دربارة شخصيت و آثار شادروان ملك‌الشعراء بهار، در طي سالهاي گذشته مقاله‌ها‌ي متعدد نوشته شده است كه در هر يك از آنها، نويسندگان و منتقدان، از نظرگاه خود، دربارة وي به داوري پرداخته‌اند. بديهي است كه در اين اظهار نظرها همچنان كه وجوه اشتراك متعدد بچشم مي‌خورد، تفاوتهايي نيز مشهود است. ما براي آن كه خوانندگان از رئوس اين مقالات آگاه گردند، برگزيده‌اي از آنها را، در كمال بيطرفي، فراهم كرده‌ايم. *

 


آرين‌پور، يحيي:


«اشعار بهار در اين دوره[: پس از مشروطيت] بسيار پر شور و گرم و صميمي است و استادي و هنرمندي گوينده، سخن او را در سطحي بالاتر از آثار همة شعراي عهد انقلاب قرار مي‌دهد.
شاعر‌در اين نشيده‌هاي پر مغز با سياستهاي استعماري به پيكار بر مي‌‌خيزد، از درد و خشم و نفرت و بيچارگي و رنجهاي بي‌پايان ملت ايران سخن مي‌گويد، انقلاب و قهرمانان آزادي را مي‌ستايد. بر خائنان و وطن فروشان پرخاش مي‌كند و با تصوير روح زمان، مردم را به امور سياسي و اجتماعي دعوت و تشويق مي‌كند.
امتياز بزرگ بهار در آن است كه با وجود انتساب به مكتب شعر قديم توانسته است شعر خود را با خواسته‌هاي ملت هماهنگ سازد و نداي خود را در مسائل روز و حوادثي كه هموطنان وي را ‌دچار اضطراب و هيجان ساخته بود، بلند كند.
در اين دورة سخنوري بخصوص مستزادهاي او از حيث رواني نظم و هماهنگي در ميان مصراعهاي بلند و كوتاه بسيار جالب توجه است...
حقيقت اين است‌كه بهار از يك سو شيفتة نمونه‌ها و يادگارهاي شعر قديم است و از سوي ديگر از تحول زمان و مقتضيات روزگار بيخبر نيست. به همان سبك و زبان و آهنگ گويندگان قديم سخن مي‌گويد و با اين همه ميل دارد روشهاي جديد را با اصول شعر كهن سازش دهد و در اين گيرودار انديشه‌هاي متناقض چنان است كه از بروز هرج و مرج ادبي واهمه دارد و با همه ادعا و ميل تجدد دوستي مي‌كوشد كه افكار و احساسات خود و مسائل نوين روز را در همان اشكال و قالبهاي قديمي بريزد و به همان سبك و شيوه و آهنگ گويندگان قديم از مباحث سياسي و اجتماعي سخن گويد و چون قالبها و كليشه‌هاي شعر قديم را براي اداي مضامين نو و اظهار دردهاي اجتماعي و سياسي كاملاً رسا نمي‌يابد، از نظر اوليه خود تا حدي عدول مي‌كند. مثلاً در شعر «كبوتران من» سعي مي‌كند لحن نو و آهنگ تازه تري بكار بندد و در شعر «دماونديه» بطور آشكار و محسوس تحت تأثير قطعة «اي شب» نيما قرار مي‌گيرد.
اين انحراف از اصول، يا تجدد خواهي، هر چند عميق و ريشه‌دار نيست، ولي به هر حال نوعي انحراف است.
اما بهار خود داعية بزرگتري دارد. او با تأكيد اين‌كه « از اهل تتبع بوده و به جانب تقليد ره نپيموده» مدعي است كه « در هر سبك سخن دارد و سبكش پيرو موضوع است» و حتي « نوترين سبكي كه در دست است، بار اول از خيال او خاسته» و هم اوست كه« نقص عظيم طرز كهن و اسلوب قديم را رفع كرده و سبكها را در طبع خود تركيب و طرزي مستقل ترتيب داده است »
حقيقت اين است كه بهار هيچ‌گاه در شعر صاحب شيوه خاص و مستقلي نبوده و سهم وي در باز كردن راههاي تازه و آفريدن مضامين نوين حتي از ايرج كه هيچ گونه تظاهر به تجدد خواهي نمي‌كند، كمتر است. او در هيچ يك از مراحل فعاليت ادبي خود عملاً قادر نيست پا از دايرة اصول مسلمة قدما فراتر نهد و به عبارت ديگر چه در آثار قديمه و چه در اشعار پر شور وطني و اجتماعي خود، هميشه يك شاعر اديب و استاد قصيده سراست...
بهار تصنيف‌هايي هم ساخته كه بلا ترديدزيباست. تصنيف « مرغ سحر » را مي‌توان در جزو اشعار گويندگان نو پرداز بشمار آورد. اين شعر لحن انقلابي دارد و بيان آن ساده و غني است ...
... اشعار ملك‌الشعراي بهار از حيث رواني و ارزش هنري پست و بلند و فراز و نشيب زياد دارند، ولي روي هم رفته همة آنها متين، پاكيزه و استوار و با تزيينات و صنايع بديعي آراسته‌اند و در ميان آنها نمونه‌هاي بسيار فخيم و فاخر مي‌توان يافت...
... از حيث اتقان و استحكام در استدلال و نتيجه‌گيري، ملك‌الشعراي بهار نويسندة صاحبنظري معرفي نشده و مقالات فراوان سياسي و اجتماعي او همواره نمي‌توانند از زير حادة امعان‌نظر سالم بيرون بيايند. مخصوصاً در بحثهاي علمي محض كه صلاحيت خاص و سرمايه كافي مي‌خواهد، ضعف و ناتواني نويسنده هرچه آشكارتر و نمايانتر بچشم مي‌خورد. بهار در اين رشته مقالات، گاهي خود را در ميان افكار متضاد مي‌بازد و فريب انسجام ظاهري كلمات و تطابق نظرفريب محاكمات را مي‌خورد.
البته بايد توجه كرد كه اين نقص، كه در نوشته‌هاي ارباب قلم آن روز فراوان ديده مي‌شود، تا حد زيادي ناشي از نفس زبان بوده كه هنوز براي مباحث علمي و فلسفي خوب تربيت نشده بوده است و به اين جهت لغات و اصطلاحات، كه در اين‌گونه مباحث مقام مهمي دارند، غالبا بي‌تفاوت به جاي يكديگر استعمال مي‌شده‌اند...
بهار در سال 1334 هـ . ق . (غرة ربيع الاول) با ايجاد جمعيتي به نام «دانشكده » شعرا و نويسندگان جوان را در پيرامون خود گرد آورد و به كار و كوشش واداشت و راه و رسم نويسندگي و شاعري- راهي كه خود شناخته بود- به آنان آموخت و بقول خود «مكتب تازه‌اي از نظم و نثر بوجود آورد» و در سال 1336 هـ . ق . مجلة دانشكده را، كه ناشر افكار و آثار او و اعضاي جمعيت بود، داير كرد....
دانشكده يكي از بهترين مجلات منتشره در ايران تا آن زمان بود و اگر چه يك سال بيش دوام نكرد اما در نويسندگان و گويندگان تأثير زيادي داشت...»
 


اديب نيشابوري2 (بنقل از محمد پروين گنابادي):


«بهار مدت كوتاهي در محضر مرحوم اديب نيشابوري، در مشهد به تحصيل ادبيات عربي همت گماشته و پس از آن شخصاً به مطالعه پرداخته و معلومات وي از اين راه حاصل آمده است. و شايد عامل مؤثري كه بهار را به سبك خراساني از يك سو و افكار جديد و طرفداري از مشروطيت و آزادي و مسائل ترقي‌خواهي، آن هم در محيط مذهبي مشهد، متمايل ساخته همان تلمذ در محضر اديب باشد كه در آن روزگار، شاگردان خود را همواره با ايماني سرشار به ماهيت تمدن معاصر و لزوم اقتباس آن تبليغ و تشويق مي‌كرد... تا پيش از آن كه مرحوم بهار روزنامة هفتگي نو‌بهار را منتشر كند، مرحوم اديب بشدت بهار را انتقاد مي‌كرد و او را از تلامذة «مطرود» خويش مي‌شمرد.
در خراسان دشمنان و‌حسودان بهار شايعه‌اي بر ضد او انتشار داده بودند كه گويا شاعري معروف به «بهار» ترك شيرواني معاصر مرحوم صبوري ملك‌الشعراء، پدر مرحوم بهار، بوده و چون با صبوري الفت و انس بسيار داشته در خانة وي در‌گذشته است، پس از مرگ ديوان او به دست «بهار» فرزند صبوري افتاده و تخلص خود را هم به همين لحاظ «بهار»‌كرده است تا اشعار وي را به خود نسبت دهد. هنگامي كه بهار در خراسان مي‌زيست بارها در محافل ادبي گوناگون از راه سرودن اشعار بالبداهه عملاً اين شايعه را تكذيب كرد ولي برخي از مخالفان او همچنان اين تهمت ناروا را تكرار مي‌كردند؛ بويژه كه بهار ترك شيرواني در سبك خراساني از استادان مسلم بوده است.
بهار هنگامي كه به تهران آمده بود به وي خبر داده بودند كه اديب هم اين تهمت را دربارة او باز مي‌گويد، از اين رو در ضمن قصيده‌اي بدين مطلع:
تا به چند اندر پي عشق مجازي چند با يار مجازي عشق بازي
بطور تلويح اديب را بدين‌سان انتقاد مي‌كند:
چون بهار از شاهد معني سخن‌گو نز بت نو شادي و ترك تتاري
اما مرحوم اديب در سالهاي آخر زندگي، بهار را مي‌ستود و بارها اعتراف كرد كه وي از شاعران مسلم و زبر دست بشمار مي‌رود. مخصوصاً اين عقيده هنگامي براي او حاصل شد كه مرحوم بهار قصيده «دماوند» را سرود و من بخاطر دارم كه هنگام رسيدن آن قصيده به دست اديب، نگارنده را واداشت كه سه بار آن را بخوانم و در هربار آفرينها و به ‌به‌هاي فراوان به بهار گفت و اظهار كرد:« حق را نمي‌توان انكار كرد، بهار براستي شاعري تواناست.»
 

 


اسلامي ندوشن، محمد علی 3.


«براي من ماية مباهات است كه در اين مجلس ارجمند از زندگي و مرگ مردي ياد كنم كه بر شكوه و غناي معنوي كشور ما افزوده است؛ مردي كه زندگي‌اي بارور داشت؛ بدان معني كه نرميها و درشتيهاي روزگار را آزمود، براي آزادي و سر بلندي وطن خود تلاش كرد، به زندان رفت، خانه‌نشين شد، به نمايندگي ملت انتخاب گرديد، به اوج شهرت رسيد، در كشمكشهاي سياسي زورآزمايي نمود، مقام وزارت يافت و سرانجام بيماري‌اي دراز او را چون شمعي كاهيد و اندك‌اندك خاموش‌كرد.
برغم مرارتها و محنتهاي فراوانش، من بهار را مردي كامروا مي‌دانم، زيرا از زندگي نترسيد و خود را دليرانه در دهان او افكند، معنا و جوهر حيات را شناخت و قدر دانست، در دورانهايي از عمر خويش اين موهبت را يافت كه از گفتن‌«نه» نهراسد، گره از زبانش باز بود و هر چه مي‌خواست به وجهي زيبا و شورانگيز بيان مي‌كرد، همسري مهربان و فرزنداني اهل داشت كه خود در شعرهايش با خشنودي از آنان ياد كرده است، در گفته‌ها و نوشته‌هايش مردم بينوا و مظلوم را از ياد نبرد و در كمتر دوراني از عمر خويش از غم ايران غافل ماند...
به‌گمان من، كوتاهترين وصفي كه بتوانيم از بهار بكنيم اين است كه بگوييم «يك ايراني اصيل است» با همه حسنها و عيبهايش. سبك خراساني نه تنها در شيوة شعري او سخت اثر نهاده، بلكه خلق و خوي او را نيز با خود هماهنگ كرده است.
اصولاً چه در زندگي و چه در آثار بهار گاه بگاه ناهمواريها و تناقضهايي ديده مي‌شود. اين تناقضها كه در اين جا فرصتي براي اشاره بدانها نيست، در قبال خصائل ممتاز شاعر بدان درجه از اهميت نيستند كه سرزنش پذير بشمار روند. آنچه در زندگي انسان اصلي محسوب مي‌شود، طريقي است كه مي‌پيمايد و مشي كلي‌اي است كه در سياست و اجتماع در پيش مي‌گيرد.
چون حاصل عمر و مجموعة آثار ملك‌الشعراء را در نظر آوريم به خصوصيات ذيل بر مي‌خوريم:


1- مردي است بي پروا و مقاوم و از گفتن و كردن آنچه بنظرش درست مي‌آيد ابا ندارد
2- ايران را دوست دارد و در انديشة اعتلا و آبادي اوست، اين دوستي سرسري و موسمي نيست، بلكه مبتني بر معرفت به حال ايران است. گذشتة او، ادبيات و فرهنگ او، زيباييها و شور‌بختيهاي او را مي‌شناسد و او را شايسته دوست داشتن مي‌شمرد.
3- مردم بينوا و مستمند و نادان را از ياد نمي‌برد، در حق آنان دلسوز است، مستحق زندگي بهترشان مي‌شناسد و از بيخبري و تعصب آنان متأسف و خشمگين است.
4- در برابر انديشه‌هاي نو و تحول زمان و پيشرفتهاي علم، باز و پذيرنده است. متحجر و خام نيست و از تماشاي آثار تمدن جديد و ثمره‌هاي دانش بوجد مي‌آيد.
5- زحمتكش و قانع است. گر چه بيشتر عمر خود را در كشمكش و دغدغه و نابساماني گذرانيده و فرصت و فراغت خيال كه لازمه اشتغال به امور فكري و ادبي است، برايش فراهم نبوده، با اين همه ميراث فرهنگي او از نظر كميت نيز گرانسنگ است.
6- از همه مهمتر آن‌كه تمايلي در او به بلندي و روشني و زيبايي و عدالت است و اين واجبترين صفتي است كه شاعر بايد داشته باشد و آن را نه تنها در زبان، بلكه در رفتار و شيوة زندگي و روش اجتماعي نيز بنماياند...
شعر بهار نموداري از تلفيق خوشگوار كهنه و نو و قديم و جديد است، و اين هنر خاص اوست كه از بكار بردن كلمات نا‌شاعرانه، فرنگي يا عاميانه دريغ نورزد، بي آن‌كه به ابتذال بگرايد. قصايد بهار در حالي‌كه همان صلابت و خرمي شعرهاي دوران ساماني و غزنوي را داراست، غالبا از مسائل روز و مباحث سياسي موضوع گرفته، و تردستي او در جمع اين دو عنصر متضاد گاه به اعجاز نزديك مي‌شود.
آنچه شعر بهار را از بسياري از شعرهاي كهن سبك همزمان او متمايز مي‌سازد، خو و حال و آب و رقصي است كه در آنهاست. قصايد او مانند بدن‌گرم زنده است و مانند ميوه آبدار و شفاف است. كلمات كهنه و فراموش شده در دست او از نو جان مي‌گيرند و حتي اگر معناي آنها نيز بر خواننده مفهوم نگردد، همان نوازش موسيقي و خروش دروني شعر بتنهايي او را مي‌ربايند...
نكته گفتني ديگر اين است كه ملك‌الشعراء در نو كردن شعر فارسي و ايجاد سبك تازه كنوني نيز مقامي بلند دارد و از كساني است كه راه را براي شعراي نو پرداز گشوده‌اند.»

 

 


براهني، رضا 4:
«... شعر ايرج و بهار و عارف و عشقي و پروين، شعر مضمون است. به اين معني كه اينها عنواني را انتخاب مي‌كنند و دربارة آن شعر مي‌گويند. و گرچه مضمون انديشه، يا مضمون احساس در بيتهاي اشعار پخش مي‌شود ولي هرگز با اشياء و تصاوير آغشته نمي‌شود؛ و با عواطف عمقي و دروني و دنياي نا‌خودآگاه انسان و كيفيتهاي اشراقي ذهن انسان سر وكار پيدا نمي‌كند. مضمون شعر بهار، هرگز به وجود يك محتوي نزديك نمي‌شود. شعر بهار مضمون است و قافيه و وزن، و كلمات درشت و خشن و باصطلاح اجتماعي و باصطلاح حماسي. بهار بزرگترين لفاظ دوران مشروطيت است و گرچه دلش براي آزادي پرپر مي‌زده، و هميشه مي‌خواسته است از كنج قفس آزاد شود و باغي را زير بال بگذارد، ولي اي كاش دلش كمي بيشتر براي شعر مي‌تپيد، و اي كاش او ذهن خود را بسوي اشراق و حركت مستقيم و غير مستقيم بسوي اشياء، تصاوير، احساسها و غرايز و بالاخره تمام حالات و آنات زندگي مي‌راند؛ و اي كاش او از خير فكر جلو زدن از استادان سلف خراساني مي‌گذشت؛ از فرم شق و رَق قصيده خراساني، از زنده كردن عمده و غير ضروري كلمات مرده و نيم مرده چشم مي‌پوشيد؛ اي كاش زبان معاصر را درك مي‌كرد و در شعرش بكار مي‌برد؛ اي كاش ديناميسم آزاديخواهي خود را، در دايره زبان نيز كارگر مي‌كرد و مي‌كوشيد به زبان، به قالب و بافت كلمات نيز آزادي لازم را بدهد؛ اي كاش بهار حس تاريخ ادبي قوي داشت و مي‌فهميد كه استادان سلف؛ متعلق به يك دوران خاصي در تاريخ هستند كه او نيست؛ اي كاش مي‌فهميد كه استادان سلف بيشتر نوكر سلطان محمود بودند، و بهار خود مردي آزاد و آزادي پرست بود؛ و اي كاش مي‌دانست كه با بافت كلمات بردگان نمي‌توان عليه بردگي قيام كرد؛ عليه بردگي شعر گفت و حتي عليه بردگي شعار داد. انقلاب، زبان خود را، خودش مي‌سازد و اي كاش بهار مي‌فهميد كه با زباني منعقد و راكد، با بافتي متحجر و كساد، نمي‌توان تحرك پولادين تفنگ را نشان داد...
... نيما هميشه شاعر است و هرگز شعار نمي‌دهد. هر شعر او حادثه‌اي است براي نوعي منطق شعري و از تمام شعرهاي «ماخ اولا» منطق خاص خود نيما بدست مي‌آيد كه خود حادثه‌اي است در منطق شعري زبان فارسي. مثلاً چرخيدن از قصيدة « دماوند» بهار به سوي شعر كوتاه « مي‌تراود مهتاب» نيما، يعني نقطة مقابل منطق حساب شدة دورة انحطاط ادبي را ديدن. شعر دوران مشروطيت، شعر تعليمي بوده است و شعر بهار، اوج انحطاط شعر كهن فارسي است. ولي شعر نيما، آغاز نوعي منطق اصيل شعري است كه با زمان و مقتضيات دوران كاملاً منطبق است...
با وجود اين شكي نيست كه ناظمان تعليم ديده و تعليمي دوران مشروطيت، در ايجاد زمينه و سابقه‌اي همه جانبه براي شاعران بعدي، سهم بسزايي دارند، و اگر نيما، با يك شامة تيز اجتماعي و تاريخي شروع بكار مي‌كند، بدون شك به دليل بارور شدن اين زمينه و سابقه ايجاد شده بوسيله ناظمان تعليمي دوران مشروطيت است...»

پروين گنابادي، محمد 5:
«... بهار بي‌شك در دوران اخير، بزرگترين استاد شعر فارسي به سبك قديم خصوصاً شيوة خراساني بود و مي‌توان گفت كه پس از مرگش در اين شيوة شاعري، كسي كه بحق جانشين او باشد، در شعر معاصر فارسي نيست...
... در بيشتر شيوه‌هاي شعر دست داشته است ولي اسلوب ممتاز وي اين است كه افكار نوين را در قالب شعر خراساني به روش ماهرانه مي‌ريخته است.
تأثير بهار در تمدن جديد ايران و تحولات فكري امروز يكي از راه مضامين و انديشه‌هاي نوين در اشعار، و ديگري از طريق جريده نگاري است كه با لحني مؤثر و گيرا مي‌كوشيد مردم را به سبك زندگاني معاصر و تمدن امروز آشنا كند...
... اهميت اشعار بهار از لحاظ كميت نيست بلكه قريحه سرشار و روش ابتكار آميز، و همچنان كه يادآور شديم، قالبريزي انديشه‌هاي امروزي در سبكهاي شاعران بزرگ گذشته، با مهارتي استادانه، به آثاري وي كيفيتي بخشيده كه او را سرآمد شاعران كرده است...»

خطيبي، حسين 6:
« بطور خلاصه مي‌خواهم عرض كنم كه بهار اگر چه حدود سبك كهن را با كمال مهارت حفظ مي‌كند ولي اين قيد هيچ گاه موجب نمي‌شود كه در هر حال زبان شعري خود را محدود به همان مفردات و تعبيرات سبك قديم نگاهدارد، جز در مواردي كه نظرش تتبع كامل و طبع آزمايي در آن سبك باشد و در اين‌صورت درست مانند آن است كه يكي از بزرگترين شعراي قرن چهارم و پنجم هجري با همان فصاحت شعر بگويد و هنرنمايي كند. اما از حيث مضامين بايد گفت كه در عين رعايت اسلوب قديم از جنبه لفظي در ابداع معاني و ابتكار مضامين و ايجاد تشبيهات نو و استعارات و كنايات بديع در عصر خود بيهمتاست. قسمت زيادي از اشعار او مشحون است به بدايع مضامين و نوادر افكار و تو‌صيفات شاعرانة بسيار زيبا...
شعر ملك‌الشعراء در عين دوري از هرگونه تكلف و تصنع زيباست و در عين زيبايي، رسا و روان و فصيح، معاني تازه و تشبيهات بديع و توصيفات عالي و تمام، با استعمال الفاظ اصيل و فصيح، و تركيبات صحيح از مختصات شعري اوست، در دقت نظر و باريك انديشي و لطف تخيل و زيبايي و تمامي وصف كم نظير دارد. تنافر و تعقيد در لفظ و معني او نيست، در توصيف طبيعت استادي است بي‌بديل، و در انتخاب و استعمال مفردات هنرمندي است كم نظير، جمال اسلوب را با كمال معني در هم مي‌آميزد و پايه سخن را به آسمان عليين و در عذوبت به ماء معين مي‌رساند.»

دست غيب، عبدالعلي 7:
« شعر نو پارسي از نظر موضوع جنبة «اجتماعي» و از نظر سبك جنبة «حماسي» نيز يافته است. زبان حماسي شعر كهن پارسي در شعر دقيقي و فردوسي بكمال رسيده است. در بين معاصران كهن‌گرا ملك‌الشعراء بهار بيشتر از ساير شاعران داراي زبان حماسي است. شعر بهار شعري محكم و منسجم و داراي روح حماسي است. نمونة كامل اشعار حماسي او «جغد جنگ»، «دماوند» و «بهار در باكو» است.»

رضازادة شفق، صادق 8:
«نخستين تحصيلات ادبي بهار در پيش پدر بود و اين ادب آموزي و مطالعات را رفته‌رفته فزوني بخشيد و تا واپسين روزگار زندگي خود كه بسال 1330 شمسي در تهران بپايان آمد ادامه داد، و از نظر وسعت اطلاعات ادبي و تاريخي در رديف اول دانشمندان ايران قرار گرفت. شگفت آن كه با اين كه زبان خارجه نمي‌دانست با كنجكاوي و بررسي كه روش او بود پيوسته به آخرين و تازه‌ترين تحقيقات خاورشناسان آگاهي داشت...»