیتند: چه غم که نیست مرا نسل در جهان زیرا زیرا که باشدم ز معانی به روزگار اولاد فنای نسل بود زود لیکن آن نسل‌اند معانی‌ام که نمیرند تا به روز معاد حکایتی نیز دربارة فقر نظام هنگام مرگ، در خلد برین آمده است؛ این داستان ذیل عنوان «خواجه آصفی» ذکر شده است: «خواجه آصفی: چهره‌گشای عرایس افکار ابکار و ناظم مناظم اشعار آبدار بود. خدمتش گرامی خلف خواجه نعمۀ‌الله قهستانی است که در عهد میرزا سلطان ابوسعید به وزارت آن حضرت قیام می‌نمود. جناب آصفی در شانزدهم شعبان سنه احدی و عشرین و تسع مائه دیوان حیات را به شیرازة اختتام رسانیده و متوجه جهان جاودان گردید. سالکان طریق آگهی را هادی مولانا نظام‌الدین استرآبادی دریای پرشور حقیقت را گرامی گوهر و آسمان والاشأن علم و عرفان را فروزان اختر و از جمله مداحان ممدوح سورة مبارکه (هل اتی علیه من‌التحیات ازکاها) بود. چون روزگارش به پایان رسید در سال مذکور متوجه سفر آخرت گردید. مشهور است که در نظم هریک از قصاید غرا که موشح به نام نامی آن حضرت می‌ساخت صله و جایزة آن قصیده از عالم غیب به وی می‌رسید. چون قصیدة مشهوره معروفه به چرخیات را در مدح آن قبلة مآرب و کعبة حاجات به اتمام رسانید، پیشتر از آنکه صله را دریابد روزگارش به انجام رسید و چون حال امثال این طایفه در دار ملال بر جهانیان ظاهر می‌باشد، مادر وی که زالی کهنسال بود در تجهیز و تکفین مولوی عاجز مانده بود که مقارن آن صدای در برآمد و شخصی آواز داد که عزیزی هدیه جهت مولانا فرستاده کسی بیاید و آن را برگیرد. چون مادر جناب مولوی به پشت در آمد که صورت حال بازداند، آن شخص خرقه سربسته به وی سپرد که این اسباب دفن مولاناست که عزیزی به تحفه فرستاده و چون مادر مولوی خواست که نام آن عزیز را از آن شخص بپرسد کسی را ندید و بر وی ظاهر شد که آن هدیه از عالم غیب به ازای صلة قصیدة مذکور رسیده آنگاه به تجهیز و تکفین گرامی‌فرزند پرداخته خاطر از مهم وی فارغ ساخت.»[36] آثار نظام‌الدین استرآبادی علاوه بر دیوان اشعار که شامل قصاید، ترکیب‌بندها، قطعات و غزلیات می‌شود، سه اثر دیگر نیز دارد: سعادتنامه، دستور معما و سلیمان و بلقیس. 1. سعادتنامه: حماسه‌ای مذهبی است در قالب مثنوی بر وزن خسرو و شیرین که موضوع آن زندگی و جنگ‌های حضرت محمد (ص) است. 2. دستور معما: رساله‌ای آموزشی است در فن معما به نثر که دربارة هریک از این آثار به صورت مشروح در مقدمه‌‌شان صبحت خواهد شد. 3. سلیمان و بلقیس: مثنوی است که در بسیاری از تذکره‌ها از انتساب آن به نظام‌الدین استرآبادی صحبت شده است ولی نسخة کاملی از آن موجود نیست؛ در فهرستوارة دست‌نوشته‌های ایران (دنا) سه نسخه از سلیمان و بلقیس نظام استرآبادی معرفی شده است؛ ۱. مشهد، گوهرشاد، ش ۱۷۵۸. ۲. مشهد، ادبیات، ش ۶۸/۱. ۳. تهران، دانشگاه، ۴۱۵۴ـ ف. اولین نسخه که در مسجد گوهرشاد نگهداری می‌شود متعلق به نظام نیست بلکه مؤلف آن میرزا محمدحجت ایروانی است، نسخة دانشگاه تهران به صورت عکس‌هایی است که گویا از روی میکروفیلم تهیه شده است و کاملاً ناخوانا است متأسفانه میکروفیلم آن نیز موجود نیست و عجیب آنکه در فهرست میکروفیلم‌های دانشگاه تهران نیز اطلاعاتی دربارة نسخه‌ای که میکروفیلم از روی آن تهیه شده، نیامده است تنها اطلاعات آمده این است: نظام در سه جای این مثنوی از خود یاد کرده و از مرزبان هری محمدخان و سلطان حسین بایقرا و همایون و شاه تهماسب هم نام برده است؛ عنوان‌های حکایت همای و بوم، در سد باب مناهی و ملاهی، در تربیت علما، ذکر فقها و مجتهدین، مولود سلیمان در آن دیده می‌شود با چند عنوان حکایت. در میانه آمده است: نظام این سخن در روش خاص توست  قبولی گرش هست اخلاص توست به نستعلیق است و آغاز و انجام افتاده، از خاتمه یک بیتی مانده است...[37]. نسخة سوم نیز از آغاز و انجام افتادگی دارد. 4. چرخیات یا معراج‌الخیال: این اثر در حقیقت نام یکی از قصاید اوست که در بحث مضامین دیوان به آن پرداخته‌ایم و جالب اینکه به عنوان اثری مستقل در برخی فهرستهای نسخ ذکر شده است. این قصیده شهرت فراوانی داشته و در جنگ‌های بسیاری آمده است با این مطلع: فضای باختر شد شام گلگون از می حمرا که آمد چرخ را در کوه مغرب شیشه بر خارا اما در نسخة اساس قصیدة دیگری با مطلع زیر نیز تحت عنوان چرخیات آمده است که تامل برانگیز است: شب قضا از ماه‌ نو کشتی در آب ‌انداختنه ز آفتابش لنگر زرّین طناب انداخته 5. منهاج الهدی: این اثر نیز قصیدة دیگری از نظام است که به غلط تحت عنوان اثری مستقل در برخی فهارس نسخ وارده شده است. این قصیده نیز بسیار مشهور بوده و در جنگ‌های فراوانی ذکر شده است، مطلع قصیده چنین است: معلم کیست پیرِ عشق و دل طفلِ سبق خوانش سبق وارستگی، ویرانة عزلت دبستانش وضعیت سیاسی و اجتماعی روزگار حیات شاعر وضعیت سیاسی: با توجه به این‌که از تاریخ دقیق تولد نظام اطلاعی نداریم و فقط زمان فوت او را می‌دانیم اگر برای نظام یک عمر طبیعی 70-80 ساله در نظر بگیریم، زمان حیات او از نیمۀ سدة 9 تا ابتدای سدة 10 ق خواهد بود، بنابراین وی زمان فرمانروایی تیموریان و روی کار آمدن صفویان را درک کرده است. دورۀ تیموریان یکی از دوره‌های پر تنش تاریخ سیاسی و فرهنگی ایران است علی الخصوص بعد از پادشاهی شاهرخ، که مقتدرترین پادشاه تیموری بود، شاهزادگان تیموری بر سر فرمانروایی ولایات دچار درگیری و نزاع شدند؛ قابل ذکر است که استرآباد موقعیت استراتژیکی ویژه‌ای برای ایران داشت زیرا هم می‌توانست تحت تسلط ایران باشد و هم تحت نفوذ کشورهای همجوار قرار گیرد[38]. بعد از شاهرخ از شاهزادگان فقط سلطان حسین بایقرا[39]بود که درباری با حشمت ترتیب داد. از سال 853 ق به بعد شهر استرآباد آماج حملات ترکمانان بود تا سال 865 ق که به گفتۀ نویسندۀ روضۀ‌الصفا این شهر توسط سپاه تیموری از ترکمانان خالی شد البته در سال 862 ق پیمانی بین سلطان ابوسعید و جهانشاه قراقویونلو منعقد و استرآباد به خاندان تیموری برگردانده شد اما هر از گاهی از طرف آنان مورد دستبرد قرار می‌گرفت. بنابراین استرآباد یا درگیری‌ها و اختلافات شاهزادگان تیموری را به خود می‌دید یا توسط ترکمانان یا کشورهای همجوار (ازبکان) اشغال می‌شد و این مسائل سبب شده بود این شهر والیان و حاکمان بسیاری را به خود ببیند. ابوسعید بعد از چندین جنگ که در خراسان و استرآباد  بین او و اوزون حسن درمی‌گیرد سرانجام کشته می‌شود و پس از او سلطان حسین بایقرا عنان قدرت را به دست می‌گیرد. سلطان حسین، عبدالرحمن ارغون را به عنوان نمایندۀ خود در استرآباد قرار می‌دهد و خود به هرات، مرکز حکوت، بازمی‌گردد. پس از چندی ولایت استرآباد به یکی از امیران سلطان حسین، به نام  امیر نظام‌الدین درویش علی کوکلتاش سپرده شد اما در حوالی سال‌های 874 تا 876 ق که امیر زین‌العابدین ولایت بلخ را تصرف کرد و امیر شیخ زاهد طارمی را برای تصرف به ولایت استرآباد فرستاد[40] اغتشاشات و درگیری‌ها در این ناحیه به حدی رسید که سلطان حسین بایقرا مجبور شد وزیر خود امیرعلیشیر نوایی را به استرآباد بفرستد؛ او پس از دو سال استعفای خود را برای سلطان حسین فرستاد و سلطان نیز چاره‌ای جز قبول نداشت. در همین سال یعنی 895 ق خواجه فخرالدین بتکچی که مرجع و ملاذ اکابر ولایت مازندران بود مورد اتهام قرار گرفت و در هرات زندانی شد و امیر شمس‌الدین محمد امین عباسی و امیر احمد جوکانجی و امیر درویش محمد سوجی به استرآباد رفتند و اولاد و نزدیکان او را تحت فشار گذاشتند و اموال آنان را توقیف کردند[41]. در سال بعد زمام امور استرآباد در دستان بدیع‌الزمان فرزند سلطان حسین بایقرا قرار گرفت. وی امیر شمس‌الدین محمد امین عباسی را امیرالامرا و خواجه شمس‌الدین محمد بن خواجه معزالدین شیرازی را وزیر قرار داد. از بزرگترین اتفاقاتی که در زمان بدیع‌الزمان در استرآباد افتاد می‌توان به رهایی خواجه فخرالدین از حبس اشاره کرد و نیز کشته شدن برادر او، شمس‌الدین محمد، توسط امیر محمد امین عباسی که مردم جرجان را اندوهگین ونسبت به آن امیر بدبین کرد. خواندمیر در حبیب السیر به این مطلب اشاره می‌کند: «از جمله عظایم امور که در زمان سلطنت بدیع الزمان میرزا در استرآباد دست داد یکی آنکه عالیجناه معالی پناه خواجه فخرالدین محمد بتکچی که از حبس قلعۀ اختیارالدین نجات یافته به وطن مألوف شتافته بود و برادرش خواجه شمس‌الدین محمد به حکم شاهزاده که بنا بر اغوای امیر شمس‌الدین محمد امین عباسی و خواجه شمس‌الدین محمد بن خواجه معزالدین صدور یافت مواخذ گشته کشته گردیدند و خلقی کثیر از مردم جرجان به آن دو خواجه عالی‌شأن بازبسته بودند سلک جمعیت متوطنان آن ولایت سمت اختلال پذیرفت[42]». پسر بزرگ او خواجه سیف‌الدین محمد مظفر[43] به خراسان، که در آن روزگار در دست مظفر حسین میرزا پسر سلطان حسین میرزا بایقرا بود، رفت  و مورد تفقد و عنایت این شاهزاده قرار گرفت. امیر شمس‌الدین محمد امین عباسی در همان سال کشته شد و خواجه شمس الدین‌محمد بن خواجه معزالدین هراسان به قندز گریخت[44]. در سال 901 ق زمام امور جرجان به دست شاهزادۀ دیگری به نام محمد مؤمن میرزا افتاد که وی به دست ابوالمظفر میرزا از پای درآمد. شدت درگیری و کینه‌ورزی در این ناحیه به قدری بود که در سال 904 ق خود سلطان حسین بایقرا به استرآباد رفت و آن منطقه را از محمد حسین میرزا کرّتی باز پس گرفت و شاهزادگان عاصی را به اطراف پراکنده کرد. پس از چندی در آن منطقه، فریدون میرزا بر مسند حکومت استرآباد نشست. در سال 911 ق سلطان حسین بایقرا به قصد جنگ با ابوالفتح محمد خان شیبانی که بر ممالک ماوراالنهر چیره شده بود از هرات حرکت کرد اما در راه درگذشت. خان ازبک به طمع خراسان و با آگاهی از مرگ سلطان حسین و اختلافات درونی، تیموریان را در 913 ق شکست داد.[45] بعد از مرگ سلطان حسین در 911 ق دو فرزندش ولایات را بین خود تقسیم می‌کنند و استرآباد سهم بدیع‌الزمان فرزند سلطان متوفی می‌شود پس از چندی نیز میرزا مظفر حسین فوت می‌کند(913 ق). در این سال‌ها شیبک خان ازبک به این منطقه یورش می‌آورد تا جایی که در 914 ق استرآباد به دست ازبکان می‌افتد، بدیع‌الزمان می‌گریزد و به اردوی شاه اسماعیل می‌رود. زمانی که عبید سلطان ازبک و محمد تیمور استرآباد را فتح می‌کنند خواجه مظفر بتکچی به ملازمان عبیداله می‌پیوندد و وی وزارت کل گرگان را به او می‌دهد و امیر احمد قنقراط را دستیار او می‌کند و شیبک خان همچنان به پیشروی خود به مناطق جنوبی ادامه می‌دهد[46]. خواجه مظفر بتکچی که قبلا دست نشاندة ازبکان در حکومت استرآباد بود بعد از آمدن قزلباشان بدون مقاومت شهر را در اختیار امیرنجم می‌گذارد و زمانی که شاه اسماعیل برای سرکوب ازبکان به خراسان می‌رسد خواجه مظفر تحت فرمان وی درمی‌آید(916 ق). در سال 920 ق محمد زمان فرزند بدیع‌الزمان از اردوی شاه اسماعیل می‌گریزد و به استرآباد می رود و بر آن شهر مسلط می‌شود؛ ... و میرزا محمد زمان کامیاب و کامران به استرآباد درآمده کلانتران آن ولایت را به لطف و احسان نوازش نمود از آنجمله خواجه غیاث الدین علی بتکچی را که برادر بزرگ تر جناب سیف الانامی خواجه مظفر بود منصب امارت دیوان عنایت فرمود و پسر نیک اختر آن جناب ابن یمین بیک را پروانچی ساخت و زمام مهام داروغگی آن ولایت را به آقا میر کفشگر داد....»[47] او توانست اعیان و بزرگان را تابع خود سازد جز خواجه مظفر که در خراسان بود و خواجه نظام الدین محمود و فرزندش امیر محمد مظفر که متابعت نکردند[48]. وقتی خواجه مظفر ملک جرجان را از تصرف میرزا محمد میرزا بیرون می‌آورد حوادثی روی می‌دهد: خواجه مظفر که رایت توجه به صوب بسطام برافراخت در اثنای راه قاصد داروغۀ بسطام رسیده سر خواجۀ میر کفشگر را رسانید کیفیت واقعه آن که خواجه میر به فرمان میرزا محمد زمان با فوجی از سپاه جرجان به تاخت بسطام رفته بود و محمد آقا که داروغۀ بعضی از قرای آن ولایت بود به اتفاق جمعی از مردم جلد سر راه بر وی گرفته به باد حمله آتش جدال اشتعال داد و به یمن قوت دولت شاهی خواجه میر درآن معرکه کشته گشته محمد آقا سرش را پیش جناب سلطانی و امرا ارسال داشت و ایشان به این معنی تفأل نموده به دهانۀ استرآباد درآمدند و چون خبر قتل خواجه میر به سمع برادرش آقامیر رسید مضطرب و متألم نزد محمد زمان میرزا رفته کیفیت حال به عرض رسانید و شاهزاده را بر اخذ و قید و خواجه غیاث‌الدین علی و ابن یمین بیک ترغیب و تحریض نموده و امیرحسین هزار جریبی نیز مدد علت شده آن دو خواجه عالی‌شأن را موأخذ و مقید گردانیدند و در روز محاربت به شربت شهادت رسانیدند القصه محمدزمان میرزا بعد از قرب وصول امرای خراسان به اتفاق امیرحسین هزار جریبی و سرداران الوس صاین خان و کرا ایلی از استرآباد بیرون خرامیده مقارن آن حال خواجه نظام‌الدین محمود و امیر محمد مظفر با توابع و لواحق و میرزا علی فندرسکی با جمعی ....به جناب سلطانی پیوستند.....تا فتح و ظفر بر جناب سیف‌الانامی جلوه‌گر گشت و به استرآباد شتافته....»[49] . اگرچه بسیاری از امرای تیموری به سلک سپاه صفوی درآمده بودند ولی با این اتفاق طومار عمر آن دولت در هم پیچیده شد. زینل خان بیک  والی هرات بود و نظارت دیوان اعلی را میرزا شاه حسین اصفهانی در دست داشته است که در 920 ق والی خراسان و بعدها در 928 ق والی استرآباد می‌شود. در دیوان نظام به این حوادث و اوضاع اشاره شده است و نام این افراد در شعر او دیده می‌شود؛ بنابراین دانسته‌های تاریخی این چنینی در دریافت بهتر اشعار دیوان نظام بی‌تأثیر نخواهد بود. وضعیت اجتماعی و فرهنگی: با فروپاشی خلافت عباسیان در سال 656 ق به دست مغولان تا حدودی استبداد دینی در ایران از بین رفت تا قبل از این حادثه، شیعیان، در رد و انکار و تقیه به سر می‌بردند چراکه سختگیری نسبت به تشیع از طرف حاکمان بسیار شدید بود اما با این وجود ذکر فضایل اهل بیت بعد از حادثة کربلا و مراسم تعزیت به شکل محافل شعرخوانی همواره برپا می‌شد تا جایی که این شیوه در سدة 6-7ق کاملا رسمیت یافته بود. در این دوره با گسترش عرفان و تصوف اندیشۀ انسان کامل چهرة پررنگی به خود گرفته بود و باعث بیداری عمومی شده بود از جمله این تفکر در میان شاعران قوت گرفته بود که نباید ممدوحان ظالم و فاسد را بستایند، از طرفی مغولان چندان به ستایش و حمایت شاعران نیاز نداشتند؛ بنابراین مدیحه‌سرایی و منقبت‌گویی برای اهل بیت به خصوص در مراکز شیعه‌نشین رواج یافت و ستایشگری دیگران قبیح دانسته شد. شعر که تا آن روز جایگاه ارزشمندی نزد درباریان داشت، نفی شده بود پس باید در جایی دیگر اثبات می‌شد؛ این گونه بود که گرایش به مدح ائمه و سروده‌های مذهبی افزایش یافت تا جایی که در سدة 7 و 8 ق نوعی تسنن دوازده امامی به وجود آمد؛ مردمی که روح شیعه در افکارشان موج می‌زد ولی در عمل سنی بودند، آنان در فضایل اهل بیت شعر می‌سرودند و زندگی نامۀ ائمّه را می‌نوشتند[50]. اگرچه مدح پادشاهان بازار خود را از دست داده بود اما سنتی بود که در دربار و بین شاعرانی که تنها از طریق شاعری ارتزاق می‌کردند هنوز وجود داشت. کتاب روضة‌الشهدای کاشفی و چهرۀ درخشان حسن کاشی و مدایح وی نقش بسیار مهمی در نشر اندیشه تشیع داشتند، سرودن اشعار مدحی و خواندن آن‌ها در محافل مردم عامه سبب ازدیاد محبت عمومی نسبت به اهل بیت و رواج بیشتر تشیع شد علی‌الخصوص هفت بند حسن کاشی که حدود شصت شاعر به استقبال آن رفته‌اند همین عوامل در دورۀ بعد دلایل توفیق صفویان را فراهم آورد و سبب مقبولیت شاه اسماعیل در میان مردم شد. پادشاهان تیموری، به ویژه، شاهرخ و فرزندانش پادشاهانی شاعرطبع و شاعردوست و هنرمند بودند که این عامل سبب رونق دوبارة شعر و شاعری در آن روزگار شد. خواندن قصیده با موضوعات مدح و وصف و ....در جشن‌ها و اعیاد معمول بود. طبیعی است که در این دوره نفوذ شعر بیش از پیش بر روابط سیاسی تاثیر گذارد. اما تفاوت شاعران این دوره با مدیحه‌سرایان پادشاهان گذشته این بود که این شاعران با ستایش اهل بیت اعتبار بیشتری نزد حاکمان می‌یافتند بنابراین علاوه بر مدح اکابر که راهی برای ارتزاقشان بود سروده‌های مذهبی‌شان نیز مورد توجه واقع می‌شد. مضمون اشعار دیوان نظام الدین استرآبادی مدیحه‌سرایی و منقبت‌گویی نظام استرآبادی شاعری مدیحه‌سراست، بیشترین قصاید او در مدح ائمه علیهم‌السلام، به ویژه، علی (ع) و آل اوست حتی هنگامی که مدح بزرگان وقت را می‌گوید آنان را به دوستی اهل بیت می‌ستاید. تا جایی که بسیاری از تذکره نویسان او را مداح اهل بیت معرفی کرده‌اند و مدایح او برای پیامبر و علی و آل علی (ع) را بی‌نظیر دانسته‌اند. علاوه بر مناقب بی‌شمارش برای حضرت علی (ع) او همچنین مرثیه‌ای زیبا در رثای شهدای کربلا و نیز اشعاری در ستایش علی ابن موسی رضا (ع) و قصیده‌ای برای امام زمان (عج) دارد. نظام همچنین همواره آرزو می‌کند که اهل خراسان یا عراق بود تا می‌توانست پیوسته در جوار ائمه اطهار به سر ببرد: به ملک استراباد استرآبادی زبون باشد چه بودی آنکه می‌بودم عراقی یا خراسانی از بزرگان آن روزگار که نظام مدحش را فراوان گفته و احترام و توجه ویژه‌ای برای وی قائل بوده امیر علیشیر نوایی (م 906 ق ) است که نظام دیوانش را نیز به او اهدا کرده است. وی از وزرای شاعردوست دربار سلطان حسین بایقرا در هرات بود. نظام از جمله شاعرانی است که در خدمت این وزیر عالی‌قدر مدتی را به مدیحه‌سرایی اشتغال داشته و صله دریافت می‌کرده و پس از مرگ وی نیز در غمش مرثیه‌ای سروده است. از دیگر ممدوحان نظام می‌توان آل بتکچیان استرآباد، علی الخصوص خواجه سیف‌الدین مظفر بتکچی[51]، را نام برد. نظام به درخواست وی مثنوی سعادت نامه را سروده است. افراد این خاندان همگی از امیران و فرمانروایان تیموریان و صفویان هستند. خواجه فخرالدین بتکچی از بزرگان این خاندان بود که در سال 895 تا 899 ق گرفتار حبس می‌شود و نظام حسبیه‌ای برای وی می‌سراید: سران عصر به‌زنجیر فتنه محبوسند بسان روح که در حبس جسم شد محبوس محبوس وی پس از آزادی از حبس توسط یکی از امیران تیموری به همراه برادرش خواجه شمس‌الدین محمد به قتل می‌رسد.[52] نظام مرثیه‌هایی نیز برای این دو برادر سروده است. خواجه غیاث الدین علی بتکچی[53] پسر خواجه فخرالدین بتکچی و ابن یمین بیک پسر خواجه سیف الدین مظفر از امرا و بزرگان استرآباد نیز از کسانی هستند که نظام مدحشان را فراوان می‌گوید و پس از قتل آنان در سال 920 ق برای آنان مرثیه می‌سراید. خواجه منصور بتکچی نیز از ممدوحان نظام است. او «مدتی مدید در ملازمت آستان سلطنت آشیان خاقان منصور به سر می‌برد و حسب‌الحکم بپرسیدن مهم دادخواهان مشغولی می‌کرد از نظم اشعار وقوفی تمام داشت و همواره غزل‌های دلفریب بر لوح بیان می‌نگاشت.»[54] نظام‌الدین محمود هم از خویشان خواجه منصور است و پسر خواجه محمد بتکچی، که در علم نجوم مهارت داشت و از امیران تیموری بود. در دیوان نظام مدیحه‌ای نیز برای او وجود دارد.[55] به جز بتکچیان از جمله ممدوحان نظام،  باید به سلطان حسین بایقرا و تعدادی از فرزندانش اشاره کرد از جمله محمد محسن میرزا معروف به کپک میرزا که  مدتی نیز والی استرآباد بود. و مظفر حسین میرزا فرزند دیگر سلطان حسین. گروه دیگری از امیران و بزرگان که در دیوان نظام مدح شده‌اند یا نامی از آنان آورده شده عبارتند از: امیر یوسف علی کوکلتاش که  برادر امیر علیشیر است و مدتی نیز در استرآباد والی بود. امیر شاه حسین صفاهانی[56]، امیر بابا[57]، آقامیرکفشگر[58]، زینل خان بیک[59] و جمال‌الدین احمد بشیر مکی. دعوت به زهد و درویشی بعد از مدح ائمه بیشترین بسامد را قصاید زاهدانة نظام دارند. همان‌طور که در شرح حال نظام نیز ذکر شد، او مدتی را به شاگردی درویش حسامی قراکولی گذراند و چنانکه در خلاصۀ‌الاشعار هم آمده است، پس از بازگشت به استرآباد درویشی را برگزید و به اندک مایة دنیا و زندگی ساده قناعت کرد. این بخش از زندگی‌ و افکار او باعث خلق قصاید زاهدانة بسیار با رگه‌هایی از عرفان شده است. او در اشعارش به بی‌ارزشی و بی‌اعتباری دنیا اشاره می‌کند و به دوری از دنیا و پرداختن به عالم معنویات دعوت می‌کند. از جمله قصایدی با این مطلع‌ها: به باغ دل درین بستان‌سرای عالم فانی نهال آرزو منشان که بازآرد پشیمانی کسی ز محنت شب‌های ما خبر دارد که همچو صبح نهان داغ بر جگر دارد به هم بود غم و شادی اسیر دنیا را مگس دو دست به‌سر پای در شکر دارد این مضمون علاوه بر قصاید در برخی از رباعیات او نیز وجود دارند که گاهی رباعیات عمرخیام را به یاد می‌آورند گویا بعضی از این رباعیات را با الهام از رباعیات خیام سروده است. مثل این دو رباعی: ای رفته به پای فقر در راه یقین   دنیا مطلب به اهل دنیا منشین در فقر بلندیست نه در جاه کزین   عیسی به فلک بر شد و قارون به زمین ای کاش حیات را بقایی بودی   یا علت مرگ را دوایی بودی کی از دگران به ما رسیدی نوبت   در طبع جهان اگر وفایی بودی بهاریه این مضمون نیز از مضامینی است که از میان اشعار نظام استرآبادی شهرت یافته است تا جایی که در برخی از تذکره‌ها تنها بهاریه‌هایش را به عنوان نمونة شعری از او آورده‌اند. از جمله مجالس‌النفایس[60] که این بیت را ذکر کرده است: باز گلزار خط از سبزة تر پیدا کرد کار بستان جهان رنگ دگر پیدا کرد شکوه از پیری و فقر در چند قصیده نظام از پیری و فرتوتی خود صحبت کرده است، اما مضمون گلایه از فقر را اغلب در قطعات او می‌بینیم: گذشت عمر دریغا که در سرای جهان به قد خم شده سنجم ترازوی عصیان در این چمن که ز پیری خمیده شد کمرم ز شاخسار بقا بعد ازین چه بهره برم اگر به چشم نیابم تو را چه عیب که من شدم فرشته ز بی‌گوشتی ز بی‌نانی ز من که سوختم از تاب غم نیاید کار مجوی بال گشودن ز مرغ بریانی هزار بار تعهد نموده‌ای که به لطف غبار فقر مرا زآب جود بنشانی طلب نظام خود را شاعری می‌داند که به مدح ائمه اشتغال دارد و قطعه فروشی نمی‌کند و اگر گاهی برای دریافت صله مدحی می‌کند از روی فقر است. اما از طرفی نیز خود را جزء خدام امیر علیشیر می‌داند و به این امر افتخار می‌کند. شغل من است مدح کمالات جد تو دیگر به هیچ شغل مرا نیست اشتغال خدام را نظام غلام قدیمی است داده اجل برای دعای تواش مجال   او‌ بارها در اشعارش به این موضوع اشاره می‌کند که چون به کاری جز مدح ائمه مشغول نیست، از مال دنیا بی‌نصیب است؛ بنابراین از ممدوح خود می‌خواهد که به او صله‌ای درخور مداحی اهل بیت دهد. این مضمون اغلب در قطعات نظام به صراحت بیان شده است: ازان به مدح تو گفتم قصیده‌ای که مرا برای خدمت ازین خوب‌تر بهانه نبود به قطعه کی متقاضی شوم که تا امروز سمند جود تو محتاج تازیانه نبود ج تو هم دانسته‌ای حاتم‌کفا کز بهر کام دل نیم از فرقة قطعه فروشان تقاضایی این قطعه نیز که به احتمال قوی برای امیرعلیشیر سروده شده است مصداق دیگری می‌تواند باشد: فلک قدرا شنو این قطعة نغز که چون من نغزگویی هیچ‌جا نیست مرا مردم ز خدّام تو خوانند درین معنی کسی را ماجرا نیست چرا مرغی که در باغ تو خواند به کام خویش با برگ و نوا نیست تو هم دانی که جز بر آستانت دعاگو را به جایی التجا نیست بود هر کس به کاری در زمانه مرا کاری به جز مدح شما نیست روا باشد پس از چل ساله خدمت که نام من به دیوان مطلقا نیست مرا دیوان به نام توست یکسر به دیوان تو نام من چرا نیست هجو بخش اندکی از دیوان نظام مربوط به هجوهای اوست.  هجویه‌هایی نیز برای درویش علی طبیب و قاضی مشهد و یکی از صاحب منصبان کشمیری دارد. درویش علی به گفتة خواند میر: سرآمد اطبای زمان است و در معالجة مرضی اختراعات خاص می‌نماید که اکثر آن‌ها موافق می‌افتد، بنابر آن اعلی حضرت خداوندی را نسبت به او عنایات و التفات بسیار است، چنانچه در این اوقات منصب تدریس و معالجة مرضای دار‌الشفای مهد علیا ملکت آغا را به آن جناب تفویض نموده. در فن معما نیز صاحب مهارت است…[61] فخریه نظام در جای جای دیوانش نظم خود را بی‌نظیر می‌داند و خود را با شاعران پیش از خود و نیز شاعران هم‌عصر خود مقایسه می‌کند و در نهایت خود را برتر می‌نماید: شاعرانی که ز شعرند به خود غره نظام سر به زانو همه زین گفتة غرّا دارند کشور عقل تو را گشته مسخّر زانسان که مرا مملکت نظم مسخّر شده است چرخیات در دیوان نظام، قصیده‌ای است که توسط خود نظام‌الدین در ابیاتی از همان قصیده، «چرخیات» و «معراج‌الخیال» نامیده شده است. کسی زین گونه زیر چرخ چرخیّات نشنیده ز خوش طبعان رنگ‌آمیز صنعت‌سنج نظم‌آرا عروجی شد خیالم را درین اندیشه زین معنی مسمّا شد به معراج‌الخیال این گفتة غَرّّا علاوه بر این قصیده، اشاره به اصطلاحات نجومی در بقیة اشعار او نیز به چشم می‌خورد از جمله ابیاتی مشابه بیت زیر: گر زآنکه برات من عطارد نبود   پیوسته سبب چیست که راجع گردد قصیدۀ معراج الخیال سفر شاعر است به عالم علوی به مدد خیال شاعرانه. این قصیده از نظر درون مایۀ داستانی چندان استوار نیست اما محوریت موضوع تأکید بر اهمیت مقام علی بن ابی طالب در آخرت است. وی در سفرش به عالم آخرت از هشت منزل عبور می‌کند در منزل اول به فرشته‌ای زیبا برمی‌خورد که پیک سریع‌السیر پیامبر است. در منزل دوم منشیی می‌بیند که مستوفی دیوان کل عالم است و مدح علی (ع) را می‌نویسد. در منزل سوم مطربی خوش‌آواز نشسته است که دعا و مدح علی (ع) را می‌گوید. در منزل چهارم نور عبادت عیسی را مشاهده می‌کند ولی باز تأکید می‌کند که علی (ع) جان عالم هستی و نور تمام دیده‌هاست. در منزل پنجم با بتی قوی هیکل و جنگجو روبرو می‌شود که قدرتش را از علی (ع) به عاریت گرفته است. در منزل ششم عابدی را می‌بیند که حمد صانع را می‌گوید و نورانیتش را از سودن پیشانی به درگاه محمد (ص) دارد. در منزل هفتم مردی سیاه‌چرده در مقام استغنا ایستاده و زبان به حکمت گشوده و گویی در خدمت علی (ع) است. در منزل هشتم صحنی پر از گهر می‌بیند و به دنبال ملک «او ادنی» می‌گردد،  بالا و بالاتر می‌رود تا از مکان خارج می‌شود و به لامکان می‌رسد، از لامکان نیز می‌گذرد و بالاتر می‌رود تا به آستان علی (ع) می‌رسد و از اینجا تا پایان قصیده به ستایش حضرت علی(ع) می‌پردازد. در ابیات پایانی نیز قصیده‌اش را به چرخیات و معراج‌الخیال مسمّا می‌کند. برخی ویژگی‌های ادبی آگاهی او از نجوم و علوم ادبی در دیوانش مشهود است؛ بی‌شک او هنگامی که در هرات به سر می‌برد، علوم ادبی و دیوانی را، چنانکه در هرات آن روز رواج داشت، آموخته است. قصاید او استوارند و سرشار از آرایه‌های ادبی که ماهرانه به کار گرفته شده‌اند؛ مثل حسن تعلیل، حسن طلب، تشبیه مرکب، استعارة مکنیه، تشبیهات و استعاره‌های بدیع و نو و صنایع لفظی مثل جناس، موازنه و ... او از شاعرانی مثل حافظ، سلمان ساووجی، خاقانی، انوری، ظهیر فاریابی و ... نام برده است بنابراین پیداست که از شعر شاعران پیش از خود نیز بهره برده است. در اشعار او تضمین ابیاتی از این شاعران آمده است: به حسب حال من این بیت حافظ شیراز شنو که مردم خوش طبع غمگسارانند تو دستگیر شو ای خضر پی‌خجسته که من پیاده می‌روم و همرهان سوارانند به حسب حال من از نظم انوری بشنو که هست شیوة تضمین به شاعری دستور معرفی نسخه‌ها 1. نسخة اساس: مشخصات نسخه: این نسخه از دیوان نظام به شماره ۸۲۶ در مخزن کتابخانه شماره دو مجلس شورای اسلامی محفوظ است. نوع جلد تیماج سبز یشمی ضربی و مقوایی نو در ابعاد (۱۸×۲۴) است که توسط کاتبی عبدالله نام در تاریخ ۹۶۷ ق یعنی تقریبا ۴۰ سال پس از وفات شاعر، با خط نستعلیق خوش در ۱۹۷ برگ کتابت شده است. نوع کاغذ سفید است و هر صفحه ۱۵ سطر دارد که سطرها در ستونی به ابعاد (۹×۱۴) جای گرفته‌اند. از آغاز افتادگی دارد و بر روی صفحات اثر رطوبت و نم وجود دارد که این آسیب‌دیدگی گاهی باعث محو شدن کلمات شده است. این نسخه‌ همان نسخة کتابخانة مفتاح است که در فهرستوارة دنا جداگانه معرفی شده است؛ چرا که در صفحة اول مهر کتابخانه دکتر مفتاح مشاهده می‌شود با توضیحاتی مبنی بر مبلغ خرید نسخه و سال کتابت آن به خط و امضای ایشان. در چند جای نسخه مهرهایی با اسامی محمد علی، باقرالعلوم و محمدصالح دیده می‌شود. در پایین هر صفحه در گوشة سمت چپ، کلمه‌ای که صفحة بعدی با آن آغاز می‌شود، آمده است. هر شعر از شعر بعدی با عناوینی مثل «وله»، «وله قصاید»، «وله فی مدح»، «فی‌المقطعات»، «فی‌الهجو» و ... یا نامی برای قصیده مثل «چرخیات» و با رنگ شنگرف جدا شده است. در قصاید مدحی نیز مصراع‌های آن بیتی که نام ممدوح را دارد به صورت زیر هم نوشته شده‌اند که باعث شده‌ این نوع قصاید، ظاهری شبیه به ترکیب‌بند پیدا کنند. این نسخه از دو بخش تشکیل شده است: بخش نخست تا صفحه ۵۹ که تنها شامل قصاید است و مضامین اغلب قصاید نیز مدح و منقبت ائمه و دعوت به درویشی و دوری از دنیاست. بخش دوم که از صفحه ۵۹ آغاز می‌شود و تا آخر نسخه، یعنی صفحه ۱۹۷، ادامه دارد؛ این بخش علاوه بر قصاید مذهبی و زاهدانه شامل قصاید و ترکیب‌بندهای مدحی برای امیرعلیشیر، خواجه مظفر و سایر اکابر نیز می‌شود و نیز ترکیب بندها و قصایدی با مضمامین بهاریه‌ها. پس از ترکیب‌بندها به ترتیب قطعات، هجویات، غزلیات و رباعی‌ها آمده‌اند.[62] اعتبار نسخه: تاریخ کتابت نسخه، ۹۶۷ ق، یعنی حدود چهل سال بعد از مرگ نظام است؛ خط آن نستعلیق خوش است و شامل همة دیوان نظام می‌شود. در جاهایی که تفاوتی بین نسخه‌ها وجود دارد، دقیق‌ترین و بامسماترین و صحیح‌ترین گزینه در اغلب موارد همین نسخه است از روی اصلاحات املایی یا نوشتن کلمات جاافتاده در گوشة متن دقت کاتب نیز آشکار است. آغاز آن افتاده است ولی این نکته از اهمیت آن به عنوان نسخة اساس نمی‌کاهد. ویژگی‌های رسم‌الخط: واج «گ» همه جا با یک سرکش، به صورت «ک» نوشته شده است. واج «پ» و «چ» هم با سه نقطه هم با یک نقطه نوشته شده‌اند. اما اغلب موارد هر دو با یک نقطه نوشته شده‌اند و گاهی این نکته باعث دشورای تشخیص کلمات شده است. «می» و «همی» در اکثر موارد به فعل بعد از خود چسبیده‌اند. واج «س» به صورت دندانه‌دار و کشیده نوشته شده است و در مواردی که به صورت کشیده نوشته شده سه نقطه نیز در زیر آن قرار گرفته است. «ی» وحدت، «ی» نکره و نیز شناسة دوم شخص به صورت «ء» نوشته شده‌اند. «را» نشانة مفعولی به مفعول چسبیده است: مثل آسمانرا، ترا، ... «به» چسبیده به کلمة بعد از خود نوشته می‌شود مثل : بجای و... عبارت « توست» همه جا به صورت « تست» نوشته شده است. هرگاه کلمه‌ای به «است»، «او» و «این» ختم شده است، الف این کلمات حذف شده است مثل ازین، برو، تمامست، اینست و.... 2. نسخة «ل»: مشخصات نسخه: این نسخه در مجموعه‌ای قرار دارد که شامل دیوان نظام، دیوان طایری و دیوان مهدی استرآبادی است و به شمارة ۲۵۱۴ در مخزن کتابخانة ملی محفوظ است. هریک از این دیوان‌ها با یک شمارة فرعی مشخص شده‌اند. دیوان نظام اولین بخش این مجموعه است به شمارة ۲۵۱۴/۱. نوع جلد تیماج مقوایی قرمز با ترنج و نیم‌ترنج کوبیده منگنه  در ابعاد (۲۳۵×۱۴۰) است. نوع کاغذ فرنگی آبی در ابعاد (۱۲۰×۷۰) و تعداد برگ‌ها ۲۹۷ است. هر صفحه ۱۲ سطر کامل دارد. در صفحة آغازین دیوان و نیز در در صفحة ۲۰۰ که سخنانی به قلم خود نظام‌الدین می‌آید و ۲۰۷ که بخش دوم قصاید آغاز می‌شوند، سرلوحه‌ای وجود دارد که با آب طلا و رنگ لاجورد و سبز و شنگرف تذهیب شده است. بعد از این سه سرلوحه، در صفحات  اول و دوم بین خطوط طلاکاری شده است. ابیات هر صفحه نیز در جدولی قرار گرفته‌اند که با آب طلا و رنگ قرمز و شنگرف ترسیم شده است. دیوان نظام از صفحة ۱ تا ۵۳۰ را شامل می‌شود و تا صفحة ۱۸۵ شامل قطعات و قصاید ترکیب بندها و غزلیات نظام است، از صفحة ۱۸۵ تا ۱۹۴ نیز رباعیات نظام نوشته شده است. در آخر دیوان نیز سه بیت از حسین سراج استرآبادی در تاریخ فوت نظام آمده است. از ۱۹۷ تا ۲۰۶ نوشته‌ای به زبان خود نظام‌الدین استرآبادی است و از ۲۰۶ تا ۵۳۰ قصاید دیگری از نظام آمده است که مضمون اغلب آن‌ها مدح و منقبت ائمه و دعوت به زهد و درویشی است. این طور به نظر می‌رسد که نظام این قصاید را از میان آثار خود گزینش کرده و برای اهدا و ارایه و کتابت آماده کرده است. این نسخه با خط نستعلیق خوش و به احتمال بسیار قوی در سدة ۱۲ ق توسط کاتبی نامعلوم کتابت شده است. این نسخه به امیرعلیشیرنوایی اهدا شده است.[63] اعتبار نسخه: این نسخه بسیار خوش خط نوشته شده است و تقریبا تمام کلمات آن خوانا هستند، کامل است و شامل تمام دیوان می‌شود، از طرفی تنها نسخه‌ای است که سخنانی به قلم نظام در آن آمده است اما به دو دلیل این نسخه را نسخة اساس قرار ندادیم؛ نخست بی‌دقتی کاتب که باعث شده بسیاری از کلمات از میان ابیات جا بیافتند؛ البته این اتفاق در کتابت پیش می‌آید اما دیده شده است که بسیاری از کاتبان در گوشة صفحه، آن کلمه یا مصرع یا بیت جا افتاده را به صورت ریزتر می‌نویسند تا حق امانتداری را اد کرده باشند که در مورد این کاتب چنین نیست بنابراین این مورد کمی از درجة اعتبار آن کم می‌کند و نکتة دیگر قرن کتابت است یعنی بیش از ۲ سده پس از مرگ نظام از این رو جزو نسخه‌های متأخر دیوان نظام به حساب می‌آید، این نکته در ظاهر و شکل جلد و کاغذ نسخه نیز مشهود است، ولی از آنجایی که از لحاظ کامل بودن و دربرداشتن تمام دیوان تنها نسخه‌ایست که به نسخة اساس شبیه است هرجا که قصیده‌ یا بیتی از نسخة اساس افتاده است، از این نسخه استفاده شده است. 3. نسخة «د»: این نسخه به شمارة ۲۶ در مخزن کتابخانة سازمان لغت‌نامة دهخدا محفوظ است. بر اساس تاریخی که کاتب در انتهای دیوان آورده در سال ۱۰۰۲ یا ۱۰۰۳ق کتابت شده است. نام کاتب آن فلان‌بن عبدالباقی حسینی و خط نسخه نستعلیق است. نوع جلد تیماج تریاکی ضربی مقوایی است. عناوین قصاید با رنگ قرمز و شنگرف نوشته شده‌اند. این نسخه ۲۰۷ برگ است.[64] اعتبار نسخه: بعد از نسخة اساس این نسخه نزدیک‌ترین نسخه به زمان شاعر است و هم شامل قصاید مذهبی می‌شود هم قصاید مدحی برای اکابر و قطعات و غزلیات و ترکیب‌بندها و رباعی‌ها؛ بنابراین نسخة کاملی است. از لحاظ ضبط صورت کلمات در جاهایی که تفاوت وجود دارد بسیار به نسخه‌های اساس و «ل» نزدیک است. مشکلی که در برخورد با این نسخه با آن مواجه بودیم منظم نبودن صفحات بود به این صورت که گاهی صفحه‌ها اشتباه صحافی شده بودند، بنابراین مشخص نبود که آیا قصیده یا ترکیب‌بند در اینجا پایان یافته یا هنوز در صفحات بعد ادامه‌اش خواهد آمد. البته گاهی در پایین بعضی صفحات در گوشة سمت چپ کلمه‌ای که صفحة بعد با آن شروع می‌شود آمده است که گاهی درست است و گاهی نیز در صحافی رعایت نشده است؛ یعنی رکابه‌ها اغلب با کلمة آغازین صفحة بعد هم‌خوانی ندارند. 4. نسخة «حت»: این نسخه در مجموعه‌ای به شمارة ۱۳۵۳ در مخزن کتابخانة شمارة ۲ مجلس شورای اسلامی محفوظ است. این مجموعه شامل هفت رساله در ادبیات و عرفان است که دیوان نظام در صفحات ۱ تا ۱۸۲ هامش قرار دارد و از آنجایی که دیوان نظام در حاشیة تحفۀ‌الابرار جامی نوشته شده این نسخه با عنوان اختصاری «حت» [حاشیه تحفۀ‌الابرار] معرفی شده است. خط آن نستعلیق است و در سدة ۱۰ ق توسط المذنب جعفرقلی که مهر وی در آغاز کتاب دیده می‌شود، کتابت شده است. نوع جلد تیماج قهوه‌ای و مقوایی  با عطف و دور تیماج زرد و نوع کاغذ آن سفید با ابعاد (۱۲×۷)،(۱۲×۱۸) است. تعدا برگ‌های مجموعه ۵۶۴ است و هر صفحه ۱۷ سطر دارد.[65] اعتبار نسخه: از آنجایی که این نسخه در حاشیه نوشته شده است در مقایسه با دیگر نسخه‌ها خواندنش بسیار مشکل بود و زمان بیشتری به طول انجامید. اما از جهاتی نسخة بسیار حایز اهمیتی است چراکه سال کتابت آن نزدیک به زمان مؤلف است و نیز چند قصیده و ترکیب بند دارد که در هیچ‌یک از نسخه‌های دیگر نبود از جمله ترکیب‌بندی در استقبال از هفت‌بند مولا حسن کاشی. 5. نسخة «ج»: این نسخه به شمارة ۱۳۹۸۳ در مخزن کتابخانة شمارة یک مجلس شورای اسلامی محفوظ است، نوع جلد میشین سبز مجدول و ابعاد هر برگ (۱۱× ۱۷/۵) است، هر صفحه نیز شامل ۱۵ سطر است. در ۱۳۱ برگ در ۲۴ ربیع‌الاول ۱۰۶۵ ق توسط محمد حسن مکتب‌دار کتابت شده است. این دیوان فقط شامل قصاید است. گوشة بعضی از صفحات پاره شده‌اند و نیز در بعضی از صفحات نواری که هنگام صحافی به وسط صفحه چسبیده روی ابیات نیز آمده است؛ بنابراین مقداری از بیت یا مصراع  ناخوانا شده است.[66] اعتبار نسخه: این نسخه فقط قصاید را دارد و علاوه بر اینکه بقیة دیوان از جمله ترکیب‌بندها، قطعات رباعیات و ...در آن نیست اغلب قصاید مدحی برای اکابر را نیز ندارد. 6. نسخة «مج»: به شمارة ۹۴۰۶ در کتابخانة مجلس شورای اسلامی محفوظ است. تاریخ کتابت آن ۱۵ شعبان ۱۲۲۱ ق است و تنها شامل قصاید می‌شود و ۹۹ برگ است.[67] اعتبار نسخه: این نسخه فقط قصاید را دارد و علاوه بر اینکه بقیة دیوان از جمله ترکیب‌بندها، قطعات رباعیات و ... در آن نیست اغلب قصاید مدحی برای اکابر را نیز ندارد. از این رو نسخة کاملی نیست و نیز تاریخ کتابت آن نشان می‌دهد که متأخرترین نسخة موجود است. 7. نسخة «س»: این نسخه از دیوان نظام استرابادی ۵۵ برگ است که به دیوان ثنایی مشهدی پیوسته است و در کتابخانة مدرسة عالی شهید مطهری (سپهسالار) با شمارة 2/۳۷۵  ثبت شده است. نوع جلد تیماجی و نوع کاغذ بخارایی در ابعاد (۱۲/۵ × ۲۲) است. هر صفحه ۱۷ سطر دارد. نوع خط نستعلیق سدة 11 ق است. اثر اندکی از نم و رطوبت نیز بر نسخه دیده می‌شود. این نسخه فقط شامل بعضی قصاید مذهبی و زاهدانه نظام است.[68] اعتبار نسخه: این نسخه بسیار خوش‌خط و خوانا و مرتب نوشته شده است اما فقط شامل بعضی قصاید مذهبی و زاهدانة نظام می‌شود، بنابراین نسخة کاملی نیست. نسخة‌ پاریس علاوه بر نسخه‌هایی که ذکر آن‌ها رفت، نسخه‌ای نیز از دیوان نظام در کتابخانة ملی پاریس به شمارة ۱۷۷۴ موجود است. متأسفانه امکان دسترسی به آن به هیچ نوع ممکن نشد.[69] نسخه‌های دیگر اشعار نظام استرآبادی به صورت پراکنده، در جنگ‌های متعددی ذکر شده است که به تعدادی از آن‌ها اشاره می‌کنیم. ­ نسخه‌ای به شمارۀ 15/13499، که در مخزن کتابخانۀ آیت‌الله مرعشی در قم محفوظ است. ­ نسخه‌ای به شمارۀ 4/4354/10 که در مخزن کتابخانۀ مرکزی دانشگاه تهران محفوظ است. ­ نسخه‌ای به شمارۀ 5102 که در مخزن کتابخانۀ ملک محفوظ است. ­ نسخه‌هایی به شماره‌های 5148، 4833، 10131، 2821، 3/2206، 7157، 15416 که در مخزن کتابخانۀ ملی محفوظند. قصیده‌ای از او مشهور به «چرخیات» نیز در جنگ‌های بسیاری آمده از جمله: در نسخه‌های محفوظ در مخزن کتابخانۀ مجلس به شماره‌های: 4/304، 15/14199، 22/8982، 18876 و...؛ نسخه‌هایی محفوظ در مخزن کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران به شماره‌های: 19/2950، 13/7878، 127/2591/1 و... . قصیده «منهاج‌الهدی» نیز در جنگی به شمارۀ 5367 در کتابخانۀ ملک آمده است. شیوۀ تصحیح از میان نسخه‌های موجود نسخه‌ای را که از اعتبار و اصالت بیشتری برخوردار بود و به دلایلی که ذکر شد از بقیه کامل‌تر و قابل استنادتر به نظر می‌رسید به عنوان متن اصلی برگزیدیم، سپس نسخه‌های دیگر را با آن مطابقت دادیم و هرجا که تفاوتی بود در پاورقی‌ها آوردیم. از آنجایی که نسخة اساس از آغاز چند برگ افتادگی دارد تعداد کمی از قصاید در نسخة اساس نبودند که در این موارد ابتدا نسخة «ل» و در مرحلة بعد نسخة «د» را اساس قرار داده‌ایم. هنگام مقایسة تفاوت نسخه‌ها اگر در جایی انتخاب نسخة دیگری از انتخاب نسخة اساس مناسب‌تر به نظر رسیده آن را برگزیده‌ و در پاورقی توضیح داده‌ایم که البته تعداد این موارد اندک‌اند. در بعضی ابیات به خصوص در قطعات، واژگانی مهجور به چشم می‌خورند که معنای آن‌ها را در پاورقی آورده‌ایم. عنوان قصاید، ترکیب‌بندها، قطعات، هجوها، غزلیات و... با توجه به نسخة اساس و نسخة «د» آمده است؛ در نسخة اساس تنها تعداد کمی از قصاید یا مدایح و... عنوانی مشخص دارند که تمام آن موارد را آورده‌ایم اما در نسخة «د» برای تمام قصاید، مدایح و.... عنوانی مشخص و توضیحی مفصل آمده بود که تمام آن عناوین را نیز ذکر کرده‌ایم. عناوین نسخة «د» تمام عناوین نسخة اساس را نیز شامل می‌شوند. برخی از قصاید کلمه یا عبارتی ناخوانا داشتند که این موارد را با [...] مشخص کرده‌ایم، این مورد اغلب در ابیاتی رخ داده است که فقط در یک نسخه موجود بودند. تا حد امکان تلاش کرده‌ایم که رسم‌الخط نسخة اساس حفظ شود به عنوان مثل عباراتی مثل « درین»، «ازین»، «ازو»، «دردیست»، «شبست» و .... را به همین صورت باقی گذاشته‌ایم و مواردی را که برای سهولت خوانندة امروزی ناگزیر به تغییر آن‌ها بوده‌ایم، دگرگونه نوشته‌ایم مثل: واج «گ»، «پ»، «ژ» که همه جا به همین صورت یعنی به شکل امروزی آن نوشته شده‌اند. حرف اضافة «به» را از متمم جدا کرده‌ایم. «را» که همه جا به مفعول چسبیده نوشته شده بود را به صورت جدا از مفعول نوشته‌ایم. سپاسگزاری احیای آثار ارزشمند قصیده‌سرای شیعی، مشهور سدۀ 9 و 10 ق، نظام‌الدین استرآبادی، را مدیون جناب آقای دکتر رسول جعفریان هستیم چرا که ایشان با توجه به احاطه‌‌ای که بر متون شیعه، تاریخ تشیع و سخنسرایان شیعه دارند، پیشنهاد تصحیح آثار ارزشمند این شاعر را مطرح کردند، اکنون که این پژوهش انجام یافته است و دیوان کامل نظام استرآبادی را پیش رو داریم، بیش از پیش درمی‌یابیم که بدون توجه عالمانۀ ایشان، ادبیات آیینی ما از حضور چه شاعر بزرگ و چه سروده‌های شیوایی بی‌نصیب می‌ماند. همچنین از جناب آقای بهروز ایمانی سپاسگزاریم که توفیق انجام این کار را نصیبمان کردند و از ابتدا تا انتهای پژوهش همراهمان بودند و از هیچ حمایت، توجه و راهنمایی دریغ نکردند. از همکاری مرکز پژوهش‌های مجلس شورای اسلامی و پژوهشگر گرامی، جناب آقای امید سروری نیز قدردانی می‌کنیم. [1]. نام کامل او در دیباچه نسخه خطی دستور معما آمده است. [2]. مجالس المومنین، ص 99، در ذکر ساری و جرجان. [3]. تاریخ ادبیات ایران، ادوارد براون، فصل پنجم، ص 395. [4]. خلاصة الاشعار، رکن چهارم برگ 98. [5]. مجالس المومنین، ج 2 ص 64، استرآباد نامه (شرح حال علما و ادبا)، ص 121؛ بهارستان سخن، ص 354؛ خلاصه الاشعار. [6]. از جمله این تذکره­ها: تحفه سامی ص 171، نتایج الافکار، ص 726. [7]. نسخه شماره 1/2514 کتابخانه ملی، برگ 197 تا برگ 203؛ مکارم الأخلاق نیز نام مولانانظام‌الدین را در ردیف کسانی آورده است که دیوانشان را به نام امیرعلیشیر نوایی به پایان برده‌اند. [8]. داستان عشق مولانا فقط در خلاصه‌الأشعار آمده است، چندان اعتمادی به آن نمی‌توان کرد. [9]. عارف و صوفی اهل خوارزم که در قراکول بخارا می‌زیست و وفاتش در ۹۲۲ یا ۹۲۳ ق اتفاق افتاده است. او مردی وارسته و مرید خواجه عبیدالله احرار بود. حسامی از بزرگترین شعرای ماوراءالنهر محسوب می‌شد و غزل نیکو می‌سرود. (ریاض‌العارفین ص ۱۸۶­۱۸۷، تحفه سامی ۲۲۰­۲۲۱، روز روشن ۱۹۹­۲۰۰، هفت اقلیم ۳/۳۳۱) [10]. عرفات العاشقین، ریحانة الادب، نتایج الافکار، آتشکده آذر، بهارستان سخن، سفینة خوشگو، مجالس المومنین تاریخ نظم و نثر فارسی، خیرالبیان. [11]. نسخه شماره 826 مجلس شورای اسلامی، (تاریخ کتابت آن 967 ق یعنی حدود 40 سال بعد از مرگ نظام است؛ نسخة دهخدا شماره 26. نسخه مجلس به شماره 1353 در حاشیه.) [12]. خلاصة‌الأشعار، رکن چهارم برگ 99 . [13]. مآثر الملوک، ص ۲۳۱. [14]. در خاتمه نسخة خطی به شمارة 14478 در مخزن کتابخانة مجلس. [15]. تاریخ نظم و نثر فارسی، ص 313. [16]. تاریخ نظم و نثر فارسی، ص 446. [17]. مکانی اطراف شهر هرات. [18]. مجالس‌النفایس، ص ۴۲. [19]. همان، ص ۸۵. [20]. همان، ص ۱۴۱. [21]. ریحانة‌الأدب، ج۴، ص ۲۱۰؛ صبح گلشن، ص ۵۳۰؛ روضات‌الجنات، ص ۳۵۱؛ الذریعه ج ۴ ص ۸۱؛ حبیب‌السیر ج ۳ جزو ۴ ص ۱۱۶. [22]. مجالس‌النفایس ص ۲۲۰. [23]. حبیب‌السیر، جزو سوم از جلد سوم، ص ۳۴۱. [24]. مکارم‌الاخلاق، ص ۱۰۸. [25]. شمع انجمن، ص ۷۲۷. [26]. روز روشن، ص ۸۳۳. [27]. روضة الصفا، صص5768­5773. [28]. نسخة مج. [29]. ریحانة‌الأدب، ص ۱۹۷؛ مجالس‌المؤمنین، ص ۶۸۵؛ فهرس‌التواریخ، ص ۲۰۶؛ تحفة سامی، ص ۱۷۱؛ روز روشن، ص ۸۳۳ ؛ تذکرة نتایج‌الأفکار، ص 726؛ آتشکدة آذر، ص۸۰۰ ؛ ام کتاب: وقایع سنین والأعوام ص ۴۵۲؛ استرآباد نامه، ص ۱۲۱؛ بهارستان سخن، ص ۳۵۴؛ خلد برین، ص ۳۱۶. [30]. استرآبادنامه، ص ۱۰۰؛ تحفة سامی، ص۲۲۲. [31]. تذکرة روز روشن، ص ۸۳۳. [32]. استرآبادنامه، ص۱۲۱. [33]. خلاصة‌الأشعار، رکن چهارم، برگ 99؛ آتشکدة آذر، ص ۸۰۱ . [34]. تذکرة نتایج‌الأفکار، ص ۷۲6؛ سفینة خوشگو، ص ۷۱۹؛ هفت اقلیم، ص ۱۲۵۸؛ بهارستان سخن، ص ۳۵۴؛ مخزن‌الغرایب، ص ۴۷۱؛ [35]. بهارستان سخن، ص ۳۵۴. [36]. خلد برین، متن، ص ۳۱۶. [37]. فهرست میکروفیلمهای دانشگاه تهران، ص 22 . 1. رک: تاریخ تشیع در جرجان و استرآباد، ص 44. 2. پسر شاهرخ (911­842). [40]. در زمان یعقوب (از آق قویونلوها) کشمکش‌های سادات که در زمان اوزن حسن تا آن زمان استمرار یافته بودند و توسط دو رقیب یعنی زین العابدین و سید عبدالکریم رهبری می‌شد به اوج خود رسید. یعقوب حکومت مازندران را به عبدالکریم سپرد و زین العابدین به استرآباد آمد و پس از جمع آوری نیرو در سال 889 ق از استرآباد به مازندران تاخت. عبدالکریم با حمایت ترکمان در حاشیه قره سو وی را مغلوب کرد پس از مرگ یعقوب سران ترکمانان چند دسته شدند و هر کدام برای حفظ موقعیت خود به شاهزادگان مختلفی مثل بایسنقر و... متوسل گردیدند.( رک: گرگان و استرآباد در بستر تاریخ، ص190). [41]. رک: روضة‌الصفا، صص5768­5773. [42]. حبیب السیر، ص 199. [43]. خواجه مظفر بتکچی (م 941 ق) از ملاکین و زمین‌داران بزرگ استرآباد مشهور به امیر سیف‌الدین فرزند شهید خواجه فخرالدین بتکچی از رجال دربار شاه اسماعیل و شاه طهماسب صفوی بود. وی که از اعیان استرآباد بود پیش از روی کار آمدن صفویان در هرات از امرای دولت تیموری بود و با شنیدن خبر ظهور شاه اسماعیل نزد وی آمد. وی منشا خدمات وقفی فراوان در استرآباد بوده و مقبره‌اش در مدرسه دارالشفا که خودش تاسیس کرده قرار داشته است. (رک: تاریخ تشیع در گرگان و استرآباد، ص 82.) وی مدتی نزد بدیع‌الزمان از نوادگان تیمور در استرآباد خدمت کرد سپس در اشغال استرآباد توسط ازبکان به خدمت آنان درآمد مجددا با فتح استرآباد در سال 916 ق توسط سپاه قزلباش، به سلک خدّام صفویان پیوست. اندکی بعد نفوذ او به حدی زیاد شد که می‌توانست مهر خود را زیر مراسلات در کنار مهر وزیر کل قرار دهد. وی که از ثروتمندان و ملاکین استرآباد بود وقفیات زیادی دارد. تا سال 920 ق اوضاع استرآباد نسبتا آرام شده بود که محمد زمان میرزا استرآباد را تصرف کرد در همین حین خواجه مظفر و سلطان تکلو، حاکم اسفراین، به دفع او آمدند و او را گریزاندند.(رک: گرگان و استرآباد در بستر تاریخ، ص 192­ 193). [44]. رک: حبیب السیر، ج 4، ص 199. [45]. رک:احسن التواریخ،صص 1034­1036. [46]. رک: حبیب السیر ج 4صص392­395. [47]. حبیب السیر، ص394. [48]. رک: همان، صص، 396­395. [49]. حبیب السیر، ص396. [50]. رک: تاریخ تشیع در ایران، صص 723­ 729. [51]. از ملاکین و زمین‌داران بزرگ استرآباد مشهور به امیر سیف‌الدین فرزند شهید خواجه فخرالدین بتکچی از رجال دربار شاه اسماعیل و شاه طهماسب صفوی بود. وی که از اعیان استرآباد بود پیش از روی کار آمدن صفویان در هرات از امرای دولت تیموری بود و با شنیدن خبر ظهور شاه اسماعیل نزد وی آمد. وی منشا خدمات وقفی فراوان در استرآباد بوده و مقبره‌اش در مدرسه دارالشفا که خودش تاسیس کرده قرار داشته است. تاریخ تشیع در گرگان و استرآباد، ص 82. 2 .رک: حبیب السیر،ج 4، ص 199. [53]. برادر خواجه مظفر ولد خواجه فخرالدین بتکچی است، طبعی دارد صافی و سلیقۀ وافی داشته. رجال حبیب السیر، ص 57. [54]. رجال حبیب السیر، ص 193. در مجالس‌النفائس آمده است: «از جرجان است و از قوم بتکچیان و در میان ایشان انسان اوست و به غایت خوش‌طبع و خوش خلق». ص 259. [55]. رک: مجالس النفایس، ص 260. [56]. امیر علی شیر در صحیفۀ سوم در ذکر وزرای مکرم و ارباب قلم ص 55 می‌نویسد که میرزا شاه حسین، اصفهانی بود و از وزرای مکرم سلطان مغفور اما اطمینان حاصل نشد که آیا او همان ممدوح نظام است یا نه زیرا حبیب السیر او را از امیران سلطان حسین بایقرا معرفی کرده است و پس از فوت امیرعلی شیر نیز در هرات نظارت ایوان عالی را عهده دار بود. [57]. نوکر امیرعلی شیر بوده که نظام مرثیه‌ای برای او سروده است. [58]. داروغۀ استرآباد (در حدود سال های 919 و 920ق). [59]. مدتی والی هرات بود و در 920 ق مدتی والی خراسان می‌گردد و در 928 ق به استرآباد می‌رود و مدتی نیز حاکم آن دیار می‌شود. [60]. مجالس‌النفایس، ص ۸۵. [61]. خلاصة‌الأخبار، ص ۲۲۶. [62]. فهرست نسخ خطی کتابخانة مجلس سنا، ج 2، ص 70؛ نشریه، ج 7، ص 166. [63]. فهرست نسخ خطی کتابخانة ملی ایران، ج 6، ص 15. [64]. نشریه نسخه‌های خطی، ج3، ص 20. [65]. فهرست نسخ خطی کتابخانة مجلس سنا، ج 2، ص 231. [66]. فهرست نسخ خطی کتابخانة مجلس شورای اسلامی، ج 37، ص 577. [67]. همان، ج 30، ص 113. [68]. فهرست نسخ خطی مدرسة عالی شهید مطهری (سپهسالار)، ج 2، ص 679. [69]. فهرست نسخ خطی کتابخانة ملی پاریس، ص 32.http://ical.ir/index.php?option=com_k2&view=item&id=9205:%D8%AF%DB%8C%D9%88%D8%A7%D9%86-%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D8%B3%D8%B1%D9%88%D8%AF%DB%80-%D9%86%D8%B8%D8%A7%D9%85-%D8%A7%D9%84%D8%AF%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D9%86-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D9%86-%D9%85%D8%AC%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%AF%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DB%8C/-%D8%B4%D8%A7%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%87-%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85%DB%8C%D8%8C-%D9%85%D8%B1%D8%B6%DB%8C%D9%87-%D8%A8%DB%8C%DA%A9-%D9%88%D8%B1%D8%AF%DB%8C-%D9%84%D9%88&Itemid=9