هنر بدون مرز

ادبیات، فرهنگ و هنر بدون مرز

روزبه زرین‌کوب: کتابخانه شخصی استاد زرین کوب بنا به وصیتشان به مرکز دایره‌المعارف بزرگ اسلامی سپرده

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم شهریور 1393ساعت 11:33  توسط گروه نویسندگان هنر بدون مرز  | 

شب ابوالحسن صبا برگزار شد با حضور فخرالديني، ناظري، شهيدي و قرباني

شب ابوالحسن صبا برگزار شد
با حضور فخرالديني، ناظري، شهيدي و قرباني


شرق:تمام روح سالن در تسخير «صبا» بود؛ صبايي که از ميان تمام حرف ها، يادها و خاطره هاي شاگردان و چهره هاي مختلف موسيقي عبور کرد و با تحسين آنها همچنان بر قله موسيقي نشست. صدوشصت وهشتمين شب بخارا به ابوالحسن خان صبا اختصاص داشت. اين مراسم عصر يکشنبه 23شهريور1393 در بنياد موقوفات محمود افشار برگزار شد و علاوه بر مرور فعاليت ها و آثار برجاي مانده از اين استاد موسيقي با رونمايي از کتاب «اسطوره صبا» که به کوشش علي دهباشي از سوي انتشارات سخن منتشر شده است، همراه شد. فرهاد فخرالديني، موسيقيدان پيشکسوت و رهبر ارکستر ملي در بخشي از اين مراسم به روي صحنه آمد تا درمورد استادش صحبت کند. او که در نوجواني از سوي ابوالحسن خان صبا مورد آموزش موسيقي قرار گرفته بود، گفت: «صبا انساني بسيار بزرگ و تاثيرگذار بود. مي‎توانم بگويم صبا يکي از درخشان‎ترين چهره‎هاي موسيقي ايران است. او رديف‎دان بزرگي بود.»او در مورد استادان صبا عنوان کرد: «مي‎دانيم که موسيقي را نزد ميرزا عبدالله ياد گرفت. کساني که افتخار مي‎کنند رديف ميزرا عبدالله را مي‎دانند، صبا کسي بود که اين رديف را مستقيما نزد استاد آموخت. صبا شاگرد ميرزا اسماعيل خان کمانچه کش بود، شاگرد درويش خان بود. نورعلي خان برومند تعريف مي‎کرد وقتي صبا و درويش خان در اتاق بودند ما متوجه نمي‎شديم کسي که سه تار مي‎زند صباست يا درويش خان.»فخرالديني که درحال حاضر از چهره هاي شناخته شده موسيقي به شمار مي رود در توصيف نهايي از صبا گفت: «صبا افتخار موسيقي ايران است. او را بزرگ بداريم و سعي نکنيم که از قدر بزرگانمان بکاهيم.»در ادامه کتاب «اسطوره صبا» با حضور چهره هاي موسيقي همچون عبدالوهاب شهيدي، حسن ناهيد، شهرام ناظري، مجيد درخشاني و عليرضا قرباني رونمايي و يک جلد از کتاب به آنان اهدا شد. بعد از آن شهيدي به ارايه سخناني کوتاه در مورد صبا پرداخت و در ادامه اين مراسم، فيلمي از زندگي صبا پخش شد. شهرام ناظري، شواليه آواز ايران نيز ديگر سخنران شب بخارا بود تا درباره تاثير صبا در موسيقي ايراني بگويد: «صحبت درباره صبا و برگزاري جلسه‎اي براي چنين استادي کاري بسيار پرارزش است؛ اما صبا خيلي فراتر از يک مکتب است چون صبا در بين موسيقيدانان ايراني يک خورشيد است.»ناظري با بيان اينکه صبا نگاهي بسيار وسيع به موسيقي داشت، افزود: «استاداني بودند که فقط در زمينه ساز خود استاد بودند يا در زمينه آهنگسازي مکتبي را ايجاد کردند ولي بحث صبا بحث يک مکتب نيست. بحث چندين مکتب است. بحث از دايره‎المعارفي است که مجموعه‎اي از فرهنگ ايران زمين چه از موسيقي سنتي و چه از موسيقي مقامي و موسيقي قوميت ها را دربر مي گيرد.»او صبا را يک لشکر موسيقي دانست: «ما کمتر داشتيم کسي را که بتواند در چندين رشته به درجه‏اي خيلي ممتاز برسد و بتواند در حقيقت اين فرهنگ را اشاعه دهد. صبا در حقيقت يک لشکر از موسيقي را گرد هم آورد و آماده کرد براي ايران زمين.»او در مورد تاثير صبا بر زندگي اش گفت: «بنده اين سعادت را نداشتم که از شاگردان مستقيم ايشان باشم ولي از وقتي چشم باز کردم و موسيقي را نگاه کردم صبا بوده، گويا استادالاساتيد همه است.»
    ناظري که صبا را «افلاطون و جالينوس ما» ناميد، سخنان خود را با خواندن بيتي از مولانا به پايان برد. همچنين علي دهباشي، برگزارکننده اين مراسم نيز درمورد انتشار کتاب «اسطوره صبا» اظهار کرد: «17سال قبل و به عبارتي دقيق‎تر، چهارشنبه سوم دي 1376 کتاب يادنامه زنده ياد ابوالحسن صبا را به مناسبت چهلمين سال درگذشت ايشان منتشر کرديم. در خانه يکي از دوستان مجلسي آراستيم و شاگردان درجه يک استاد صبا که اکنون در بين ما نيستند در آن جمع حضور داشتند. خواندند، گفتند و نواختند.»او افزود: «آنچه را که در طول سال ها درباره استاد صبا فراهم کرده‎ام، مجموعه‏اي شده است که از هفته آينده به بازار کتاب عرضه مي‎شود. در يک کلام زندگي صبا و آنچه از ايشان درباره فرهنگ ايران و به طورکلي در عرصه موسيقي ايران باقي مانده، حکايت از عشق وافر او به تاريخ ايران، به فرهنگ ايران و موسيقي ايران دارد.»دهباشي از صبا ندايي خواست تا با ويولن قطعه‎اي از صبا را اجرا کند و در بخش ديگري از اين مراسم محمدرضا شرايلي به مرور آثار ضبط شده ابوالحسن صبا پرداخت. او البته با گرامافوني که به اين مراسم آورده بود چند صفحه‎ قديمي از آثار ضبط شده را براي حاضران پخش کرد.
    
    


 روزنامه شرق ، شماره 2115 به تاريخ 25/6/93، صفحه 11 (هنر)

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم شهریور 1393ساعت 11:20  توسط گروه نویسندگان هنر بدون مرز  | 

در آیین شب صبا از «اسطوره صبا» رونمایی شد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم شهریور 1393ساعت 11:19  توسط گروه نویسندگان هنر بدون مرز  | 

عصر امروز برگزار می شود؛ شبی به یاد اسطوره موسیقی ملی ایران؛ «ابوالحسن صبا»

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم شهریور 1393ساعت 11:19  توسط گروه نویسندگان هنر بدون مرز  | 

مراسم بزرگداشت و رونمایی از کتاب اسطوره صبا «ابوالحسن صبا»؛ خورشید موسیقی‌دانان ایرانی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم شهریور 1393ساعت 11:16  توسط گروه نویسندگان هنر بدون مرز  | 

شب ابوالحسن صبا برگزار شد/ ترانه مسکوب

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم شهریور 1393ساعت 11:13  توسط گروه نویسندگان هنر بدون مرز  | 

مرگ دریاچه ارومیه! از دیدگاه "پروفسور بازنشسته" آقای دکتر کردوانی!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم شهریور 1393ساعت 16:9  توسط گروه نویسندگان هنر بدون مرز  | 

گزیده کتابشناسی 11 روز پایانی مرداد 1393 در حوزه دين

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم شهریور 1393ساعت 16:2  توسط گروه نویسندگان هنر بدون مرز  | 

بخارا رسانه نجبای ایرانی/ مهدی جامی

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم شهریور 1393ساعت 12:45  توسط گروه نویسندگان هنر بدون مرز  | 

یادداشت امیری‌اسفندقه درباره اخوان ثالث

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم شهریور 1393ساعت 12:40  توسط گروه نویسندگان هنر بدون مرز  | 

روی آنتن زنده برنامه «هفت» تلویزیون؛ واکنش بی‌سابقه کیمیایی درباره اتهام همکاری‌اش با سعید امامی

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم شهریور 1393ساعت 10:2  توسط گروه نویسندگان هنر بدون مرز  | 

به بهانه مرگ سیمین بهبهانی غزل سرای نوپرداز معاصر شعله ی رقصان غزل، مُرد ...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مرداد 1393ساعت 11:13  توسط گروه نویسندگان هنر بدون مرز  | 

سیمین بهبهانی درگذشت

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مرداد 1393ساعت 11:11  توسط گروه نویسندگان هنر بدون مرز  | 

سیمین بهبهانی درگذشت

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مرداد 1393ساعت 11:9  توسط گروه نویسندگان هنر بدون مرز  | 

شوک حافظ ناظری به حوزه موسیقی؛ لغو رسمی اجرای جهانی‌‌ترین آلبوم ایران تنها در ایران!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مرداد 1393ساعت 10:56  توسط گروه نویسندگان هنر بدون مرز  | 

طلاق های پر سر و صدای سینمای ایران

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم مرداد 1393ساعت 14:10  توسط گروه نویسندگان هنر بدون مرز  | 

رابین ویلیامز خودکشی کرد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم مرداد 1393ساعت 10:48  توسط گروه نویسندگان هنر بدون مرز  | 

شب سالروز تولد محمود دولت آبادی و افتتاح « کافه نزدیک» { کافه کتاب} /ترانه مسکوب

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم مرداد 1393ساعت 18:3  توسط گروه نویسندگان هنر بدون مرز  | 

سید محمد دبیر سیاقی

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم مرداد 1393ساعت 16:15  توسط گروه نویسندگان هنر بدون مرز  | 

این مرد محمدرضا پهلوی را کفن و دفن کرد

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم مرداد 1393ساعت 12:21  توسط گروه نویسندگان هنر بدون مرز  | 

آتش‌نشان فداکار ایرانی، چهره جهانی شد

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم مرداد 1393ساعت 12:13  توسط گروه نویسندگان هنر بدون مرز  | 

محمدحسین جعفریان: شاهکار خجالت آور ما در شمال تاجیکستان

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم تیر 1393ساعت 22:38  توسط گروه نویسندگان هنر بدون مرز  | 

سانسور هزاران جمله از آثار جلال آل احمد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم خرداد 1393ساعت 22:1  توسط گروه نویسندگان هنر بدون مرز  | 

کتب‌ جلال از لای رختخواب کشف شد، کتب‌ دیگران را کجا بیابیم؟!

کتب‌ جلال از لای رختخواب کشف شد، کتب‌ دیگران را کجا بیابیم؟! متأسفانه، این وضعیت باعث شده در دهه‌های اخیر ضمن حفظ برخی‌ یادگارهای هنرمندان بزرگ، بسیاری از این آثار به ویژه نقاشی‌ها و همچنین سازهای گرانبها و شاخص کشورمان ـ که معدود آثار به جای مانده از سازندگان شهیر ساز ‌و در اختیار برخی نوازندگان شاخص و مطرح بوده ـ از کشور خارج شود و به لحاظ قانونی نیز ظرفیت و متولی مواجهه با این وضعیت نباشد. کد خبر: ۴۰۸۵۵۵تاریخ انتشار: ۲۶ خرداد ۱۳۹۳ - ۱۰:۱۱ - 16 June 2014 نزدیک به نیم قرن پس از درگذشت جلال آل احمد در شرایطی از چهار دفترِ یادداشت‌های روزانه این نویسنده که گفته می‌شود گم شده بودند، رونمایی شد، که نقاط کشف این دفاترِ مشتمل بر حجم بالایی از نوشته‌ها و نقاشی‌های صاحب «خسی در میقات»، نگرانی همیشگی را پیرامون سرنوشت آثار واپسین چهره‌های برجسته عرصه فرهنگ نظیر دست‌نوشته‌ها، نقاشی‌ها، سازها و... بسیار پررنگ ساخت و این پرسش را پیش آورد، آیا نباید نهادی در این زمینه، متولی رسمی و قانونی شده و سازوکار قانونی مشخصی نیز برای آن تعریف شود؟ به گزارش «تابناک»، در آ‌غاز تنها شایعه‌ وجود حجم بالایی از دست‌نوشته‌های جلال آل‌احمد و سیمین دانشور، زوج نویسنده برجسته کشورمان وجود داشت و در حد گمانه‌زنی مطرح می‌شد تا آنکه سرانجام نخستین بار علی دهباشی، منتقد مشهور ادبی و سردبیر مجله بخارا، شفاف از حجم بالای نوشته‌های دور از دسترس جلال خبر داد و با ارائه اطلاعات دقیق، زمینه‌ساز کنکاش وسیع افکارعمومی برای مشخص شدن سرنوشت دست‌نوشته‌های خارج از دسترسِ خالق «سنگی بر گوری» شد. دهباشی در نخستین روزهای اردیبهشت ماه از وجود هشت هزار صفحه یادداشت شخصی منتشر نشده از جلال آل آحمد خبر داد و گفت: «آل احمد در این یادداشت‌ها جزئیات اتفاقاتی که در سال‌های 1330 تا بعد از آن بر او گذشته را نوشته است؛ اما متأسفانه این نوشته ها در خانواده آل‌احمد ‌مانده و هنوز منتشر نشده است.»؛ اطلاعاتی که مشخص نبود منبعش کجا بوده، ولی ‌چنان دقیق بود که هیچ تکذیبی از سوی بستگان جلال در پی نداشته باشد. اکنون در شرایطی که هنوز سرنوشت «کوه سرگردان» آخرین اثر سیمین دانشور مشخص نیست و حتی خواهرش وجود چنین کتاب و دست‌نوشته‌های دیگری از جلال را انکار می‌کند، محمدحسین دانایی خواهرزاده جلال آل احمد، از پیدا شدن چهار دفتر یادداشت‌های روزانه این نویسنده خبر داد و گفت، این دفترها را پس از تخلیه خانه سیمین دانشور و جلال آل‌احمد از قسمت‌های مختلف خانه؛ زیر تخت‌خواب یکی از خدمت‌کارها، یکی از کشوهای کتابخانه جلال و لای رخت‌خواب‌های خانه پیدا کرده‌اند؛ اتفاقی عجیب و غیرقابل هضم، به ویژه آنکه محل‌های کشف این دفاتر نیز به خودیِ خود بر عجیب بودن چنین اظهارنظری افزوده است. خواهرزاده جلال آل احمد درباره جزییات پیدا شدن خاطرات این نویسنده گفت: در کتابخانه جلال، روبه‌روی جایی که پله می‌خورد، یک فایل فلزی با چهار کشو بود. یکی از این کشوها را باز کردم و دیدم یکی از این کتابچه‌ها لای روزنامه‌ باطله‌ها افتاده است. به همین راحتی و به همین نابهنگامی. آقای فرجام می‌گفت بعضی از این نوشته‌ها را لای رخت‌خواب‌ها و یکی از آن‌ها را زیر تختخواب کشور خانم، خدمتکار بی‌سواد خانه‌ پیدا کرده‌اند. خود من به دلیل اختلافاتی با سیمین خانم از سال 74 دیگر آنجا نمی‌رفتم. دانایی فر بخش‌هایی از خاطرات جلال را نیز که در این دفاتر آمده به همراه برخی روحیات جلال ذکر کرده؛ از جمله به بحث اعتقادات او باز‌می‌گردد. خواهرزاده جلال تأکید کرده، دایی‌اش در این خاطرات‌ کامل شرح داده که چگونه مسأله دین و مذهب را برای خود حل می‌کند. در این خاطرات همین‌ طور ماجرای مرگ نیما و وصیت‌نامه نیما را شرح داده است. جزییات این چهار دفتر که البته تنها حدود 2500 صفحه است، منضمم به برخی طراحی‌ها و نقاشی‌های جلال به این شرح اعلام شده است؛ 1) جلد اول/ کتابچه عمودی 19/5 در 12/5 سانتیمتر / جلد گالینگور آبی نفتی ابلق با شیرازه چرمی / خود مرحوم جلال در آغاز جلد دوم خاطراتش، این کتابچه را چنین معرفی کرده است: "دفتری با جلد مقوایی... روی کاغذهای بی‌خط ترمه‌مانند قدیمی با مارک غیر حاجب ماوراء بیرق و احمدشاه و شیر و خورشید و غیره..." / صفحات شماره‌گذاری‌شده / اولین صفحه شماره 1 و آخرین صفحه شماره 324 / اولین تاریخ 18/5/1334 و آخرین تاریخ 18/9/1337 / دو روی صفحات نوشته شده / رنگ قلم متفاوت. 2) جلد دوم/ کتابچه عمودی 21 در 11/5 سانتیمتر / جلد گالینگور سبز پررنگ طرح‌دار / تقویم سررسید بانک ملی ایران سال 1336 / صفحات شماره‌گذاری‌شده / اولین صفحه شماره 325 و آخرین صفحه شماره 1072 / اولین تاریخ 18/9/1337 و آخرین تاریخ 24/9/1339 / دو روی صفحات نوشته شده / رنگ قلم متفاوت. 3) جلد سوم/ کتابچه عمودی 21 در 11/5 سانتیمتر / جلد گالینگور آبی طرح‌دار / تقویم سررسید بانک ملی ایران سال 1339 / صفحات شماره‌گذاری‌شده/ اولین صفحه شماره 1073 و آخرین صفحه شماره 1788 / بدون صفحات 1273 و 1274 / اولین تاریخ 26/9/1339 و آخرین تاریخ 2/9/1342 / دو روی صفحات نوشته شده / رنگ قلم متفاوت. 4) جلد چهارم / کتابچه عمودی 21/3 در 17 سانتیمتر / جلد مقوای سفید با روکش پلاستیک سفید طرح‌دار با مارک فروشگاه فردوسی تهران / صفحات شماره‌گذاری‌شده / اولین صفحه شماره 1789 و آخرین صفحه شماره 2150 / اولین تاریخ 3/9/1342 و آخرین تاریخ 3/10/1346 / دو روی صفحات نوشته شده / رنگ قلم متفاوت. آن‌ گونه که محمدحسین دانایی، خواهرزاده جلال آل احمد توضیح داده، نوشته‌های جلال در سه نسخه کپی در اختیار سیمین دانشور، شمس آل احمد و پرویز داریوش بوده و اصل نوشته‌ها نیز در دسترس این سه وارث بوده و این سه تن آگاهانه نسبت به مفقودسازی این آثار اقدام کرده‌اند. دانایی انگیزه این کار را افشاگری‌های فاش و فجیع راجع‌ به مکنونات قلبی و احساساتش درباره همه چیز از جمله راجع‌ به همین سه تن بیان‌ و تأکید نموده که جلال در نوشتن خاطراتش هم هیچ مرزی را رعایت نمی‌کرد. این وضعیت علاوه بر تقویت نگرانی درباره سرنوشت آثار دیگر نویسندگان از جمله آثار گم شده همسر جلال، سیمین دانشور خالق اثر ماندگار «سووشون»، این پرسش را پیش آورد که آیا وقت آن نرسیده تا نهادی متولی تغییر این وضعیت شود و مشخص باشد، پس از درگذشت هنرمندان، کدام نهاد اختیارات و وظایف قانونی لازم را برای رسیدگی به میراث معنوی و فرهنگی باقی مانده از چهره‌های برجسته فرهنگی کشور را دارد. مسلماً هنرمندان بیش از آنکه نگران باشند در قطعه نام‌آوران دفن نشود، نگران این هستند که چه بر سر آثار واپسینشان که عمومی نشده خواهد آمد و متأسفانه هنوز نهادی در این زمینه وجود ندارد. هرچند وزارت فرهنگ و ارشاد در سال‌های گذشته، همواره ورود جدی در این زمینه داشته و تلاش کرده درصدد حفظ این آثار برآید و در مواردی شاهد ورود سازمان میراث فرهنگی و حتی شهرداری‌ها نیز بوده‌ایم، حقیقت این است که به لحاظ قانونی متولی در این زمینه وجود ندارد و تنها اهرم پیگیری، مطالبات افکارعمومی است. ثبت برخی خانه‌های مفاخر ایران زمین در دهه‌های اخیر و تبدیل به خانه موزه را می‌توان یکی از دستاوردهای توجه وسیع افکارعمومی ‌قلمداد کرد. متأسفانه، این وضعیت باعث شده در دهه‌های اخیر ضمن حفظ برخی‌ یادگارهای هنرمندان بزرگ، بسیاری از این آثار به ویژه نقاشی‌ها و همچنین سازهای گرانبها و شاخص کشورمان ـ که معدود آثار به جای مانده از سازندگان شهیر ساز ‌و در اختیار برخی نوازندگان شاخص و مطرح بوده ـ از کشور خارج شود و به لحاظ قانونی نیز ظرفیت و متولی مواجهه با این وضعیت نباشد، زیرا بسیاری از آنها به گونه‌ای نبوده که سازمان میراث فرهنگی بتواند با قوانین موجود از آنها حراست ‌و از خروجشان از کشور نیز جلوگیری کند و حتی گاهی این نهادها در این زمینه اطلاع نیز نیافته اند. بی‌‌گمان هر هنرمندی خواهرزاده‌ای ندارد که نگران هزاران جمله حبس شده دایی‌اش باشد؛ به ویژه که آثار باقی مانده نقاشی‌هایی از جنس مینیاتور یا قالی‌های ظریف ابریشمی و یا سازهای برجسته و تاریخی باشد، امکان قرار گرفتنشان در معرض عموم بسیار محدود است و ریسک خروجش از کشور نیز بسیار بالاست. شاید وقت آن رسیده باشد، نهادی مشخص در وزارت فرهنگ و ارشاد یا سازمان میراث فرهنگی با تعریف اختیارات قانونی وسیع و اعتباراتی وسیع‌تر ‌برای خرید آثار به جای مانده با هدف رسیدگی با میراث معنوی هنرمندان پس از درگذشت‌شان باشد؛ اما باید تا زمان شکل گیری چنین مرکزی‌ ‌به شنیدن چنین اخباری عادت کرد.

http://www.tabnak.ir/fa/news/408555

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم خرداد 1393ساعت 18:58  توسط گروه نویسندگان هنر بدون مرز  | 

در گفت‌وگوی صریح با «شرق» مطرح شد نقد کیمیایی بر منتقدانش

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم خرداد 1393ساعت 23:28  توسط گروه نویسندگان هنر بدون مرز  | 

فرهنگستان دلواپس میراث «فردوسی» در دستان «فردوسی‌پور»

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم خرداد 1393ساعت 8:32  توسط گروه نویسندگان هنر بدون مرز  | 

معجزات باورنکردنی نوشابه گازدار

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم خرداد 1393ساعت 9:54  توسط گروه نویسندگان هنر بدون مرز  | 

شرح قصیدة فتح عموریة

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم خرداد 1393ساعت 22:48  توسط گروه نویسندگان هنر بدون مرز  | 

السَّيْفُ أَصْدَقُ إِنْبَاءً مِنَ الكُتُبِ

السَّيْفُ أَصْدَقُ إِنْبَاءً مِنَ الكُتُبِ

 

رقم القصيدة : 15646 نوع القصيدة : فصحى ملف صوتي: لا يوجد



السَّيْفُ أَصْدَقُ إِنْبَاءً مِنَ الكُتُبِ في حدهِ الحدُّ بينَ الجدِّ واللَّعبِ
بيضُ الصَّفائحِ لاَ سودُ الصَّحائفِ في مُتُونِهنَّ جلاءُ الشَّك والريَبِ
والعِلْمُ في شُهُبِ الأَرْمَاحِ لاَمِعَة ً بَيْنَ الخَمِيسَيْنِ لافي السَّبْعَة ِ الشُّهُبِ
أَيْنَ الروايَة ُ بَلْ أَيْنَ النُّجُومُ وَمَا صَاغُوه مِنْ زُخْرُفٍ فيها ومنْ كَذِبِ
تخرُّصاً وأحاديثاً ملفَّقة ً لَيْسَتْ بِنَبْعٍ إِذَا عُدَّتْ ولاغَرَبِ
عجائباً زعموا الأيَّامَ مُجْفلة ً عَنْهُنَّ في صَفَرِ الأَصْفَار أَوْ رَجَبِ
وخَوَّفُوا الناسَ مِنْ دَهْيَاءَ مُظْلِمَة ٍ إذا بدا الكوكبُ الغربيُّ ذو الذَّنبِ
وصيَّروا الأبرجَ العُلْيا مُرتَّبة ً مَا كَانَ مُنْقَلِباً أَوْ غيْرَ مُنْقَلِبِ
يقضون بالأمر عنها وهي غافلة ما دار في فلك منها وفي قُطُبِ
لو بيَّنت قطّ أمراً قبل موقعه لم تُخْفِ ماحلَّ بالأوثان والصلُبِ
فَتْحُ الفُتوحِ تَعَالَى أَنْ يُحيطَ بِهِ نَظْمٌ مِن الشعْرِ أَوْ نَثْرٌ مِنَ الخُطَبِ
فتحٌ تفتَّحُ أبوابُ السَّماءِ لهُ وتبرزُ الأرضُ في أثوابها القُشُبِ
يَا يَوْمَ وَقْعَة ِ عَمُّوريَّة َ انْصَرَفَتْ منكَ المُنى حُفَّلاً معسولة ََ الحلبِ
أبقيْتَ جدَّ بني الإسلامِ في صعدٍ والمُشْرِكينَ ودَارَ الشرْكِ في صَبَبِ
أُمٌّ لَهُمْ لَوْ رَجَوْا أَن تُفْتَدى جَعَلُوا فداءها كلَّ أمٍّ منهمُ وأبِ
وبرْزة ِ الوجهِ قدْ أعيتْ رياضتُهَا كِسْرَى وصدَّتْ صُدُوداً عَنْ أَبِي كَرِبِ
بِكْرٌ فَما افْتَرَعَتْهَا كَفُّ حَادِثَة ٍ ولا ترقَّتْ إليها همَّة ُ النُّوبِ
مِنْ عَهْدِ إِسْكَنْدَرٍ أَوْ قَبل ذَلِكَ قَدْ شابتْ نواصي اللَّيالي وهيَ لمْ تشبِ
حَتَّى إذَا مَخَّضَ اللَّهُ السنين لَهَا مَخْضَ البِخِيلَة ِ كانَتْ زُبْدَة َ الحِقَبِ
أتتهُمُ الكُربة ُ السَّوداءُ سادرة ً منها وكان اسمها فرَّاجة َ الكُربِ
جرى لها الفالُ برحاً يومَ أنقرة ِ إذْ غودرتْ وحشة ََ الساحاتِ والرِّحبِ
لمَّا رَأَتْ أُخْتَها بِالأَمْسِ قَدْ خَرِبَتْ كَانَ الْخَرَابُ لَهَا أَعْدَى من الجَرَبِ
كمْ بينَ حِيطانها من فارسٍ بطلٍ قاني الذّوائب من آني دمٍ سربِ
بسُنَّة ِ السَّيفِ والخطيَّ منْ دمه لاسُنَّة ِ الدين وَالإِسْلاَمِ مُخْتَضِبِ
لقد تركتَ أميرَ المؤمنينَ بها للنَّارِ يوماً ذليلَ الصَّخرِ والخشبِ
غادرتَ فيها بهيمَ اللَّيلِ وهوَ ضُحى ً يَشُلُّهُ وَسْطَهَا صُبْحٌ مِنَ اللَّهَبِ
حتَّى كأنَّ جلابيبَ الدُّجى رغبتْ عَنْ لَوْنِهَا وكَأَنَّ الشَّمْسَ لَم تَغِبِ
ضوءٌ منَ النَّارِ والظَّلماءُ عاكفة ٌ وظُلمة ٌ منَ دخان في ضُحى ً شحبِ
فالشَّمْسُ طَالِعَة ٌ مِنْ ذَا وقدْ أَفَلَتْ والشَّمسُ واجبة ٌ منْ ذا ولمْ تجبِ
تصرَّحَ الدَّهرُ تصريحَ الغمامِ لها عنْ يومِ هيجاءَ منها طاهرٍ جُنُبِ
لم تَطْلُعِ الشَّمْسُ فيهِ يَومَ ذَاكَ على بانٍ بأهلٍ وَلَم تَغْرُبْ على عَزَبِ
ما ربعُ ميَّة ََ معموراً يطيفُ بهِ غَيْلاَنُ أَبْهَى رُبى ً مِنْ رَبْعِهَا الخَرِبِ
ولا الْخُدُودُ وقدْ أُدْمينَ مِنْ خجَلٍ أَشهى إلى ناظِري مِنْ خَدها التَّرِبِ
سَماجَة ً غنِيَتْ مِنَّا العُيون بِها عنْ كلِّ حُسْنٍ بدا أوْ منظر عجبِ
وحُسْنُ مُنْقَلَبٍ تَبْقى عَوَاقِبُهُ جاءتْ بشاشتهُ منْ سوءٍ منقلبِ
لوْ يعلمُ الكفرُ كمْ منْ أعصرٍ كمنتْ لَهُ العَواقِبُ بَيْنَ السُّمْرِ والقُضُبِ
تَدْبيرُ مُعْتَصِمٍ بِاللَّهِ مُنْتَقِمِ للهِ مرتقبٍ في الله مُرتغبِ
ومُطعَمِ النَّصرِ لَمْ تَكْهَمْ أَسِنَّتُهُ يوماً ولاَ حُجبتْ عنْ روحِ محتجبِ
لَمْ يَغْزُ قَوْماً، ولَمْ يَنْهَدْ إلَى بَلَدٍ إلاَّ تقدَّمهُ جيشٌ من الرَّعبِ
لوْ لمْ يقدْ جحفلاً، يومَ الوغى ، لغدا منْ نفسهِ، وحدها، في جحفلٍ لجبِ
رمى بكَ اللهُ بُرْجَيْها فهدَّمها ولوْ رمى بكَ غيرُ اللهِ لمْ يصبِ
مِنْ بَعْدِ ما أَشَّبُوها واثقينَ بِهَا واللهُ مفتاحُ باب المعقل الأشبِ
وقال ذُو أَمْرِهِمْ لا مَرْتَعٌ صَدَدٌ للسارحينَ وليسَ الوردُ منْ كثبِ
أمانياً سلبتهمْ نجحَ هاجسها ظُبَى السيوفِ وأطراف القنا السُّلُبِ
إنَّ الحمامينِ منْ بيضٍ ومنْ سُمُرٍ دَلْوَا الحياتين مِن مَاءٍ ومن عُشُبٍ
لَبَّيْتَ صَوْتاً زِبَطْرِيّاً هَرَقْتَ لَهُ كأسَ الكرى ورُضابَ الخُرَّدِ العُرُبِ
عداك حرُّ الثغورِ المستضامة ِ عنْ بردِ الثُّغور وعنْ سلسالها الحصبِ
أجبتهُ مُعلناً بالسَّيفِ مُنصَلتاً وَلَوْ أَجَبْتَ بِغَيْرِ السَّيْفِ لَمْ تُجِبِ
حتّى تَرَكْتَ عَمود الشرْكِ مُنْعَفِراً ولم تُعرِّجْ على الأوتادِ والطُّنُبِ
لمَّا رأى الحربَ رأْي العينِ تُوفلِسٌ والحَرْبُ مَشْتَقَّة ُ المَعْنَى مِنَ الحَرَبِ
غَدَا يُصَرِّفُ بِالأَمْوال جِرْيَتَها فَعَزَّهُ البَحْرُ ذُو التَّيارِ والحَدَبِ
هَيْهَاتَ! زُعْزعَتِ الأَرْضُ الوَقُورُ بِهِ عن غزْوِ مُحْتَسِبٍ لا غزْو مُكتسبِ
لمْ يُنفق الذهبَ المُربي بكثرتهِ على الحصى وبهِ فقْرٌ إلى الذَّهبِ
إنَّ الأُسُودَ أسودَ الغيلِ همَّتُها يوم الكريهة ِ في المسلوب لا السَّلبِ
وَلَّى ، وَقَدْ أَلجَمَ الخطيُّ مَنْطِقَهُ بِسَكْتَة ٍ تَحْتَها الأَحْشَاءُ في صخَبِ
أَحْذَى قَرَابينه صَرْفَ الرَّدَى ومَضى يَحْتَثُّ أَنْجى مَطَاياهُ مِن الهَرَبِ
موكِّلاً بيفاعِ الأرضِ يُشرفهُ مِنْ خِفّة ِ الخَوْفِ لا مِنْ خِفَّة ِ الطرَبِ
إنْ يَعْدُ مِنْ حَرهَا عَدْوَ الظَّلِيم، فَقَدْ أوسعتَ جاحمها منْ كثرة ِ الحطبِ
تِسْعُونَ أَلْفاً كآسادِ الشَّرَى نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ قَبْلَ نُضْجِ التينِ والعِنَبِ
يا رُبَّ حوباءَ لمَّا اجتثَّ دابرهمْ طابَتْ ولَوْ ضُمخَتْ بالمِسْكِ لم تَطِبِ
ومُغْضَبٍ رَجَعَتْ بِيضُ السُّيُوفِ بِهِ حيَّ الرِّضا منْ رداهمْ ميِّتَ الغضبِ
والحَرْبُ قائمَة ٌ في مأْزِقٍ لَجِجٍ تجثُو القيامُ بهِ صُغراً على الرُّكبِ
كمْ نيلَ تحتَ سناها من سنا قمرٍ وتَحْتَ عارِضِها مِنْ عَارِضٍ شَنِبِ
كمْ كان في قطعِ أسباب الرِّقاب بها إلى المخدَّرة ِ العذراءِ منَ سببِ
كَمْ أَحْرَزَتْ قُضُبُ الهنْدِي مُصْلَتَة ً تهتزُّ منْ قُضُبٍ تهتزُّ في كُثُبِ
بيضٌ، إذا انتُضيتْ من حُجبها، رجعتْ أحقُّ بالبيض أتراباً منَ الحُجُبِ
خَلِيفَة َ اللَّهِ جازَى اللَّهُ سَعْيَكَ عَنْ جُرْثُومَة ِ الديْنِ والإِسْلاَمِ والحَسَبِ
بصُرْتَ بالرَّاحة ِ الكُبرى فلمْ ترها تُنالُ إلاَّ على جسرٍ منَ التَّعبِ
إن كان بينَ صُرُوفِ الدَّهرِ من رحمٍ موصولة ٍ أوْ ذمامٍ غيرِ مُنقضبِ
فبَيْنَ أيَّامِكَ اللاَّتي نُصِرْتَ بِهَا وبَيْنَ أيَّامِ بَدْر أَقْرَبُ النَّسَبِ
أَبْقَتْ بَني الأصْفَر المِمْرَاضِ كاسِمِهمُ

صُفْرَ الوجُوهِ وجلَّتْ أَوْجُهَ العَرَبِ

 

http://www.adab.com/modules.php?name=Sh3er&doWhat=shqas&qid=15646

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم خرداد 1393ساعت 22:43  توسط گروه نویسندگان هنر بدون مرز  | 

ترجیع بند

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم خرداد 1393ساعت 15:52  توسط گروه نویسندگان هنر بدون مرز  | 

مطالب قدیمی‌تر