هنر بدون مرز

ادبیات، فرهنگ و هنر بدون مرز

حکایت باستانی پاریزی از دیدار با امام خمینی پاسخ جالب امام به نطق عباس زریاب خویی

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم مهر 1393ساعت 23:18  توسط گروه نویسندگان هنر بدون مرز  | 

ابزار، ارزش، آی‌اس‌آی

ابزار، ارزش، آی‌اس‌آی پیامی | پنجشنبه, ۱۳ بهمن ۱۳۹۰ ابزار آیا تاکنون این سه اتفاق برای شما رخ داده است. نوشابه یا مالشعیر با بطری شیشه‌ای دربسته سر میز غذا در اختیار شماست ولی دربازکنی در دسترس ندارید... به دلیلی (مثل قطع برق) ناگهان در تاریکی مطلق قرار بگیرید و در همان حال بخواهید راه بروید یا چیزی را پیدا کنید... به تنهایی در مکانی هستید و ناگهان حس می‌کنید که قسمت داخلی گوش‌تان شدیدا می‌خارد. نه گوش پاک‌کن در اختیار شماست و نه حتی دستمال کاغذی... در چنین وضعیت‌هایی اگر مصمم به حل مشکل باشید تنها راه حل استفاده از ابزارهایی است که برای حل مشکل شما ساخته نشده‌اند. یک قاشق بر می‌دارید و با آن در بطری را باز می‌کنید... گوشی موبایل از جیبتان در می‌ورید تا روشنایی اندک ال‌سی‌دی آن استفاده کنید... دست در جیب یا کیفتان می‌کنید. دسته کلیدتان را بر می‌دارید و ... [1] ارزش انسان‌ها بر اساس چه نظام ارزشی و چه پارامترهایی ارزش‌گذاری می‌شوند. فرض کنید الان از شما خواسته می‌شود سه نفر از آشنایان (کسانی که شما آنها را می‌شناسید و بالعکس) را انتخاب کنید تا همراه آنها (و خانواده‌تان) به شهری بروید که هیچ آشنایی ندارید و تا آخر عمر با آنها دوست و همراه باشید. این افراد را بر اساس چه معیاری انتخاب می‌کند و چه چیز باید در آنها برجسته باشد. ثروت؟ دینداری؟ دانش؟ خوشگذرانی؟ وطن‌دوستی؟ شرافت؟ هنر؟ مهربانی؟ انسان‌دوستی؟ قوه مدیریت و تصمیم‌گیری؟ ... در جوامع اولیه نظام ارزشی واحد است. در عشایری که همه چیزشان از دامپروری تامین می‌شود آدمی بارزش‌تر است که گوسفندان بیشتری داشته باشد و در منطقه‌ای که دعوا و درگیری بین مردم عادی باشد، کسی که بازوان قوی‌تری دارد انسان مهمتری است. در جوامع متمدن نظام‌های ارزشی متنوع می‌شود و هر گروه از مردم الگویی برای خود دارند و سعی‌شان آن است که خود را در آن زمینه ترقی دهند گرچه ممکن است از سایر زمینه‌ها هم غافل نباشند. در یک جامعه پیشرفته (و البته ایده‌آل) شغل و فعالیت هر کس در همان زمینه است. آنان که ثروت می‌خواهند در تجارت‌خانه‌‌ها و بنگاه‌های پیمانکاری مشغول‌اند. آنکه اولویت اولش خدمت به دین خداست را در مسجد و کلیسا در حال کار می‌بینید. آنکه خدمت به دانش را اولویت خود می‌داند در دانشگاه است، آنکه خوشگذرانی را می‌خواهد در کلوپ شبانه است. آنکه وطن دوست و آرزومند خدمت به هموطنانش است وارد سیاست می‌شود، آنکه انسان‌دوست است جایش در سازمان‌خیریه است، آنکه عاشق کارآفرینی و مدیریت است کارخانه راه می‌اندازد و الی آخر. حتی در پیشرفته‌ترین جوامع متمدن شرایط ایده‌آل وجود ندارد و در نتیجه هستند افرادی که هدفشان چیز دیگر است و خودشان در جایی دیگر، اما معمولا اکثریت با چنین افرادی نیست. فکر می‌کنید کشور ما ایران در کجا قرار دارد؟ در دوران قاجاریه و قبل از آن (تا زمان حمله مغول) نظام ارزشی جامعه ایرانی تک بعدی بود. در روزگاری که قانون وجود نداشت و حاکمان بدون حساب و کتاب از هرکس هر قدر می‌خواستند مالیات می‌گرفتند و مالکان سهم دهقانان را هر طور که دلشان می‌خواست محاسبه می‌کردند، داشتن «ثروت» و «هم‌تیمی‌ها»ی حامی، تنها عامل رسیدن ترقی و به دست آوردن جایگاه در جامعه بود و «کار کردن» یا «علم» یا «هنر» یا «قوه مدیریت» نمی‌توانست به تنهایی چیزی را در سرنوشت فرد تغییر دهد و ارزش‌های اکثریت جامعه به همین دو هدف بود. [2] ایران امروز شرایطی بس متفاوت دارد گرچه هنوز با شرایط ایده‌آل و یا حتی با جوامع پیشرفته دنیای امروز فاصله‌مان بسیار است. می‌توان –تنها- با اتکا به علم، پروفسور لوکس شد. می‌توان با اتکا به هنر جلیل شهناز و محمد نوری شد. می‌توان با اتکا به ادبیات فریدون مشیری شد. می‌توان با اتکا به دانش و فن پزشکی دکتر ماندگار شد. و می‌توان با اتکا به آشپزی رزا منتظمی شد. امروز دیگر روزگاری نیست که ارزش‌های انسانی فقط «ثروت» و «هم‌تیمی‌ها» باشد اما صد افسوس که اینرسی جامعه قجری جامعه را رها نکرده و هنوز بسیارند کسانی که فکر غالبشان این است که بدون این دو نمی‌توان سری در میان سرها در آورد. همانطور که «نظام ارزشی» یک عامل تشویق کننده است، در مقابل «شرم» باید عاملی باشد بازدارنده از نادرستی‌ها، اما در تعریف شرم نیز در جامعه ایرانی دارای خبطی عظیم است. شرم نزد بسیاری از ما بدین معناست که در شرایطی واقع شویم که دیگران زبان به سرزنش ما بگشایند. شرمگین شدن در چنین شرایطی فقط انجام بدکاری رخ نمی‌دهد و در صورت بدکاری نیز برای فرار از این شرم سه راه حل وجود دارد: پنهان کاری، داشتن اطرافیانی که ما را نقد نکنند و سرانجام ترک کاری که موجب نقد می‌شود. اما در تعریف جوامع دیگر شرم یعنی خشم گرفتن به خود. وقتی خودت ناظر به اعمال خود باشی و با دیدن بدکاری و خطا، خود را به باد انتقاد بگیری دیگر دو راه حل‌های اول و دوم نمی‌توانند راه گشایت باشند. [3] شرایط فرهنگی حاکم بر جامعه ما چنین است و نباید انتظار داشت که یک شبه چیزی عوض شود و البته نباید هم ناامید بود. اگر هر یک از ما تلاش کنیم که انسان بهتری باشیم و نیز آن را در حد امکان به فرزندان‌مان و دانشجویان‌مان بیاموزیم در زمانی نه چندان دور تغییر را خواهیم دید. آی اس آی «محمود دولت‌آبادی»، «فهیمه رحیمی» دو داستان‌نویسی هستند که همه می‌شناسیم‌شان. اگر این دو کاندید دریافت جایزه یک جشنواره ادبی باشند چگونه می‌توان برنده را انتخاب کرد؟ میتوان تیراژ متوسط کتاب‌های نویسنده در دو سال گذشته را معیار دانست. معیار دیگر می‌تواند تعداد کتاب‌هایی که باشد هر کدام نوشته‌‌اند. و معیار دیگر اینکه از آنها و کتاب‌هایشان در مطبوعات چند بار نام برده شده است. سرانجام می‌توان همه این معیارهای عددی را با هم ترکیب کرد و پس از چند جمع و تفریق و ضرب و تقسیم امتیاز هر کدام را محاسبه نمود و برنده را پیدا کرد. راه دیگر اما آن است که که گروهی از کارشناسان و منتقدان ادبی به بحث بنشینند و برنده انتخاب کنند. بدون هیچ محاسبه‌ ای و عددی. اینکه برنده جشنواره ادبی به کدام روش انتخاب می‌شود، بدیهی است. در دانشگاه‌های جهان نیز معمولا همین روش دوم است کارایی دارد. برای متقاضی ورود به دانشگاه است (خصوصا در مقطع تحصیلات تکمیلی)، آزمون ورودی در کار نیست. هیاتی مدارک و سوابق متقاضی را بررسی می‌کنند و او را پذیرفته یا رد می‌کنند. وقتی مدرسی قرار است از استادیاری به دانشیاری ارتقا یابد هیاتی سوابق و کارهای او را بررسی می‌کنند و با این پیشنهاد موافقت یا مخالفت می‌کنند (و بسیار محتمل است که کسی دانشیار شود و باشند دیگرانی که با سابقه و تعداد مقالات بیشتر، هنوز لیاقت ارتقا را پیدا نکرده باشند). وقتی دانشجو یا استادی متقاضی شرکت در یک کنفرانس خارجی است، درخواست پرداخت هزینه سفر در بخش پژوهشی مورد بررسی قرار می‌گیرد و آنجا کسانی هستند که می‌دانند آیا ارزش دارد که این مقدار از پول دانشگاه صرف این کار بشود یا خیر. آیا این روش‌ها در دانشگاه‌های ما قابل اجراست. پاسخ قاطعانه این است که خیر. دلیل این تفاوت همان تفاوت نظام ارزشی ماست. در آنجا فرض بر آن است که دانشگاهیان بزرگترین ارزش‌ زندگی‌شان دانش است و حاضر نیستند برای هیچ هدف دیگری ارزش علمی دانشگاه خود را پایین بیاورند، هر چند ممکن است پذیرفتن یک متقاضی ضعیف، منافع مالی مستقیم و غیر مستقیمی برای تصمیم گیرنده داشته باشد. البته همه جا افراد نادرست پیدا می‌شوند ولی این اقلیت معمولا تاثیری در نتیجه کار ندارد. تفاوت در معنای شرم هم مزید بر علت است به گونه‌ای که استاد ممکن است از خواهرش شرم کند و خواهرزاده‌اش را نیاندازد و با دادن نمره ناحق به او هیچ شرم درونی حس نکند. ممکن است استادی که در حال ارتقاست هم تیمی اعضای هیات رسیدگی کننده باشد. در فرهنگ ما «هم تیمی» در شرایط متفاوت اشکال متفاوتی دارد. کسی که دیدگاه ایدئولوژیک‌‌اش به من شبیه است، کسی که هم شهری یا هم استانی من است، کسی که موقعیت مالی‌اش به من نزدیک است، کسی هم وزن من است. در رقابت با غریبه‌ها، فامیل (ولو دور) یک هم تیمی قوی به حساب می‌آید در حالی که ممکن است در یک خانواده پرجمعیت چند برادر و خواهر با هم و بر علیه بقیه خواهران و برادران تشکیل تیم دهند. در چنین شرایطی انتخاب‌های کیفی به شدت مورد سوظن هستند. حتی اگر هیات تصمیمات کاملا عادلانه‌ای بگیرد باز هم معترضان بسیاری وجود خواهند داشت چون به طور پیش فرض فکر می‌کنند که تصمیم گیرندگان بر اساس منافع خود و هم تیمی‌هایشان عمل می‌کنند. پاسخنامه‌های کنکور سراسری سال‌هاست که به صورت کاملا ماشینی تصحییح می‌شود و همگان می‌دانند که امکان اشتباه در آن وجود ندارد ولی هر ساله در روز نتایج عده‌ای جلوی سازمان سنجش جمع می‌شوند و اعتراض می‌کنند، گرچه می‌دانند که سابقه نداشته که حتی یکی از این اعتراضات وارد باشد. تصور اینکه اگر یک هیات به صورت کیفی دانشجویان را برگزینند، چه اتفاقی می‌افتد چندان سخت نیست. برای جلوگیری از این شکایات انبوه و نیز جلوگیری از تصمیم‌های ناعادلانه چاره‌ای نیست جز اینکه همه چیز کمی (با عدد و رقم) باشد. اگر کسی آمد و گفت چرا فلانی دانشیار شده و من نشدم، فوری کاغذی را به او نشان می‌دهند امتیازات و تعداد مقاله آی اس آی و سالهای سابقه و ... روی آن محاسبه شده و موی لای درزش نمی‌رود. تنها اشکالی که پیش می‌آید این است که کل فرآیند ارزیابی، کیفیتش را از دست می‌دهد. همانطور «محمود دولت‌آبادی»، «فهیمه رحیمی» را نمی‌توان با عدد و رقم سنجید، مقایسه عددی استاد ایکس و استاد وای هم نادرست است ولی ظاهرا چاره دیگری وجود ندارد. با زیاد شدن تعداد ژورنال‌های علمی در جهان پیدا کردن ژورنال‌های تخصصی هم برای مقاله دهندگان و هم برای خوانندگان مشکل شد. وقتی روی موضوعی پژوهش می‌کنید ممکن است صدها مقاله در مورد آن پیدا کنید و وقتی مقاله‌ای برای انتشار دارید ممکن است ندانید که آن را برای کدام نشریه بفرستید. فهرست آی اس آی به شما کمک می‌کند که اول مقالاتی که در نشریات معتبرتر منتشر شده‌اند را بخوانید. برای ارسال مقاله هم فهرست به همراه ایمپکت فکتور کمک‌تان می‌کند که ژورنالی را پیدا کنید که مقالاتی هم سطح مقاله شما را می‌پذیرد. هدف از ایجاد چیزی به نام فهرست «آی اس آی» این بوده است. در فهرست آی اس آی (خصوصا فهرست الحاقی) نشریاتی تازه کار وجود دارند که فعلا کیفیت بالایی ندارند ولی به آنها با حضور در این فهرست مدتی فرصت داده شده است تا کیفیت خود را ارتقا دهند. در مورد کنفرانس‌های بین‌المللی نیز همین‌گونه است. مثلا آی تریپل ای کنفرانس‌های بین‌المللی متعددی در جهان برگزار می‌کند. مهمترین هدف این کنفرانس‌ها گردآوردن و تبادل نظر رودررو دانش پژوهان با یکدیگر و نمایاندن اشکالات مقاله‌ها به نویسندگان است، با این هدف که آنها که توانایی علمی کمتری داراند با استفاده از این امکانات بر دانش و تجربه و توانایی خود بیفزایند. به همین خاطر ممکن است در هیات داوران بسیاری از این کنفرانس‌ها نام‌های سرشناسی نبینید و همچنین ممکن است مقالات نه چندان پخته و عالی را بپذیرند. اما می‌توانید مطمئن باشید که داوران با دقت تمام مقالات را جزء به جزء می‌خوانند و نظراتشان بسیار ارزشمند خواهد بود (تمام شرایط دقیقا برعکس اکثر کنفرانس‌های داخلی!) این است نظام آی اس آی و این است نظام کنفرانس‌های بین‌المللی. آنها ابزارهایی هستند که برای منظوری که ما استفاده می‌کنیم طراحی نشده‌اند. فرض آنها این نبوده است که اگر استادی یک مقاله آی اس آی یا یک کنفرانس پیپیر بین‌المللی داشت، این امر مستقیما به صورت امتیازی در کارنامه‌اش درج شود. همه جای دنیا از دانشجو می‌خواهند که قبل از دفاع مقاله‌ای پذیرفته شده داشته باشد تا محکم کاری کرده باشند و با گرفتن نظر غیر مستقیم از داوران ژورنال یا کنفرانس تضمین کنند که هیچ نکته ریزی از چشم هیات داوری دفاع پایان‌نامه دور نمانده است. اما طراحان نظام آی اس آی نمی‌توانند تصور کنند که در جایی استادان مشاور و راهنما و داوران داخل و خارج دانشگاه ممکن است هیچکدام پایان‌نامه را نخوانده باشند و به صرف داشتن یک مقاله دانشجو را فارغ‌التحصیل کنند. یک فرد متخصص به راحتی می‌تواند تشخیص دهد که یک مقاله بار علمی زیادی دارد ولو آنکه در یک ژورنال پولکی – آبکی چاپ شده باشد. یک فرد متخصص با مشاهده تمام مقالات یک فرد به راحتی می‌تواند بفهمند که آیا انسجام پژوهشی در آنها هست یا نه. اگر این انسجام موجود نباشد مشخص می‌شود که فرد تمامی آنها را خریداری کرده است. خلاصه اینکه، ارزیابی کیفی و کارشناسانه امور پژوهشی هرگز با روش‌های ماشینی مانند مقاله شمردن قابل مقایسه نیست. اما متاسفانه در کشور زمینه ما برای تصمیم‌گیری‌های کیفی فراهم نیست. نظام آی اس آی و کنفرانس‌های بین‌المللی ابزارهایی هستند که ما مجبوریم از آنها به منظوری استفاده کنیم، که برای آن طراحی نشده‌اند. هیچ راه چاره فوری هم وجود ندارد. همان‌طور که وقتی به جای چراغ قوه از موبایل استفاده می‌کنیم نباید به نوکیا برای کم نور ساختن ال‌سی‌دی ناسزا بگوییم، و وقتی در نوشابه در فضای رستوران به پرواز در آمد و به سر کسی که پشت میز کناری نشسته ‌است خورد و خجالت زده‌مان کرد، نباید تعجب بکنیم و وقتی با تماس کلید و پرده گوش درد در تمام وجودمان پیچید نباید کسی را ملامت کنیم. 1- «استفاده جالب ایرانیان از ابزار»، ویدیوی طنزی از اردشیر احمدی 2- کتاب «کار و فراغت ایرانیان»، حسن قاضی‌مرادی 3- کتاب «جامعه‌شناسی حس شرم در ایران»، حسن قاضی‌مرادی    

http://pap.blog.ir/1390/11/13

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم شهریور 1393ساعت 18:54  توسط گروه نویسندگان هنر بدون مرز  | 

روزبه زرین‌کوب: کتابخانه شخصی استاد زرین کوب بنا به وصیتشان به مرکز دایره‌المعارف بزرگ اسلامی سپرده

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم شهریور 1393ساعت 11:33  توسط گروه نویسندگان هنر بدون مرز  | 

شب ابوالحسن صبا برگزار شد با حضور فخرالديني، ناظري، شهيدي و قرباني

شب ابوالحسن صبا برگزار شد
با حضور فخرالديني، ناظري، شهيدي و قرباني


شرق:تمام روح سالن در تسخير «صبا» بود؛ صبايي که از ميان تمام حرف ها، يادها و خاطره هاي شاگردان و چهره هاي مختلف موسيقي عبور کرد و با تحسين آنها همچنان بر قله موسيقي نشست. صدوشصت وهشتمين شب بخارا به ابوالحسن خان صبا اختصاص داشت. اين مراسم عصر يکشنبه 23شهريور1393 در بنياد موقوفات محمود افشار برگزار شد و علاوه بر مرور فعاليت ها و آثار برجاي مانده از اين استاد موسيقي با رونمايي از کتاب «اسطوره صبا» که به کوشش علي دهباشي از سوي انتشارات سخن منتشر شده است، همراه شد. فرهاد فخرالديني، موسيقيدان پيشکسوت و رهبر ارکستر ملي در بخشي از اين مراسم به روي صحنه آمد تا درمورد استادش صحبت کند. او که در نوجواني از سوي ابوالحسن خان صبا مورد آموزش موسيقي قرار گرفته بود، گفت: «صبا انساني بسيار بزرگ و تاثيرگذار بود. مي‎توانم بگويم صبا يکي از درخشان‎ترين چهره‎هاي موسيقي ايران است. او رديف‎دان بزرگي بود.»او در مورد استادان صبا عنوان کرد: «مي‎دانيم که موسيقي را نزد ميرزا عبدالله ياد گرفت. کساني که افتخار مي‎کنند رديف ميزرا عبدالله را مي‎دانند، صبا کسي بود که اين رديف را مستقيما نزد استاد آموخت. صبا شاگرد ميرزا اسماعيل خان کمانچه کش بود، شاگرد درويش خان بود. نورعلي خان برومند تعريف مي‎کرد وقتي صبا و درويش خان در اتاق بودند ما متوجه نمي‎شديم کسي که سه تار مي‎زند صباست يا درويش خان.»فخرالديني که درحال حاضر از چهره هاي شناخته شده موسيقي به شمار مي رود در توصيف نهايي از صبا گفت: «صبا افتخار موسيقي ايران است. او را بزرگ بداريم و سعي نکنيم که از قدر بزرگانمان بکاهيم.»در ادامه کتاب «اسطوره صبا» با حضور چهره هاي موسيقي همچون عبدالوهاب شهيدي، حسن ناهيد، شهرام ناظري، مجيد درخشاني و عليرضا قرباني رونمايي و يک جلد از کتاب به آنان اهدا شد. بعد از آن شهيدي به ارايه سخناني کوتاه در مورد صبا پرداخت و در ادامه اين مراسم، فيلمي از زندگي صبا پخش شد. شهرام ناظري، شواليه آواز ايران نيز ديگر سخنران شب بخارا بود تا درباره تاثير صبا در موسيقي ايراني بگويد: «صحبت درباره صبا و برگزاري جلسه‎اي براي چنين استادي کاري بسيار پرارزش است؛ اما صبا خيلي فراتر از يک مکتب است چون صبا در بين موسيقيدانان ايراني يک خورشيد است.»ناظري با بيان اينکه صبا نگاهي بسيار وسيع به موسيقي داشت، افزود: «استاداني بودند که فقط در زمينه ساز خود استاد بودند يا در زمينه آهنگسازي مکتبي را ايجاد کردند ولي بحث صبا بحث يک مکتب نيست. بحث چندين مکتب است. بحث از دايره‎المعارفي است که مجموعه‎اي از فرهنگ ايران زمين چه از موسيقي سنتي و چه از موسيقي مقامي و موسيقي قوميت ها را دربر مي گيرد.»او صبا را يک لشکر موسيقي دانست: «ما کمتر داشتيم کسي را که بتواند در چندين رشته به درجه‏اي خيلي ممتاز برسد و بتواند در حقيقت اين فرهنگ را اشاعه دهد. صبا در حقيقت يک لشکر از موسيقي را گرد هم آورد و آماده کرد براي ايران زمين.»او در مورد تاثير صبا بر زندگي اش گفت: «بنده اين سعادت را نداشتم که از شاگردان مستقيم ايشان باشم ولي از وقتي چشم باز کردم و موسيقي را نگاه کردم صبا بوده، گويا استادالاساتيد همه است.»
    ناظري که صبا را «افلاطون و جالينوس ما» ناميد، سخنان خود را با خواندن بيتي از مولانا به پايان برد. همچنين علي دهباشي، برگزارکننده اين مراسم نيز درمورد انتشار کتاب «اسطوره صبا» اظهار کرد: «17سال قبل و به عبارتي دقيق‎تر، چهارشنبه سوم دي 1376 کتاب يادنامه زنده ياد ابوالحسن صبا را به مناسبت چهلمين سال درگذشت ايشان منتشر کرديم. در خانه يکي از دوستان مجلسي آراستيم و شاگردان درجه يک استاد صبا که اکنون در بين ما نيستند در آن جمع حضور داشتند. خواندند، گفتند و نواختند.»او افزود: «آنچه را که در طول سال ها درباره استاد صبا فراهم کرده‎ام، مجموعه‏اي شده است که از هفته آينده به بازار کتاب عرضه مي‎شود. در يک کلام زندگي صبا و آنچه از ايشان درباره فرهنگ ايران و به طورکلي در عرصه موسيقي ايران باقي مانده، حکايت از عشق وافر او به تاريخ ايران، به فرهنگ ايران و موسيقي ايران دارد.»دهباشي از صبا ندايي خواست تا با ويولن قطعه‎اي از صبا را اجرا کند و در بخش ديگري از اين مراسم محمدرضا شرايلي به مرور آثار ضبط شده ابوالحسن صبا پرداخت. او البته با گرامافوني که به اين مراسم آورده بود چند صفحه‎ قديمي از آثار ضبط شده را براي حاضران پخش کرد.
    
    


 روزنامه شرق ، شماره 2115 به تاريخ 25/6/93، صفحه 11 (هنر)

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم شهریور 1393ساعت 11:20  توسط گروه نویسندگان هنر بدون مرز  | 

در آیین شب صبا از «اسطوره صبا» رونمایی شد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم شهریور 1393ساعت 11:19  توسط گروه نویسندگان هنر بدون مرز  | 

عصر امروز برگزار می شود؛ شبی به یاد اسطوره موسیقی ملی ایران؛ «ابوالحسن صبا»

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم شهریور 1393ساعت 11:19  توسط گروه نویسندگان هنر بدون مرز  | 

مراسم بزرگداشت و رونمایی از کتاب اسطوره صبا «ابوالحسن صبا»؛ خورشید موسیقی‌دانان ایرانی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم شهریور 1393ساعت 11:16  توسط گروه نویسندگان هنر بدون مرز  | 

شب ابوالحسن صبا برگزار شد/ ترانه مسکوب

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم شهریور 1393ساعت 11:13  توسط گروه نویسندگان هنر بدون مرز  | 

مرگ دریاچه ارومیه! از دیدگاه "پروفسور بازنشسته" آقای دکتر کردوانی!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم شهریور 1393ساعت 16:9  توسط گروه نویسندگان هنر بدون مرز  | 

گزیده کتابشناسی 11 روز پایانی مرداد 1393 در حوزه دين

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم شهریور 1393ساعت 16:2  توسط گروه نویسندگان هنر بدون مرز  | 

بخارا رسانه نجبای ایرانی/ مهدی جامی

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم شهریور 1393ساعت 12:45  توسط گروه نویسندگان هنر بدون مرز  | 

یادداشت امیری‌اسفندقه درباره اخوان ثالث

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم شهریور 1393ساعت 12:40  توسط گروه نویسندگان هنر بدون مرز  | 

روی آنتن زنده برنامه «هفت» تلویزیون؛ واکنش بی‌سابقه کیمیایی درباره اتهام همکاری‌اش با سعید امامی

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم شهریور 1393ساعت 10:2  توسط گروه نویسندگان هنر بدون مرز  | 

به بهانه مرگ سیمین بهبهانی غزل سرای نوپرداز معاصر شعله ی رقصان غزل، مُرد ...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مرداد 1393ساعت 11:13  توسط گروه نویسندگان هنر بدون مرز  | 

سیمین بهبهانی درگذشت

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مرداد 1393ساعت 11:11  توسط گروه نویسندگان هنر بدون مرز  | 

سیمین بهبهانی درگذشت

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مرداد 1393ساعت 11:9  توسط گروه نویسندگان هنر بدون مرز  | 

شوک حافظ ناظری به حوزه موسیقی؛ لغو رسمی اجرای جهانی‌‌ترین آلبوم ایران تنها در ایران!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مرداد 1393ساعت 10:56  توسط گروه نویسندگان هنر بدون مرز  | 

طلاق های پر سر و صدای سینمای ایران

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم مرداد 1393ساعت 14:10  توسط گروه نویسندگان هنر بدون مرز  | 

رابین ویلیامز خودکشی کرد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم مرداد 1393ساعت 10:48  توسط گروه نویسندگان هنر بدون مرز  | 

شب سالروز تولد محمود دولت آبادی و افتتاح « کافه نزدیک» { کافه کتاب} /ترانه مسکوب

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم مرداد 1393ساعت 18:3  توسط گروه نویسندگان هنر بدون مرز  | 

سید محمد دبیر سیاقی

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم مرداد 1393ساعت 16:15  توسط گروه نویسندگان هنر بدون مرز  | 

این مرد محمدرضا پهلوی را کفن و دفن کرد

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم مرداد 1393ساعت 12:21  توسط گروه نویسندگان هنر بدون مرز  | 

آتش‌نشان فداکار ایرانی، چهره جهانی شد

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم مرداد 1393ساعت 12:13  توسط گروه نویسندگان هنر بدون مرز  | 

محمدحسین جعفریان: شاهکار خجالت آور ما در شمال تاجیکستان

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم تیر 1393ساعت 22:38  توسط گروه نویسندگان هنر بدون مرز  | 

سانسور هزاران جمله از آثار جلال آل احمد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم خرداد 1393ساعت 22:1  توسط گروه نویسندگان هنر بدون مرز  | 

کتب‌ جلال از لای رختخواب کشف شد، کتب‌ دیگران را کجا بیابیم؟!

کتب‌ جلال از لای رختخواب کشف شد، کتب‌ دیگران را کجا بیابیم؟! متأسفانه، این وضعیت باعث شده در دهه‌های اخیر ضمن حفظ برخی‌ یادگارهای هنرمندان بزرگ، بسیاری از این آثار به ویژه نقاشی‌ها و همچنین سازهای گرانبها و شاخص کشورمان ـ که معدود آثار به جای مانده از سازندگان شهیر ساز ‌و در اختیار برخی نوازندگان شاخص و مطرح بوده ـ از کشور خارج شود و به لحاظ قانونی نیز ظرفیت و متولی مواجهه با این وضعیت نباشد. کد خبر: ۴۰۸۵۵۵تاریخ انتشار: ۲۶ خرداد ۱۳۹۳ - ۱۰:۱۱ - 16 June 2014 نزدیک به نیم قرن پس از درگذشت جلال آل احمد در شرایطی از چهار دفترِ یادداشت‌های روزانه این نویسنده که گفته می‌شود گم شده بودند، رونمایی شد، که نقاط کشف این دفاترِ مشتمل بر حجم بالایی از نوشته‌ها و نقاشی‌های صاحب «خسی در میقات»، نگرانی همیشگی را پیرامون سرنوشت آثار واپسین چهره‌های برجسته عرصه فرهنگ نظیر دست‌نوشته‌ها، نقاشی‌ها، سازها و... بسیار پررنگ ساخت و این پرسش را پیش آورد، آیا نباید نهادی در این زمینه، متولی رسمی و قانونی شده و سازوکار قانونی مشخصی نیز برای آن تعریف شود؟ به گزارش «تابناک»، در آ‌غاز تنها شایعه‌ وجود حجم بالایی از دست‌نوشته‌های جلال آل‌احمد و سیمین دانشور، زوج نویسنده برجسته کشورمان وجود داشت و در حد گمانه‌زنی مطرح می‌شد تا آنکه سرانجام نخستین بار علی دهباشی، منتقد مشهور ادبی و سردبیر مجله بخارا، شفاف از حجم بالای نوشته‌های دور از دسترس جلال خبر داد و با ارائه اطلاعات دقیق، زمینه‌ساز کنکاش وسیع افکارعمومی برای مشخص شدن سرنوشت دست‌نوشته‌های خارج از دسترسِ خالق «سنگی بر گوری» شد. دهباشی در نخستین روزهای اردیبهشت ماه از وجود هشت هزار صفحه یادداشت شخصی منتشر نشده از جلال آل آحمد خبر داد و گفت: «آل احمد در این یادداشت‌ها جزئیات اتفاقاتی که در سال‌های 1330 تا بعد از آن بر او گذشته را نوشته است؛ اما متأسفانه این نوشته ها در خانواده آل‌احمد ‌مانده و هنوز منتشر نشده است.»؛ اطلاعاتی که مشخص نبود منبعش کجا بوده، ولی ‌چنان دقیق بود که هیچ تکذیبی از سوی بستگان جلال در پی نداشته باشد. اکنون در شرایطی که هنوز سرنوشت «کوه سرگردان» آخرین اثر سیمین دانشور مشخص نیست و حتی خواهرش وجود چنین کتاب و دست‌نوشته‌های دیگری از جلال را انکار می‌کند، محمدحسین دانایی خواهرزاده جلال آل احمد، از پیدا شدن چهار دفتر یادداشت‌های روزانه این نویسنده خبر داد و گفت، این دفترها را پس از تخلیه خانه سیمین دانشور و جلال آل‌احمد از قسمت‌های مختلف خانه؛ زیر تخت‌خواب یکی از خدمت‌کارها، یکی از کشوهای کتابخانه جلال و لای رخت‌خواب‌های خانه پیدا کرده‌اند؛ اتفاقی عجیب و غیرقابل هضم، به ویژه آنکه محل‌های کشف این دفاتر نیز به خودیِ خود بر عجیب بودن چنین اظهارنظری افزوده است. خواهرزاده جلال آل احمد درباره جزییات پیدا شدن خاطرات این نویسنده گفت: در کتابخانه جلال، روبه‌روی جایی که پله می‌خورد، یک فایل فلزی با چهار کشو بود. یکی از این کشوها را باز کردم و دیدم یکی از این کتابچه‌ها لای روزنامه‌ باطله‌ها افتاده است. به همین راحتی و به همین نابهنگامی. آقای فرجام می‌گفت بعضی از این نوشته‌ها را لای رخت‌خواب‌ها و یکی از آن‌ها را زیر تختخواب کشور خانم، خدمتکار بی‌سواد خانه‌ پیدا کرده‌اند. خود من به دلیل اختلافاتی با سیمین خانم از سال 74 دیگر آنجا نمی‌رفتم. دانایی فر بخش‌هایی از خاطرات جلال را نیز که در این دفاتر آمده به همراه برخی روحیات جلال ذکر کرده؛ از جمله به بحث اعتقادات او باز‌می‌گردد. خواهرزاده جلال تأکید کرده، دایی‌اش در این خاطرات‌ کامل شرح داده که چگونه مسأله دین و مذهب را برای خود حل می‌کند. در این خاطرات همین‌ طور ماجرای مرگ نیما و وصیت‌نامه نیما را شرح داده است. جزییات این چهار دفتر که البته تنها حدود 2500 صفحه است، منضمم به برخی طراحی‌ها و نقاشی‌های جلال به این شرح اعلام شده است؛ 1) جلد اول/ کتابچه عمودی 19/5 در 12/5 سانتیمتر / جلد گالینگور آبی نفتی ابلق با شیرازه چرمی / خود مرحوم جلال در آغاز جلد دوم خاطراتش، این کتابچه را چنین معرفی کرده است: "دفتری با جلد مقوایی... روی کاغذهای بی‌خط ترمه‌مانند قدیمی با مارک غیر حاجب ماوراء بیرق و احمدشاه و شیر و خورشید و غیره..." / صفحات شماره‌گذاری‌شده / اولین صفحه شماره 1 و آخرین صفحه شماره 324 / اولین تاریخ 18/5/1334 و آخرین تاریخ 18/9/1337 / دو روی صفحات نوشته شده / رنگ قلم متفاوت. 2) جلد دوم/ کتابچه عمودی 21 در 11/5 سانتیمتر / جلد گالینگور سبز پررنگ طرح‌دار / تقویم سررسید بانک ملی ایران سال 1336 / صفحات شماره‌گذاری‌شده / اولین صفحه شماره 325 و آخرین صفحه شماره 1072 / اولین تاریخ 18/9/1337 و آخرین تاریخ 24/9/1339 / دو روی صفحات نوشته شده / رنگ قلم متفاوت. 3) جلد سوم/ کتابچه عمودی 21 در 11/5 سانتیمتر / جلد گالینگور آبی طرح‌دار / تقویم سررسید بانک ملی ایران سال 1339 / صفحات شماره‌گذاری‌شده/ اولین صفحه شماره 1073 و آخرین صفحه شماره 1788 / بدون صفحات 1273 و 1274 / اولین تاریخ 26/9/1339 و آخرین تاریخ 2/9/1342 / دو روی صفحات نوشته شده / رنگ قلم متفاوت. 4) جلد چهارم / کتابچه عمودی 21/3 در 17 سانتیمتر / جلد مقوای سفید با روکش پلاستیک سفید طرح‌دار با مارک فروشگاه فردوسی تهران / صفحات شماره‌گذاری‌شده / اولین صفحه شماره 1789 و آخرین صفحه شماره 2150 / اولین تاریخ 3/9/1342 و آخرین تاریخ 3/10/1346 / دو روی صفحات نوشته شده / رنگ قلم متفاوت. آن‌ گونه که محمدحسین دانایی، خواهرزاده جلال آل احمد توضیح داده، نوشته‌های جلال در سه نسخه کپی در اختیار سیمین دانشور، شمس آل احمد و پرویز داریوش بوده و اصل نوشته‌ها نیز در دسترس این سه وارث بوده و این سه تن آگاهانه نسبت به مفقودسازی این آثار اقدام کرده‌اند. دانایی انگیزه این کار را افشاگری‌های فاش و فجیع راجع‌ به مکنونات قلبی و احساساتش درباره همه چیز از جمله راجع‌ به همین سه تن بیان‌ و تأکید نموده که جلال در نوشتن خاطراتش هم هیچ مرزی را رعایت نمی‌کرد. این وضعیت علاوه بر تقویت نگرانی درباره سرنوشت آثار دیگر نویسندگان از جمله آثار گم شده همسر جلال، سیمین دانشور خالق اثر ماندگار «سووشون»، این پرسش را پیش آورد که آیا وقت آن نرسیده تا نهادی متولی تغییر این وضعیت شود و مشخص باشد، پس از درگذشت هنرمندان، کدام نهاد اختیارات و وظایف قانونی لازم را برای رسیدگی به میراث معنوی و فرهنگی باقی مانده از چهره‌های برجسته فرهنگی کشور را دارد. مسلماً هنرمندان بیش از آنکه نگران باشند در قطعه نام‌آوران دفن نشود، نگران این هستند که چه بر سر آثار واپسینشان که عمومی نشده خواهد آمد و متأسفانه هنوز نهادی در این زمینه وجود ندارد. هرچند وزارت فرهنگ و ارشاد در سال‌های گذشته، همواره ورود جدی در این زمینه داشته و تلاش کرده درصدد حفظ این آثار برآید و در مواردی شاهد ورود سازمان میراث فرهنگی و حتی شهرداری‌ها نیز بوده‌ایم، حقیقت این است که به لحاظ قانونی متولی در این زمینه وجود ندارد و تنها اهرم پیگیری، مطالبات افکارعمومی است. ثبت برخی خانه‌های مفاخر ایران زمین در دهه‌های اخیر و تبدیل به خانه موزه را می‌توان یکی از دستاوردهای توجه وسیع افکارعمومی ‌قلمداد کرد. متأسفانه، این وضعیت باعث شده در دهه‌های اخیر ضمن حفظ برخی‌ یادگارهای هنرمندان بزرگ، بسیاری از این آثار به ویژه نقاشی‌ها و همچنین سازهای گرانبها و شاخص کشورمان ـ که معدود آثار به جای مانده از سازندگان شهیر ساز ‌و در اختیار برخی نوازندگان شاخص و مطرح بوده ـ از کشور خارج شود و به لحاظ قانونی نیز ظرفیت و متولی مواجهه با این وضعیت نباشد، زیرا بسیاری از آنها به گونه‌ای نبوده که سازمان میراث فرهنگی بتواند با قوانین موجود از آنها حراست ‌و از خروجشان از کشور نیز جلوگیری کند و حتی گاهی این نهادها در این زمینه اطلاع نیز نیافته اند. بی‌‌گمان هر هنرمندی خواهرزاده‌ای ندارد که نگران هزاران جمله حبس شده دایی‌اش باشد؛ به ویژه که آثار باقی مانده نقاشی‌هایی از جنس مینیاتور یا قالی‌های ظریف ابریشمی و یا سازهای برجسته و تاریخی باشد، امکان قرار گرفتنشان در معرض عموم بسیار محدود است و ریسک خروجش از کشور نیز بسیار بالاست. شاید وقت آن رسیده باشد، نهادی مشخص در وزارت فرهنگ و ارشاد یا سازمان میراث فرهنگی با تعریف اختیارات قانونی وسیع و اعتباراتی وسیع‌تر ‌برای خرید آثار به جای مانده با هدف رسیدگی با میراث معنوی هنرمندان پس از درگذشت‌شان باشد؛ اما باید تا زمان شکل گیری چنین مرکزی‌ ‌به شنیدن چنین اخباری عادت کرد.

http://www.tabnak.ir/fa/news/408555

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم خرداد 1393ساعت 18:58  توسط گروه نویسندگان هنر بدون مرز  | 

در گفت‌وگوی صریح با «شرق» مطرح شد نقد کیمیایی بر منتقدانش

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم خرداد 1393ساعت 23:28  توسط گروه نویسندگان هنر بدون مرز  | 

فرهنگستان دلواپس میراث «فردوسی» در دستان «فردوسی‌پور»

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم خرداد 1393ساعت 8:32  توسط گروه نویسندگان هنر بدون مرز  | 

معجزات باورنکردنی نوشابه گازدار

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم خرداد 1393ساعت 9:54  توسط گروه نویسندگان هنر بدون مرز  | 

شرح قصیدة فتح عموریة

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم خرداد 1393ساعت 22:48  توسط گروه نویسندگان هنر بدون مرز  | 

مطالب قدیمی‌تر